بازاریابی شبکه ای

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت بازاریابی شبکه ای


ماه پنهان ؛ جلوه زیبایی از طبیعت در آسمان استان سمنان + فیلم
ویزیت رایگان بیماران کم بضاعت در املش
اهدای 150 فقره جهیزیه به نوعروسان نیازمند و یتیم
دستگیری قاتل فراری در اهواز

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بررسی علمی قانون جذب» ثبت شده است

[* در این نوشتار، به نحوه تغییر نگرش در فرد دقت فرمائید. این حاصل بخشی از آموزشهای شرکتهای هرمی و بازاریابی شبکه ای میباشد.]


حمزه شریفی دوست


تعریف تئوری جذب

تئوری راز که از آن به عنوان قانون جذب هم یاد می‌شود، موضوعی است که امروزه در جای جای دنیا از آن سخن گفته میشود. سخنرانان، روانشناسان، فیلم سازان، نویسندگان همه و همه این موضوع را به بحث گذاشته وآن را تبلیغ می‌کنند و به عنوان یک قانون مسلم ازآن دفاع می‌کنند. این تئوری به طور خلاصه چنین است:

«این قانون همان قانون جاذبه عمومی است اما در حیطه افکار. قانون جاذبه نیوتن می‌گوید: کره زمین همه اجسام را به سمت خود می‌کشد، اما قانون جذب می‌گوید: تمام چیزهایی را که ما تصور می‌کنیم به سوی ما جذب می‌شوند

»تو همه چیز را به طرف خودت جذب می‌کنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خودت جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند

»با تصور شما و افکار شما تمام دنیا یک کاتالوگ می‌شود در دست شماانگار شما دارید به جهان سفارش می‌دهید. هر انتخابی که بکنید درست استقدرت تماماً در اختیار شماست
شما در سه گام به آرزوهای خود دست می‌یابید: نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.» دوم باور: «باور داشته باش که به خواسته‌ات رسیده‌ای. ». سوم: تجسم: «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای»

«افکار ما تبدیل می‌شوند به اجسام. هر چیزی در فکرت بگذرد به زودی آن را در مشت خواهی گرفت. حکمرانان و بزرگان این راز را می‌دانستند و تلاش کردند مردم آن را نفهمند. چون در آن صورت همه می‌خواستند از آن استفاده کنندبزرگان این راز را مخفی داشتند


پیشینه تئوری راز

به گفته مدافعین فرضیه جذب، این فرضیه نه فقط مورد قبول بزرگان تاریخ بوده است که مورد استفاده ایشان بوده است و اساساً راه موفقیت علماء و دانشمندان و حکمرانان کشف همین راز بوده است و البته پا را فراتر گذاشته ادعا می‌کنند که بزرگان بشریت «این راز» را کتمان می‌کردند. در فیلم راز جملاتی به دانشمندان و مخترعین در مورد این فرضیه نسبت داده می‌شود.
در کشور ما مروجین این تئوری، درصدد بومی‌سازی این فرضیه هستند و در موارد متعددی آیات و احادیث را مستمسک قرار داده و اصرار بر تطبیق صد درصدی این فرضیه با متون قرآنی و روایی دارند.

در سال 2006 یک کارگردان استرالیایی در پی رسانه ای نمودن و بازاری نمودن این ایده برامد وبا تولید فیلم راز این هدف را پی گرفت که در سال های گذشته چند بار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است.


پشتوانه تئوری راز

در کتب زیادی از یافته‌های جدید فیزیک کوانتوم و همین طور کشفیات جدید روانشناسان در مورد قدرت ذهن به عنوان پشتوانه علمی این تئوری نام برده می‌شود. یافته‌های جدید علمی طبق بیان مدافعان تئوری جذب به این شرح است.

الف) ایده عدد بحرانی

اگر شمار قابل توجهی (عدد کافی) از انسان‌ها حتی دیگر موجودات از رفتار خاص و الگوی خاصی تبعیت کنند همان رفتار در تمام آن «گونه» تظاهر خواهد یافت. اقل نصاب عدد در «گونه» که موجب تسری رفتار به تمام آن صنف خواهد شد «عدد بحرانی» یا «توده بحرانی گونه» نام دارد. این ایده از آن جا قوت گرفت که میمونی در کشور ژاپن به طور ابتکاری سیب زمینی را در آب شور دریا شست پس از آن، آن را خورد. متعاقباً بعضی از همنوعانش از او تقلید کردند. تعداد زیادی از میمون‌های حاضر این عمل را انجام دادند. با تعجب مشاهد شد میمون‌هایی که در چند فرسخی زندگی می‌کردند و هیچ تماسی با میمون‌های ساحل نداشتند این رفتار را از خود بروز دادند. کن کیس در کتابش معتقد است که اگر تعدادی از افراد نوع بشر از بحران جنگ هسته‌ای آگاهی یابند و این حس را به اکثریت انتقال دهند و اکثریت این رفتار را در خود تظاهر دهند جنگ هسته‌ای اجتناب ناپذیر است.

فیزیکدانان از این نصاب «انتقال مرحله‌ای» تعبیر می‌کند و آن هنگامی است که اتم‌های تشکیل دهنده یک ملکول به ترتیب خاصی قرار گیرند و تعداد آنها به نصاب نزدیک شود و این هنگام است که بقیه اتم‌ها خود به خود در همان مسیر قرار می‌گیرند. حرکتی عجیب از یک میکروب در یک نقطه از زمین باعث بروز حرکت دیگر میکروب‌ها بدون هیچ تماسی در کره زمین می‌شود. این مطلب در مورد رفتار توده‌‌ها در جوامع بشری قابل توجه است به طوری که رفتار کلی انسان‌ها و مواضع جمعی آنها متاثر از حس مشترک آنها است که تبیینی دیگر از همان «وحدت وجود» است.

ب) انرژی اتریک

بدن ما دارای یک نوع حرارت است شبیه نور خورشید که نور الکترونیک از آن متصاعد می‌شود که قدرت ارسال گرما دارند. رویت این انرژی با آموزش و تعلیم امکان پذیر است. بامشاهده این انرژی می‌توان الگوهایی را در دیگران مشاهده کرد. این انرژی قابل تحریک است به گونه‌ای که می‌توان با ضربه زدن (مخاطب قرار دادن و تحت تاثیر قرار دادن آن) فرد را متوجه دیگری کرد. این انرژی از دور با نشان دادن فرد قابل تحریک و هیجان است. انرژی اتریک و مشاهده و تاثیر پذیری آن، توهم «فاصله» میان انسان‌ها را زایل می‌کند و آن‌ها را به اصل «تاثیر پذیری کائنات از ذهن و اراده انسان» رهنمون می‌سازد.

ج) کشفیات نوین فیزیک کوانتوم:

ذرات کوچکتر از اتم به طور مداوم اتخاذ تصمیم می‌کنند و عجیب‌تر این که تصمیمات اتخاذ شده بر اساس تصمیماتی است که در جای دیگر اتخاذ می‌شود. ریز ذرات اتم به فوریت می‌دانند که در جای دیگر چه تصمیمی اتخاذ شده است. مبنای استدلال فلسفه کوانتوم این است که همه چیزهایی که در جهان به ظاهر منفرد و مستقل به نظر می‌رسند در واقع اجزایی از یک کلیت مستقل به شمار می‌رونددنیای علم به سختی می‌کوشد به آن چه رهبران روحانی بشریت گفته‌اند دست یابد. در علم مکانیک کوانتوم در این مسئله ذی حیات بودن ذرات عالم و دستورگیری از حقیقت دیگر تمایزی بین جاندار و بی‌جان وجود ندارد. تمامی اجزاء عالم ضمن اینکه در کار انفرادی خود عاری از نقص و خطا می‌باشند در همان زمان با ذرات دیگر و با کل کائنات هماهنگ و همنوایند و به فواصل زمانی احتیاجی ندارند.

پاره‌ای از روانشناسان عصر جدید بعد از قبول اینکه انسان «مجموعه‌ای از نظام‌های جسمانی و نظام‌های روحانی است» و «مجموعه انسانی، مرکب از این دو نظام است» تصریح کرده‌اند که هیچ نظام عرفانی و فکری فلسفی تاکنون نتوانسته کنش متقابل این نظامات را توجیه و تفسیر ‌نماید.
دکتر لیال واتسن با اشاره به مطلب فوق می‌گوید: تمامی نظام‌های وجودی یک انسان دارای خصوصیت مشترکی‌‌اند شبیه هولوگرام (اصل نگار تمام نگار) در عکاسی که بیانگر تاثیر متقابل انسان و جهان پیرامون اوست.

واقعیت آن است که ان چه ما در بالا به عنوان دلیل علمی و یافته های علوم تجربی نقل نمودیم اولا دلیل نیست که حداکثر یک شاهد و قرینه است که در نهایت میتواند «طرح فرضیه» نماید که در آن صورت صرفا منجر به تولید احتمال قوی و گمان قابل توجه می‌شود. دوم این که قراین بالا چندان ارتباطی با تئوری راز ندارند بلکه شواهد «وحدت وجود» و «یگانگی هستی» است و علامت نوعی هماهنگی و همسویی در فعل انفعالات کائنات است. این نکته ظریف را وین دایر به زیبایی دریافته است و در هر چند از اینها برای تئوری راز هم نکاتی را استفادهنموده اما آثارش، مستندات بالا را به عنوان «دلایل وحدت وجود» ذکر کرده است.

محاسن قانون جذب

ابتدا باید دانست صرف نظر از «تاثیر تفکر و تصور در رسیدن به مطلوب» - چنان که در قانون راز ادعا می‌شود -خداوند موجودات و کائنات را در اختیار انسان قرار داده و «قدرت تسخیر و تصرف در کائنات» را منحصر به انسان نموده است. یعنی بسیاری از موجودات و پدیده‌ها و امکانات طبیعت در بدو امر و در شرایط عادی مسخر انسان‌اند. ناگفته پیداست که این تمکن برای انسان‌ها تام و همه جانبه نیست یعنی یک اسب که در بارکشی و سواری در خدمت انسان‌ قرار دارد گاهی ممکن است از وظیفه همیشگی خود سرباز زند و برای چند ساعت و یا چند روز سوار کارخود را از خود براند و سر به نافرمانی گذارد. و یا زمین کویری برای رشد پاره‌ای گیاهان و محصولات تمکین نمی‌کند و امکان باروری ندارد. نتیجه‌ این که هرموجودی و هر پدیده‌ای در چهار چوب مشخصی و در حدود معینی در خدمت انسان‌ها قرار گرفته‌اند. که البته یکی از معانی تقدیر در متون دینی همین است که از هر چیزی هر نتیجه ای بدست نمی‌آید و هر محصولی در هر گونه سبب و زمینه‌ای رویش ندارد.

اما مهمترین محاسن این فرضیه موارد زیر است:
از جمله مزیت‌های قانون جذب توجه به مفهوم کلیدی «امید» است. این مفهوم از آنجا که به «نشاط، طراوت و بالندگی روحی» ختم می‌شود ارزشمند و مهم استهرچند این خصیصه منحصر به تئوری راز نیست اما این ویژگی کاملاً به جا، به صورت پر رنگی در این تئوری برجسته می‌شود و از طرف کسانی که تلقی به قبول شده این خصیصه مورد توجه و تعقیب قرار می‌گیرد و به عنوان یک «مزیت اخلاقی » از آن یاد می‌شود.

از دیگر محاسن این تئوری، پذیرش «شعور مندی کائنات»است. هستند افرادی که فهم و دیگران را به پشیزی نمی‌گیرند و بسیارند کسانی که اصولاً غیر انسان را صاحب شعور نمی‌دانند و جمادات را از جهت شعورمندی هم مرتبه «عدم» می‌انگارند، ولی در این تئوری به حق بر این «شعورمندی» صحه گذاشته شده و این حقیقت پذیرفته شده است.

لازم به ذکر است در متون اسلامی قرآن و روایات و متون فلسفی اسلامی نه فقط «شعورمندی کائنات» بلکه 4 مرتبه بالاتر یعنی «عبادت و تسبیح و تهلیل»، «علم و معرفت به مبدأ آفرینش»، «رشد و تکامل» و «هدفمندی مجموع کائنات (هستی)» مورد اشاره قرار گرفته است. آیه شریفه «ان من شی الا یسبح بحمده (هیچ چیزی نیست مگر آن حمد و تسبیح خدا می‌گوید» که در مقام اطلاق و شمول است همه اشیاء را تسبح گوی خداوند سبحان می‌داند.

در جایی دیگر قرآن می‌فرماید «الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه» (نور 41)که هم «تسبیح» را برای موجودات مسلم می‌شمارد و هم «علم و آگاهی و التفات به نماز و تسبیح»را برای تمامی موجودات اثبات می‌کند.

در آیات شریفه «والیه ترجعون» و «کل یجری لاجل مسمی» چنان که علامه طباطبایی فرموده‌اند: حکم جریان و سیر و رشد و تکامل، عمومی است که همه اجسام محکوم به آن هستند.

سومین نقطه قوت تئوری راز، تکیه بر ظرفیت‌ها و استعدادهای شگرف وجود آدمی است، توجه به استعدادهای روحانی و توانمندی‌های معنوی نفس انسانی باعث خلق جنبش‌های فراوانی در دنیای امروز شده است. این جریانها که همه نوعی سمت و سوی معنوی وعرفانی دارند در صدد کشف و جهت دادن به این گونه گرایشهای معنوی در انسان معاصرند. نفس پرداختن به گرایشهای متعالی و معنوی آدمی، امری است مطلوب، و مکاتب مختلف هرمیزان در پیوند دادن این گرایش با حقیقت هستی توفیق یابند نسخه کارامدتری از معنویت راستین را عرضه نموده‌اند.
فرضیه راز از نگاه روان شناسی

کنکاشی مختصر در متون و مکاتب روان شناختی روشن می کند که برای این فرضیه، نظیر‌ها و مشابه هایی ذکر شده است اما هیچ کدام به صورت افسار گسیخته و بدون ضابطه و بی در و پیکر «نقش آفرینی ذهن» را نپذیرفته‌اند و به اطلاق تئوری راز را تایید نمی کنند.

آنچه در روانشناسی جهت درمان افسردگی تحت عنوان «روش شناخت درمانی» مطرح است مبتنی بر این نظریه است که به جای حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقی انسان‌هاست که روحیه آنها را شکل می‌دهد در این روش با کاستن از فشارهای عصبی، ایجاد امیدواری به آینده در فرد تقویت می‌شود. در این روش، از یک طرف احساسات فرد شناسایی می‌شوند و از طرف دیگر افکار معادلِ آن احساس، مشخص می‌گردد. مثلاً معلوم می‌گردد احساس تنهایی، نتیجه فکر «عدم توجه به دیگران» است یا احساس درما‌ندگی در اثر فکر عدم بهبود وضعیت ایجاد می‌گردد یا باور در خطر بودن موجب ترس و بیمناکی می‌شود. بنابراین مقابل هر فکر منفی یک حال منفی و احساس منفی وجود دارد.

دکتر دیوید برنز برخلاف مدعیان قانون جذب که تفکر و تجسم را شاه کلید می‌دانند و آن را به تنهایی کافی می‌دانند، شناخت درمانی را از عمومیت می‌اندازد و اعلام می‌کند «شناخت درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات روانی مناسب نیست. برای روان پریشی و.. اغلب به دارو و درمان نیاز است.شناخت درمانی می‌تواند به افزایش عزت نفس روان پریش کمک کرده او را در موقعیتی قرار دهد تا با مسائل شخصی خود رفتار موثری داشته باشد»، عبارت بالا از یک روانشناس مشهور گویای این مطلب است که شناخت درمانی به عنوان مقدمه اقدام اهمیت پیدا می‌کند و بستری درونی برای عمل بیرونی محسوب می‌شود نه یک فرایند درمانی مستقل.

همین طور تئوری جذب با مفهوم «خود تلقینی» هم متفاوت و مباین است. هر چند به گفته روان شناسان یکی از دستاوردهای علوم روان شناختی روشن کردن این مطلب است که «هر انگیزش مغزی یک حرکت خود انگیخته موثر را بکار می‌اندازد». و مجموعه احساسات و اطلاعات و افکار در نیمه هوشیاری ما رسوخ می‌کند و بر اجزای مبهم و آشنای شخصیت مان اثر می‌گذارد. اما در این روش باز ادعای مدافعین تئوری راز به طور مطلق تایید نمی‌شود و به مرتبه‌ای ضعیف از «نقش ذهن» در این مدل درمانی بسنده می‌شود.

«در خود تلقینی با شیوه‌ای مواجه می‌شویم که امکان می‌دهد فکر خود را چنان تحت تاثیر قرار دهیم که عوامل مولد تعادل، فعالیت، سلامتی را به آن القاء و تثبیت و عوامل باز دارنده را از آن دور کنیم»

همچنان از عبارات بالا به وضوح استفاده می‌شود در خود تلقینی «آفرینندگی ذهن» مطرح نیست بلکه با سامان دادن افکار می‌توان احساسات را سامان داد که در نتیجه عوامل فعالیت و اقدام (دقت شود!) در وجود انسان به کار افتد و با اراده و کار و تلاش، وصول به مطلوب محقق شود.
«شایسته است همیشه افکار مثبت و خوش بینانه خود را حفظ کنیم و آنها را پرورش دهیم. این افکار علاوه بر آن که برای انجام کارها در ما انگیزه ایجاد می‌کنند از اختلالات روانی نیز جلوگیری می‌کنند.
آنچه در عبارات بالا مورد تاکید و قبول نویسنده است همان تاثیر افکار، بر تقویت انگیزه است و حداکثر جلوگیری از اختلالات روانی، یعنی فکر و تجسم به ضمیمه عوامل بیرونی (اسباب و علل منطقی پدیده‌ها) به هدف منجر می‌شود نه خیالپردازی و توهم یک مطلوب...
«مقدار معمول انرژی کیهانی که هر سال به جو زمین می‌رسد 03/ رونتگن استمقدار کشنده این اشعه برای اکثر حیوانات آزمایشگاهی بین 200 تا 700 رونتگن است. اما موش ماده را با 80 رونتگن کاملاً نازا کرد»

«انسان از طریق نیروهای کاملاً معین فیزیکی از محیطش تاثیر می‌پذیرد و زندگیش دقیقاً مانند سایر جانداران بوسیله قوانین طبیعی و جهانی تنظیم می‌گردد. به چیزی غیر از این معتقد بودن، در حکم قبول کردن این نظریه است که دایره المعارف بریتانیکا در نتیجه انفجاری در یک کارگاه چاپ، خود به خود گرد آمده است.» *

دکتر راین و همسرش بعد از 25 سال مطالعات آزمایشگاهی به این نتیجه رسیدند که ذهن دارای نیرویی است که می‌تواند مستقیماً روی ماده فیزیکی اثر گذارد. وی این نظریه را حرکت فیزیکی ناشی از نیروی ذهن (پسیکو کینه سیسنامید. قابل ذکر این که وی اولاً این قدرت را فقط در بعضی افراد قابل اثبات دانست و از سوی دیگر اعمال آن را هم محدود نمود به گونه‌ای که احتمال داد که این عمل در بازی طاس فقط قابل انجام باشد.

«اگر اندیشه شما حالت رویا و خیال داشته باشد بدانید که به جایی نمی‌رسید. حرف مرا به اشتباه نگیرید. اگر رویاها و خیال‌ها سازنده باشند و اگر منتهی به عمل و اقدام شوند مولد و مفید هستند. اما اگر رویا و خیال جای اقدام و عمل را بگیرد، وضع خراب است. روزی از ریچارد هیم بر (شعبده باز معروف) خواستم موفقیت را در یک جمله تعریف کند. گفت: کار زیاد که به درستی انجام شود و اندیشیدن به شکلی سازمان یافته باشد به موفقیت منتهی می‌شودنمی‌توان منکر درستی این حرف شد. سخت کوشی و کار زیاد یک دارایی و سرمایه است. )

اشکالات فرضیه جذب
الف) خدشه در عمومیت و شمول

بسیاری از افراد -که خواننده محترم بهتر و بیشتر از نویسنده موارد آن را مشاهده کرده است اهدافی داشته‌اند و چنان خاطر آنها از جهت آن مطلوب مشغول بوده است که حتی سلامت درونی و روانی ایشان از ناحیه این مشغولیت ذهنی صدمه دیده است اما به مراد خویش دست نیافته‌اند. در این گونه موارد هم تجسم و تمرکز بر مطلوب اتفاق افتاده است و هم خواستاری و مطالبه گری در نهایت درجه خود موجود بوده است. حتی اگر بپذیریم که این تئوری درمواردی هم جواب داده است باید نسبت موارد تصدیق شده با مواردی که مطالبه گر در وصول به مطلوب ناکام مانده است سنجیده شود تا سستی این ادعا بیشتر روشن گردد. به عبارت دیگر اگر موارد آن احصاء شود معلوم می‌شود که اگر نگوییم غالب موارد این گونه است می‌توان ادعا کرد که موارد آن، چنان است که اثبات تئوری جذب(که قائلین از آن به عنوان قانون مسلم و تخلف ناپذیر و صد در صدی دفاع می‌کنند) از حیث تحقق مصادیق خارجی به جد قابل مناقشه است.

باید یادآوری کنیم که منظور ما مواردی است که اولا در شرایط عادی و با استفاده از امکانات موجود احتمال وصول به آنها پایین است و درآن موارد اسباب و علل ظاهری و طبیعی چندان در دسترس انسان‌ها نیستند و ثانیا تجسم کننده اقدام عملی دیگری غیر از «تجسم هدف» نداشته است مانند کارگری که در شرایط عادی 300 هزار تومان درامد دارد و با ابزار تجسم می‌خواهد این درامد به 3 ملیون در ماه برسد. باید پرسید در این موارد تئوری جذب چند درصد قابلیت عرض اندام دارد؟

آیا کسی که با زبان انگلیسی نا آشناست می‌تواند با نشستن در کنج خانه و تصور این که دارد کلمات و اصطلاحات انگلیسی را یاد می‌گیرد به این زبان مسلط شود؟توضیح روشن‌تر آن که مواردی که بدون تمسک به فرضیه جذب قابل تبیین و توجیه‌اند استناد آنها به قانون جذب مخدوش است چرا که در جایی که علت شناخته شده ومعقول و مجرب مثل علل و اسباب عادی و متعارف وجود دارند معرفی یک علت دور از ذهن و نامانوس و مبهم مانند تمرکز ذهنی «لقمه از پشت سر گرداندن» است، و در مواردی که اسباب و علل متعارف چندان در دسترس انسان نیستند، نسبت به مصادیق خارجی و عینی این تئوری چند درصد قابل اثبات است؟ روشن است به فرض این که در این گونه موارد 90% قانون جذب قابل اثبات علمی هم باشد همان 10% باقی مانده کافی است که عمومیت قانون جذب زیر سوال برود و از مرحله صد درصدی به موارد غالبی تغییر مصداق پیدا کند که در نتیجه از مرتبه قطعیت به مرحله «گمان و احتمال» تنزل پیدا می‌کند. «و اان الظن لایغنی من الحق شیئاً»

ب) نظام سست اخلاقی

از مباحث قابل تامل ودر خور بحث در مورد تئوری راز این است که قائلیین معتقدند «مهم نیست تو خوب و یا بد باشی و مهم نیست چیزی بخواهی که در ذات خود خوب باشد یا خوب نباشد بلکه مهم خواست و طلب توست...».

هرچند این مختصر گنجایش به پرداختن به موضوع مبنایی را ندارد اما ذکر چند نکته خالی از لطف نیست. اول آن که این گونه «محوریت دادن به خواست‌ها و تمنیات آدمیان» محصول رویش بذر سکولاریسم و دنیا گرایی است که از زمین اومانیسم روییده است. یعنی همان نظام معرفتی که انسان را محور هستی میداند و خواسته انسان و لذت و امیال او را اصیل‌ترین اصل در نهاد انسانی می‌داند که بالتبع همین خواسته‌ها را مبنای نظام تشریع قرار می‌دهد. بنابراین طبیعی است که در این تئوری حرفی از خوبی و بد ی مطلوب‌ها نیست و نظام ارزشی فراتر از میل و طلب انسان تصویر نمیشود و ملاکی برای سنجش مطلوب‌ها معرفی نمیشود. به همین جهت است که اریک فروم مدعی است که باید محبت به انسان و عدالت را جانشین خدا نمود و سخن از خدا را باید کنار گذاشت.

دوم این که درچنان نظام معرفتی، ارزش انسان نه در بعد الهی و ملکوتی او که در خرد زمینی و عقل معاش اندیش اوست. نتیجه ان که خرد گرایی و عقل گرایی اصالت پیدا می‌کند. در نهایت رفاه و تنعم انسان و خوشی و لذات او تعیین کننده مطلوب‌های اوست و به سازی زندگی انسان به جای قرب الهی و کمال معنوی او می‌نشیند.

سوم ان که در تئوری راز نکته جدیدی بر دو مطلب بالا اضافه شده و آن این که نه فقط نظام تشریع که نظام تکوین هم در در خدمت آمال و آرزوهای انسان و تمنیات اوست. عبارت «فرمانبردارم سرورم» که به عنوان زبانحال کائنات در این تئوری بارها و بارها تکرار میشود و نه تنها به عنوان «قانون هستی» که به عنوان «قویترین قانون کائنات» ازآن یاد میشود.

ج) هدفمندی گلدکوئیستی

خواننده محترم در این عقیده با نویسنده هم فکر است که پرداختن به نیازهای معیشتی و رفع نیازمندیهای اساسی زندگی غیر از« رفاه مداری» و «هوی محوری» است و نگاه ابزاری به امکانات زندگی با غایت نگری به امکانات متفاوت است. از اشکالات جدی این فرضیه «تاکیدی» است که بر «مطلوب‌های حسی و مادی» و به عبارت دقیق تر « چرب و شیرین‌های سرگرم کننده و زودگذر » می‌شود. « همیشه به ثروت های بیکرانی که د رآینده بدست خواهید آورد بیندیشید... همواره بگویید من ثروتمندم... کاری کنید که واقعا کودک دورن شما یعنی ضمیر نا خواگاه شما ثروت را احساس کند و همان شرایط را برای شما قراهم کند.. احساس کنید ثروت خود را و احسا س کنید رفاه خود را... به نمادهایی از ثروت مثل اسکناس، چک، و تصاویر شمش های طلا خیره شوید و با آن معاشقه کنید...»

رفاه و تنعم چنان برجسته می‌شوند که اصلاً گرایش‌های متعالی روح انسان و رشد معنوی و تکامل روحی وی در میان این همه مطالبات سطحی گم می‌شود و غایت هستی و هدفمندی خلقت به کلی فراموش می گردد و هدف زندگی در عیش و عشرت و کامیابی حداکثری خلاصه میشود و غایت بدین سان به ابتذال کشیده میشود. آنچه به عنوان خواست و مطالبه انسان‌ در این گونه کتب و بخصوص در فیلم راز مثال زده می‌شود اسکناس‌های سبز، خانه، ماشین، پست و مقام، تجهیزات زندگی، پول، امکانات خانه، اسکناس بیشتر... چندین و چندبار تکرار می‌شوندمطلبی که در اینجا به ذهن هر مخاطبی می‌رسد این است که چرا برای طرح فرضیه جذب و اثبات آن، سراغ موارد غیر متعارف می‌روند. براستی چرا در موارد عادی زندگی، اصلاً قانون جذب طرحش بی‌معناست و نتیجه‌ای بر آن ترتب نیست مثلاً برای نوشیدن آب، رفتن به محل کار، کار با اتومبیل، صحبت با دیگران و هزار مورد دیگر که هر روز برای انسان‌ها تکرار می‌شود و همه هم جزء مطلوبیت‌های زندگی انسان است نیازی به تجسم و تصور نیست ولی در رسیدن به ماشین آنچنانی، آغوش محبوب کذایی و.. باید این مطلوب‌ها تجسم شود وتجسم شود و تجسم شود تا بالاخره به دست آیند؟ مگر غیر از این است که این تجسم مداوم باعث می‌شود که این خواسته‌ها در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان جا حک شود و اصولاً روان و روح انسانی با مطلوبیت‌های محسوس و دم دستی عجین شود و حتی با نهاد او یکی شود؟

به راستی مگر غیر از این بود که با انتشار کتابهای «تکنولوژی فکر» و «قدرت ذهن» و «معجزه فکر» گلدکوئیست اوج گرفت و وسوسه میلیاردر شدن و ثروت‌های نجومی عده‌ای را از فضای کار و کسب به عرصه تخیل و تجسم کشاند وباعث بیچارگی و بی خانمانی افراد زیادی گردید؟

د) سنجش گریزی فرضیه راز

در فیلم راز به صراحت عنوان می شود که «هیچ قانون ثابت و مستندی در این باب وجود ندارد که رسیدن به مطلوب چقدر طول می کشد.» به راستی چرا هیچ راهی برای اثبات قطعی و دائمی این فرضیه وجود ندارد؟

«در فرضیة راز، از آن رو که زمانی برای تحقق رویاها مشخص نشده، هیچ‌‌گاه نمی‌توان این فرضیة را ابطال کرد، زیرا تا آخرین لحظة عمر، یک نفر باید منتظر باشد شاید روز بعد، روز رسیدن به آرزویش باشد. بنابراین هنگامی می‌توان این فرضیه را ابطال کرد که یک نفر با اندیشه و احساس مثبت نسبت به آرزویش، ناکام بمیرد. به این ترتیب برای هیچ کس در این دنیا امکان سعی و خطا و تجربه کردن قانون جذب وجود ندارد، زیرا با سعی اول تا پایان عمر باید برود و با مرگش خطای آن کشف می‌شود. بنابراین قانون جذب در طول زندگی خطاپذیر نیست. البته شاید بتوان گفت که حتی با مرگ یک انسان آرزومند ناکام نیز قانون جذب ابطال نمی‌شود، چون شاید علت ناکامی او نادرستی قانون جذب نبوده بلکه او به‌اندازه کافی قدرت تجسم و یا احساس مثبت به خرج نداده استزیرا در قانون جذب شاخص و معیاری برای حد نصاب احساسات مثبت و تجسم خلاق وجود ندارد

هـ) آمال پروری جایگزین اقدام محوری

برنامه‏‌ریزى و مدیریت مقوله‌اى است که انسان در عرصه زندگى از آن براى رسیدن به اهداف خود استفاده مى‌کند، هر کس در طول زندگى خود با مسائل و مشکلاتى روبروست. مثلًا یک دانشجو با مسائلى از این قبیل مواجه است: چگونه درس بخوانم؟ چگونه زندگى زناشوئى را تشکیل دهم؟ در زندگى با چه کسانى معاشرت داشته باشم؟ چه مطالعات و تحقیقاتى داشته باشم تا به موفقیت تحصیلى برسم؟ اوقات فراغت را چگونه سپرى کنم؟ و برنامه‌ریزى و مدیریت، اهداف را روشن‌تر و قابل دسترس‌تر مى‌سازد، به طورى که هیچ کس بر حسب تصادف به هدف خود نمى‌رسد بلکه با برنامه‌ریزى به سمت تحول و دگرگونى مثبت و مفید پیش مى‌رود، و انتخاب‌هایش را عاقلانه‌تر مى‏کند تا سرانجام به مقصد برسدبرنامه‌ریزى و مدیریت یک روند فعّال و پویا در جهت هدفیابى و کامروایى استکسب روزى، تحصیل، کار و فعالیت اجتماعى، ازدواج و زناشویى، روابط اجتماعى، صله رحم، انجام وظایف اجتماعى و مسئولیت‌هاى فردى و گروهى و جملگى امورى هستند که هر کس موظف است درباره آن‏ها اطلاعات لازم را کسب نموده و با یک برنامه‏ریزى دقیق براى موفقیت در آنها به تلاش و مجاهده بپردازد.

در فرضیه جذب آن چه «شاه کلید» محسوب می‌شود تمرکز و تجسم مطلوب است نه اقدام عملی و برنامه ریزی و مشورت. انرژی‌ها نه در میدان عمل که در کنجی خلوت به کارگرفته می‌شود. عرصه عمل و تلاش جای خود را به گوشه نشینی و انزوا می‌دهد. فکر گرایی و خیال پردازی جایگزین ارتباط منطقی با دنیای خارج میشود و عملیاتی کردن طرح‌ها و ائده‌ها جای خود را به «نگریستن آمال» میدهد. امام على(علیه السلام) فرمود :عمل خود را رفیقت قرار ده و آرزویت را دشمنت.... آرزوهایتان را دروغگو بدانید و عمرتان را براى پرداختن به بهترین کارهایتان، غنیمت بشمارید و چونان صاحبان تشخیص و خِرد [به عملْ ] مباردت کنید.

ز) تبلیغ غیر مستقیم امور منفی

از اشتباهات فاحش و نابخشودنی در این تئوری البته اگر از سر سهو باشد – ایده «عدم مخالفت با امور منفی» است. با این نگاه «حمایت از صلح نه مخالفت با جنگ» به بهانه اتلاف انرژی تبدیل به یک راهبرد اساسی میشود. مدعی می‌شوند: زندگی باید با تفکرات مثبت اداره شود نه تفکرات منفی؛ به همین جهت توصیه می کنند «به جای اینکه علیه تروریسم و جنگ اعلام انزجار کنید طرفداران صلح باشید... اگر شما علیه چیزی باشید و با آن دشمنی نمائید نفاق و اختلاف در ضمیر شما نقش خواهد بست... علیه هرچه بایستید همان چیز علیه شما خواهد ایستاد. در عوض ابراز انزجار نسبت به مواد مخدر و مبارزه علیه آن، کودکان را در انتخاب راه صحیح زندگی یاری دهید

شعار فوق خواسته یا ناخواسته در خدمت آمال و نقشه های متجاوزان و جنگ طلبان و نظام سلطه جهانی است و بیش از همه ایشان از آن سود خواهند برد و به خوبی انسانهای معنویت گرا را ظلم پذیر و بستر ساز تداوم بی عدالتی موجود خواهد نمود.

روشن است ثمره معنویت فردگرا و نگرش تک بعدی به پاره‌ای از ابعاد روح، در این فرضیه، تهی شدن از رسالت اجتماعی خواهد بود. این ایده که «بر ضد هیچ چیز جبهه گیری نکنید» دست تبهکاران را در چپاول و ظلم بازتر خواهد کرد و زمینه نظام سلطه جهانی موسوم به «دهکده جهانی» را فراهم خواهد کرد.

هرچند میگویند که «منظور ما توجیه گناه ظالمان نیست» اما نکته این است به برکت نظام لیبرال دمکراسی غرب که بهره کشی هر چه بیشتر از دیگران و تلذذ آنی را مطلوب نهایی انسانها می‌داند، معدود افراد خدا گرا هم با این اندیشه مسموم، میدان را برای جولان سرمایه‌داران و متجاوزان خالی خواهند نمود و همه موانع از سر راه آنها کنار خواهد رفت و ظلم و ظلم پذیری به طرز دحشتناکی نهادینه و مستقر خواهد شد. با تاسف، این ایده خطرناک را به کرات تکرار و به طرز ناصوابی توجیه و تفسیر می کنند. درک ناصحیح ایده پردازان راز، که جمع بین «مبارزه با مواد مخدر» و «راهنمایی کودکان» را «اجتماع متناقضین» می‌داند، هیچ گونه محملی برای توجیه و دفاع ندارد.

ح)نبود پشتوانه علمی

قائلین به فرضیه راز نه دلیل تجربی وافی بر ادعای خود دارند چرا که دلیل تجربی باید به گونه‌ای باشد که بتوان با محک‌ها ی معمول آزمایشگاهی آن را پذیرفته و در ترازوی عینیت به صحت آن دست یافت و خطای آن را با روش‌های تجربی به آزمون نهاد. خلاصه باید بتوان در علوم تجربی به روشنی و به وجهی متقن آن را اثبات نمود و بر آن قسم خورد. در حالی که میدانیم مدعیان فرضیه راز دستشان از چنین دلیلی خالی است و چنان که در بالا گفته شد ادله ایشان از پاره‌ای شواهد نارسا که از اثبات مدعا عاجز است فراتر نمی‌رود و به تعبیر مشهور «دلیل اخص از مدعاست.» براستی کدام دانشمند تجربه گرا به گونه قاطع و صد در صد ادعای اثبات تجربی و عینی این فرضیه را نموده است؟ همین طور نه از دلیل فلسفی و برهان قانع کننده بر این ایده خبری هست و استدلال مروجین داخلی هم که به دسته‌ای از ایات متشابه و روایات غیر مرتبط تمسک می‌کنند نمی‌تواند پشتوانه وحیانی و دینی درست نماید.


ابهامات فرضیه جذب
الف) راز راز
سوال و ابهامی که د راین فرضیه جواب قانع کننده‌ای به آن داده نشده است این است که طبق ادعای قائلین، بزرگان بشریت این قانون را فهمیده بودند ولی ان را فاش نکردند تا بتوانند همچنان بزرگی را برای خود نگهدارند و د رتاریخ بشریت یاد و نام ایشان ماندگار بماند و همه از موفقیت ایشان یاد کنند. با این وجود ناکامی‌ها وشکست‌های ایشان چگونه باید توجیه شود؟و بالاتر این که چرا این ابزار را فقط در یک جنبه به کار گرفتند؟ چرا حکما فقط حکیم ماندند؟ چرا از حکومت بی بهره بودند؟ و چرا حکمرانان چندان بهره‌ای از حکمت و علم نبردند؟ ایشان که از این راز بزرگ با خبر شدند چرا نتوانستند همه جانبه از ان استفاده کنند؟ یقینا این جواب که «آنها نخواستند»، جواب قانع کننده‌ای نیست. تاریخ از افراد زیادی نام می‌برد که برای رسیدن به حکومت شب و روز نداشتند و به عشق آن ـ همان چیزی که د راین تئوری ازان به احساس و طلب یاد می‌شود ـ شب را به صبح می‌رساندند و امیدوارانه به پیش می‌تاختند اما کاری از پیش نبردند وبا ناکامی سر به بالین خاک گذاشتند.

ب) چرا فقط ذهن؟

آنچه که قانون راز روی آن تکیه می‌کند «آفرینندگی ذهن و قدرت خداگونه تفکر» است. از تفکر که بگذریم تئوری راز در مورد ظرفیت دیگر استعدادهای بشری ساکت است و بلکه عادی بودن آنها را پذیرفته است خصوصاً در مورد قوای مادی مثل قدرت جسمی انسان، قدرت بینایی و شنوایی و بویایی و... فرضیه جذب ادعایی ندارد. هرچند ارتباط این قوا با قوه تفکر در تئوری جذب تبیین نشده و مبهم گذاشته شده است ولی ادعاها در این فرضیه به گونه ای است که گویا نه فقط جهان پیرامون که مابقی استعدادها و قوای انسانی در خدمت «ذهن آفرینشگر» قرار دارد.

وین دایر که از مدافعان جدی تئوری راز است در جای جای آثارش به تبیین این مسئله پرداخته است. کلمات زیر از گفته‌های وی است:

«انسان معنوی از نیروهای خارق العاده ذهن در تاثیر گذاری بر این عالم آگاه است، او نیک می‌داند که ذهن معطوف به آرامش از هر نیروی فیزیکی قوی‌تر است. از طریق مراقبه و مکاشفه می‌توان به ژرف ترین سطوح ذهنی دسترسی پیدا کرد و در آن فضای خاموش و نامرئی، از حکمت و هدایت بهره مند شویم واز طریق ذهن است که می‌توان به بخش‌ نامرئی وجود دست یافت.

قدم اول در فعال سازی قدرت ذهن، تغییر تصاویر ذهنی است. رویدادهای زندگی همه پرداخته تجسمات انسان است بنابراین باید نیروی تجسم و تصور ذهن را باور داشت و به تغییر نگرش نسبت به خود، محیط پیرامون، دیگران و زندگی همت گماشت تا موجبات تغییر در واقعیت این امور فراهم شود. آینده انسانها از راه شیوه تفکری که بر می گزینند رقم می خورد و در حقیقت آنها به آنچه تفکر می کنند تبدیل می شوند. پدیده‌هایی که در زندگی انسانها اتفاق می افتد زاییده تفکر آنهاست نه مستقل از فکر.

باید توجه داشت تفکرات هر چند واقعیت خارجی ندارد اما اگر به طور مناسب تقویت و درونی گردند به طور عینی در قالب فیزیکی انسان عینیت می یابند و تجسم خارجی به خود می گیرند. بنابراین افکار و اعمال رابطه علی و معلولی با هم دارند، هم اعمال انسان برخواسته از تصورات و افکار اوست و هم افکار اوست که باعث تحقق اعمال متناسب با همان فکر در زندگی می شود.
برای تجربه معجزه ذهن، باید صداهای درونی که از محدودیت‌ها می‌گویند خاموش شوند. در این مسیر ضریب هوش پنداری باطل است، هوش و سایر توانایی‌های ذهنی بی‌حدو بی‌کرانه است، تمامی هیجانات از ذهن سرچشمه می‌گیرند و آنگاه بازتاب آن به صورت علایم و عوارض بیرون متجلی می‌شود. این قدرت ذهن که از آن به «اداره کردن تصادفات» یاد می‌شود به این معنی است که هر چیزی که می‌خواهید در ذهن شما اتفاق بیفتد در ذهن خود تصور کنید. از درون بر آن تمرکز کنید و از بیرون به آن علاقه نشان دهید و به تصور ذهنی عشق بورزید. حالا انرژی درونی شما تصادفاتی را جذب خواهد کرد که با آرزوهای شما جور در خواهند آمد و ذهن بر هر چه تمرکز پیدا کند همان توسعه پیدا می‌کند و بزرگ می‌شود. این قدرت ذهن، از زبان و بیان متاثر می‌شود، بیان کلمات و عبارات باعث می‌شود بدن فیزیکال به همان راهی برود که اظهار شده است
ملاحظه:
حقیقت آن است که دیدگاه روان شناسان در مورد ذهن علاوه بر تشتت و تعددی که دارند از طرف ایشان در حد یک احتمال و امکان مطرح شده است نه بیشتر. لیال واتسن روانشناس معروف قدرت آفرینندگی ذهن را در حد یک احتمال قابل توجه مطرح نموده نه مسئله‌ای اثبات شده و قابل دفاع. وی احتمال داده است امور اغوا کننده‌ای مثل پری، هیولا، انسان خون آشام، ادم گرگ نما، شبح، روح شریر و بشقاب پرنده در آینده به صورت عینی وزن و اندازه‌گیری شوند و به گونه‌ای شوند که حتی تجربه گراترین دانشمندان هم با آن اعلام موافقت نمایند. چرا که ممکن است این امور مربوط به بخشی ناشناخته از ذهن باشد که «قدرت آفرینش فیزیکی» دارد...

صرف نظر از گفته‌های پراکنده دانشمندان علوم مختلف در باب قدرت ذهن، سوال اساسی دراین باب میزان و مقدار قدرت ذهن است.

ج) برد تئوری راز

اساسی‌ترین ابهام در فرضیه جذب به فرض صحت ادعاهای منسوب به یافته‌های فیزیک کوانتوم «میزان اثر گذاری قدرت تجسم» و به عبارت دقیق‌تر «برد قدرت ذهن» است. اگر اصل «قدرت جذب» را برای قوه تفکر مسلم بنگاریم این قوه تا کجا اثر گذار است؟ محدوده تاثیر گذاری ان کجاست؟ بسیار روشن است که موارد زیادی تحت این قدرت واقع نمی‌شود و از دسترس آن خارج است مانند مواردی که درحوزه تصرف تکوینی و عینی در پدیده‌ها و اشیاء است مثلاً آیا با قدرت تفکر می‌شود قوه بینایی یک فرد نابینا را طی یک هفته برگرداند؟ یا دیگری می‌تواند یک عقب مانده ذهنی را با «تجسم بهبودی وی» درمان کند؟ یا اصلاً می‌توان تصور کرد با استفاده از تئوری جذب یک موجود جدید ایجاد نمود؟ این‌ها مواردی است که به قطع از شمول تئوری جذب فراتر است و این گونه معجزه‌گریها در تئوری جذب، راهی برای طرح و قبول ندارد.

آنچه که به عنوان یافته‌های فیزیک کوانتوم ادعا میشود فقط در حد «پذیرش تاثیر و تاثربین پدیده‌ها» ست نه رابطه علی ومعلولی. به عبارت دیگر حداکثر در حد «علت ناقصه» این رابطه وجود دارد نه «علت تامه».

د) وحدت کلمه مدعیان

این تئوری در بین مدعیان و مبلغان داخلی یک «پیوست» دارد که این پیوست در نسخه‌های خارجی وجود ندارد. در بین مروجان خارجی مثل آنتونی رابینز، وین دایر ولوئیر هی و .. آنچه معیار و میزان است «طلب» انسان است و بس. یعنی فقط تصور یک مطلوب کافی است که آن مطلوب بخدمت انسان درآید، اما مدعیان داخلی بنابر اقتضاء ارزش‌های دینی و فرهنگ بومی مردم «توجه به خدا» را هم به این قانون ضمیمه کرده‌اند. به عبارت واضح‌تر می‌گویند: «تو مطلوب خود را تصور کن و بر این تصور ممارست کن خداوند آن را به تو می‌دهد» یعنی هر چند معطی را خداوند می‌دانند اما باز خداوند با محوریت «ذهن» و از کانال پدیده‌ای شگفت به نام «تفکر» اقدام به این اعطاء می‌کند به عبارت دیگر از حیث منشاء بودن ذهن و قدرت والای آن با مدعیان خارجی مشترکند.

هـ) جایگاه آموزه‌های دینی

سوالی که باید از مبلغین اسلام گرای تئوری راز درکشور پرسید این است که اگر قرار باشد ذهن این گونه در رسیدن به مطلوب معجزه آسا عمل کند جایگاه دیگر مفاهیم معنوی مرتبط مثل دعا، توکل، توسل، واجبات، محرمات و قناعت و دهها آموزه دینی دیگر در این «نظام تحصیل آمال» ( البته اگر بتوان قانون جذب را یک نظام به حساب آورد ) چگونه است؟ آیا قدرت تفکر جایگزین و بدیل دعاست یا در عرض آن ؟ هر کدام که باشد اشکالات عدیده‌ای برای آن قابل تصور است.

و) نسبت ذهن و روح

ابهام دیگر در این فرضیه این است که آیا منظور قائلین از «قدرت ذهن» همان قدرت روح است؟ که البته این معنا خلاف ظاهر کلمات گویندگان است. هرچند بسیاری از مدافعان این تئوری وجود روح را قبول دارند خصوصاً مبلغین داخلی، روح را یک مخلوق خدایی می‌دانند ولی این مطلب باز ناگفته مانده است که آیا این قدرت ذهن از روح نشات می‌گیرد و اصولاً نسبت بین این قدرت ذهنی و روح انسان چگونه تبیین می‌شود؟

باید پرسید چرا از نسبت دادن این قدرت به فرض وجود اصل این قدرت به روح خودداری می‌شود و در همه موارد این قدرت مستقیماً به ذهن نسبت داده می‌شود و اصلاً از روح انسانی) قل الروح من امر ربی ( صحبتی به میان نمی‌آید؟ براستی آیا عالمانه تر نیست که گفته شود این قدرت از قدرت‌های روح است اما با ابزار ذهن محقق می‌شود؟

البته ما در صدد کشف انگیزه‌ها و اغراض نیستیم و هیچ کدام از این عزیزان را به سوء نیت و غرض ورزی متهم نمی کنیم ولی از ایشان باید پرسید که اگر برای رسیدن به مطلوب‌ها ابزار ذهن این قدر معجزه آسا عمل می کند آیا جا نداشت خداوند حکیم هم چنان که توسل را به عنوان وسیله قرب معرفی کرد ( وابتغوا الیه الوسیله)، تمرکز و تجسم را هم به عنوان یک راه ذکر می کرد ؟ وسیله به این مهمی چرا درمتون دینی به آن تصریح نشده است؟ پاره ای از این عزیزان برای اثبات این فرضیه به آیه) فتبارک الله احسن الخالقین ( تمسک نموده‌اند و بعضی دیگر به حدیث پیامبرکه فرمود: الفقر سواد الوجه فی دارینفقر باعث بیچارگی دردو دنیاست) استدلال می کنند!

کدام مفسر از صدر اسلام تاکنون از آیه بالا قدرت ذهن را فهمیده استالبته ما قدرت‌های ذهن را انکار نمی‌کنم اما یا استعدادهای انسانی و قوای معنوی منحصر به ذهن است؟ چرا در بین تمامی قوای معنوی انسان، از آیه فقط «قدرت ذهن» استفاده می‌شود؟ بدیهی است اگر ما روح را (و نفخت فیه من روحیرا خلق ویژه خدا بدانیم و تمامی قدرت‌های غیر عادی و شگرف آدمی را منتسب به روح بدانیم اشکالی به مطلب وارد نیست چون در آن صورت قدرت ذهن هم جزء زیرمجموعه‌های قدرت روح می‌باشد و استفاده ما هم با متون قرآنی و روایی سازگار است.
بهتر این است که این عزیزان با ذهن پر، سراغ آیات و روایات نروند و در استفاده از آیات از متخصصین و مفسرین کمک بگیرند؟ که کسی مرتکب این اشتباه فاحش نشود و ادعا کند مراد از «اولئک هم الغافلون » افرادی‌اند که از قانون جذب بی‌خبرند.

ز) ابهام در نسبت بین قوای معنوی

ارتباط و نسبت بین تجسم و اراده چیست؟ آیا تجسم، بلاواسطه ومستقیم، راه بر به مطلوب است و دست تجسم گرا را می‌گیرد و به مطلوب می‌رساند و به عبارتی خودش «قدرت خلق و آفزینندگی» دارد؟ یا این که تجسم و تفکر زمینه ساز اراده است ( زمینه ساز چه از نوع ایجاد عوامل و اسباب و چه از نوع انگیزه بخشی و چه از نوع مشوق و الهام بخش نسبت به راههای دستیابی به مطلوب )؟

نسبت قانون جذب با عمل انسان چه نسبتی است ؟ اگر به عمل، عامل دیگری (به نام تجسم و تفکر) باید ضمیمه شود چرا این عامل در بسیاری از درخواست‌ها و طلب‌های انسان وارد نمی‌شود و اثر گذار نیست؟ دانش اموزی را فرض کنید که جهت قبولی تلاش می‌کند و هیچ تجسمی و تصوری و تفکری از قبولی خود (به عنوان یک برنامه) ندارد و بعد از تلاش و جدیت موفق می‌شود چرا مدعیان قانون جذب، این گونه موارد را در قانون جذب به بررسی نمی‌گذارند.


دو پرسش اساسی

آفرینش گر ذهن آفرینشگر؟

براستی نقش خالق هستی در فرایند نقش آفرینی ذهن چیست؟ عمل ذهن و عکس العمل کائنات چه نسبتی با مبدا آفرینش دارد؟ آیا خالق ذهن، ذهن را در فرایند تصرف به حال خود رها کرده یا این که لحظه به لحظه ذهن این توانایی را از مبدا آن دریافت می‌کند؟


چرایی فرایند جذب (غایت در این فرضیه)؟
یکی از مبنایی ترین سولات در ارتباط با تئوری راز « چرایی فرایند جذب » است. توضیح روشن تر آن که مفهوم «غایت» چگونه در فرضیه راز توضیح داده می‌شود؟ خالق ذهن چه هدفی از تعبیه این قوه در انسان داشته است؟ جواب به این سوال هرچه باشد خود یک تبیین خاص از هستی (نوعی جهان بینی ) است و بردارنده یک نگرش خاص به هستی خواهد بود.

 

* برگرفته از http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir



این مقاله برگرفته از سایت شخصی حجت الاسلام مظاهری سیف میباشد.


بسمه تعالی

مقدمه

دنیای امروز در گرداب خرافات گرفتار شده و بخش بزرگی از فضای فرهنگ جهانی را اوهامی بی‌اساس فراگرفته است؛ به طوری که کتاب‌ها، نشریات و سینما در سطح گسترده‌ای در خدمت نشر خرافات و ترویج توهماتی است که مردم را سرگرم نموده و از اندیشه‌های درست و خردورزی  و کوشش و پشت‌کار دور می‌کند.

یکی از خرافاتی که در سالهای اخیر مطرح شده و به علت تکرار فراوان و جهان‌گیر شدنش، بزرگ‌ترین خرافة روزگار ما به شمار می‌آید، فرضیه‌ای است که با نام «راز» از آن یاد می‌شود. فرضیة راز به نوعی «قانون جذب» اشاره دارد و می‌گوید با تصور هر چیز و تقویت احساس مثبت نسبت به آن می‌توانید آن را جذب کنید و اگر وجود نداشته باشد، می‌توانید آن را خلق کنید.

قانون جذب سالهاست که از سوی سخنرانان و نویسندگان متعدد در جهان ترویج می‌شود، گویندگانی که می‌کوشند قانون جذب را مطابق فرهنگ مخاطبان‌شان بیان کنند و احساس آنها را برانگیزند. اما معمولاً این گفته مورد نقد و بررسی قرار نمی‌گیرد. گروهی آن را می‌پذیرند و سرگرم می‌شوند و گروه دیگر بی‌تفاوت از کنار آن می‌گذرند، در حالی که ترویج این خرافات بر زندگی تمام مردم تأثیر می‌گذارد و از پیامدهای نامطلوب آن به سادگی نمی‌توان جلوگیری کرد.

با توجه به گسترش این فرضیه و تبلیغات گسترده‌ای که روی آن صورت می‌گیرد، لازم است که از دیدگاه‌های گوناگون فلسفی، فیزیکی، روانشناختی و الاهیاتی مورد بررسی قرار گیرد. تجربه و تحقیق نشان می‌دهد که قانون جذب اگر درست قرائت شود و از غلوّها و تعمیم‌های نابجا دور بماند، با واقعیت سازگار است، اما به صورتی که امروزه در جامعه معرفی شده دروغی بیش نیست.

یکی از مصادیق درست قانون جذب تأثیر افکار در روان و درون هر فرد است؛ اما بیشتر سخنگویان قانون جذب آن را در رابطه با جهان خارج مطرح می‌کنند و آن راهی برای به دست آوردن خانه، ویلا، اتومبیل و غیره معرفی می‌نمایند. بنابراین مسألة اصلی در پژوهش حاضر این است که آیا قانون جذب را در رابطه با پدیده‌های جهان خارج از ما درست است یا نادرست؟

همانطور که گفته شد این مسأله از دیدگاه‌های گوناگونی قابل مطالعه و بررسی است، اما از آن رو که معمولاً در کشور ما معرفی قانون جذب با استفاده از آیات و احادیث و آموزه‌های دینی همراه می‌شود، ما نیز این مسأله را با تأکید و تکیه بر تعالیم اسلام بررسی می‌کنیم.

چیستی قانون جذب

قانون جذب به طور کلی به این معناست که انسان با اندیشه و ارادة خود می‌تواند کارهای بزرگی انجام دهد. این سخن بسیار درستی است که در طول تاریخ دستخوش تفسیرهای نادرست شده و با مصادیق دروغ و ناروا همراه شده است. براستی کارهای بزرگی که انسان می‌تواند با اندیشه و ارادة خود انجام دهد چیست و چگونه می‌تواند آنها را عملی سازد؟ آیا با چشم بر هم گذاشتن و تصور کردن و احساس کردن؟ انسان به آرزوهایش می‌رسد؟

قانون جذب می‌گوید: «هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت.» (راز،ص22) افکار و اندیشه‌ها قدرتی دارند که می‌توانند اشیاء و پدیده‌های جهان واقعی را بسازند و جذب کنند. «تو همه چیز را به طرف خودت جذب می‌کنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خودت جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند.» (راز.ص32)

قانون جذب به جملات کاری ندارد به تصورات کار دارد. مهم نیست که بگویی این را می‌خواهم یا نمی‌خواهم، وقتی به «این» می‌اندیشی در زندگی ات جذب می‌شود. اگرچه به صورت منفی بگویی. پس تنها آنچه را که می‌خواهی تصور کن. «مادر ترزا انسان فوق العاده‌ای بود. او می‌گفت هرگز در تظاهرات ضد جنگ شرکت نمی‌کنم اگر برای صلح تظاهراتی داشتید، من را هم خبر کنید.» (راز، ص151)

آرزوها در سه گام به دست می‌آیند، نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.» (راز،ص57) دوم باور: «باور داشته باش که به خواسته‌ات رسیده‌ای.» (ص58) سوم: تجسم: «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای» (راز، ص62) احساس به فکر نیرو می‌بخشد. دنیا حسی است و تنها با تصور نمی‌توانی خواسته‌ات را به دست آوری. «پس از همین حالا احساس خوبی داشته باش.» (راز، ص64) تحقق آرزوها به نیرویی که به آنها می‌دهی بستگی دارد، پس هرگاه به اندازة کافی به افکار خود انرژی بدهی تحقق خواهد یافت.

این تعریف خلاصه‌ای بود از قانون جذب که به عنوان راز بزرگ در آستانة قرن بیست ویکم کشف شده و درجهان انتشار یافته است.

درستی‌های قانون جذب

قانون جذب در رابطه با خود فرد دو صورت درست پیدا می‌کند: یکی در امور روحی و روانی، مثلاً کسی که به شادی فکر کند، شادمان می‌شود و کسی که به ناراحتی‌ها بیندیشد، اندوهگین می‌شود. کسی که فکر کند می‌تواند خوب سخنرانی کند، موفق خواهد شد و کسی که برعکس فکر کند، نتیجة برعکس خواهد گرفت. ادعای قانون جذب در اتفاقاتی که در اختیار فرد است، قابل قبول است و با کمی اصلاح از سوی منابع دین تأیید می‌شود. اصلاحی که از سوی تعالیم دینی به این قانون وارد می‌شود این است که تفکر در مورد خود شادی یا اندوه یا آرامش و یا اضطراب چندان فایده‌ای ندارد، بلکه سامان دهی افکار و مدیریت احساسات مفید و کارآمد است و موجب پدید آمدن احساسات مثبت می‌شود.

برای نمونه امام حسن می‌فرماید: «آنچه را از دینا خواسته‌ای و به آن نرسیده‌ای، طوری فرض کن که گویا هرگز به ذهنت خطور نکرده است.» (بحار ج78ص111) امام صادق علیه‌السلام فرمودند:‌ »رغبت به دنیا غم و اندوه به دنبال می‌آورد و دل بریدگی از آن آسودگی تن و روان را درپی دارد.» (میزان الحکمه ح3767) و نیز امام علی علیه السلام فرمودند: «یقین چه خوب اندوه را می‌راند.» (بحار ج77ص116) زیرا سرچشمة بی‌پایان سرور و شادمانی خداوند است. و به فرمودة امام کاظم: «کسی که خود را به اندوه می‌زند، اهل اندوه می‌شود.» (میزان الحکمه ح3781)

اگر ما به هریک از پدیده‌های روانی شادی، غم، آرامش و... فکر کنیم در درون ما اتفاق می‌افتد اما پایدارتر و زیربنایی‌تر این است که عوامل آنها را مدیریت کنیم و آنچه در تعالیم اسلام آموزش داده شده، شناخت همین عوامل و شیوة کنترل و مهار آنهاست. در اینجا نیز از نیروی فکر استفاده می‌شود، همانطور که در فرمایش امام حسن علیه‌السلام دیدیم به آنچه دست نیافته‌ای اصلا فکر هم نکن، این تکنیک را می‌توانیم «فراموشی عامل رنج» به نامیم. البته در بارة تکنیک‌های مدیریت احساسات در آیات و روایات سخن بسیار است؛‌ ولی آنچه به بحث حاضر مربوط می‌شود این است که اگر شما به یک احساس بیندیشی آن را در خود ایجاد خواهی کرد. در این مورد قانون جذب درست است.

دومین مورد درستی قانون جذب در مقدورات جسمی است، به لاغری فکر کردن و خود را با اندام مناسب تصور کردن بسیار مؤثر است، صد البته که تنها عامل نیست. بسیاری از بیماری‌ها به تصور و خیالات ما مربوط هستند، کسی که فکر کند سر درد دارد، به زودی سیستم عصبی او تجربة درد را برایش ایجاد خواهد کرد. و کسی که خود را تن‌درست و نیرومند می‌بیند، درست دیده است. از این رو امام صادق علیه السلام فرمودند: «هیچ بدنی با نیت و ارادة قوی، ناتوان نمی‌شود.» (میزان الحکمه ح20949) و از سوی دیگر بر شکایت نکردن از دردها و ناله و شیون سر ندادن تأکید شده است. «خداوند فرمود: کسی که سه روز بیماری را تحمل کند و به کسی شکایت و شیون نکند، گوشتی بهتر از گوشتش و خونی بهتر از خونش جایگزین می‌شود. اگر سلامتی یابد در حالی سالم می‌شود که گناهی بر او نمانده و اگر بمیرد به سوی رحمت من می‌آید.» (میزان الحمه ح 18786) در مقابل بی‌تابی کردن در بیماری‌ها یا سایر مشکلات در واقع رنج انسان را بیشتر می‌‌کند. (غررالحکم ح1198و1562) در این روایات سامان‌دهی به افکار و احساسات برای درمان و بهبودی هدف گرفته شده اما بر ارزش‌های اخلاقی نیز تأکید شده است. صبر، تسلیم خداوند بودن و ایمان به او بیش از افکار مثبت و احساسات خوب مورد توجه بوده و اساساً افکار و احساسات بر اساس ارزش‌های انسانی و اخلاقی طراحی شده است و چه بسا احساساتی که از این ارزش‌ها برنیامده باشد، تأثیر کمتری بگذارد.

این دو مورد خارج از مسأله‌ای بود که در مقدمه طرح کردیم زیرا به درون فرد مربوط می‌شد و فقط برای کامل شدن فهرست موارد درست قانون جذب بیان گردید. ولی از این به بعد به مواردی می‌رسیم که به مسألة تحقیق مربوط می‌شود و با تحلیل و بررسی آن ابعاد درست و نا درست قانون جذب شناخته می‌شود.

سوم، در تصور و احساس دیگران نسبت به خودمان می‌توانیم از قانون جذب استفاده کنیم، کسی که خود را محبوب و دوست‌داشتنی می‌داند، البته در صورتی که کبر و غرور نداشته باشد، دوست‌داشتنی خواهد شد، کسی که خود را زشت یا زیبا تصور می‌کند، همانگونه به نظر می‌رسد. لذا در دعای هنگام نگریستن در آینه اینطور می‌خوانیم: «خداوندا همانطور که چهرة مرا زیبا آفریدی اخلاق و منش‌ام را نیز زیبا بگردان.» این دعا بهترین تلقین خودپذیری و اصلاح افکار برای درک زیبایی آفریدة خداست.

چهارمین مصداق درست قانون جذب که با شرایطی می‌توان درستی آن را تجربه کرد این است که سایر تصورات و احساسات دیگران را اگر چه دربارة ما نباشد می‌توانیم تغییر دهیم. برای مثال: فردی که شاد است، ممکن است دیگران را شاداب ‌کند و یا برعکس. اما این موضوع به شرایط روانی و خواست او مربوط است و تنها به اندیشه و احساس فرد تأثیر گذار وابسته نیست.

پنجمین صورت کارآمدی قانون جذب تأثیر بر احساس و برخی از رفتارهای حیوانات است. تصور آرامش و احساس امنیت برای حیواناتی که نزدیک ما هستند، موجب می‌شود که در کنار ما احساس امنیت کنند. در اینجا فرقی میان تمساح و یک گنجشک نیست. همچنین اضطراب شما آنها را نیز نگران و آشفته می‌کند. از این رو در روایات بسیاری به ما توصیه شده است که با حیوانات آرام و مهربان باشیم، بی‌جهت آنها را آزار ندهیم و شکار نکنیم. (میزان الحکمه باب حقوق الحیوان با 23 حدیث)

ششم، از دیگر درستی‌های قانون جذب تأثیر بسیاری از افکار منفی است، براستی اگر کسی فکر کند که نمی‌تواند کسب و کار خوبی داشته باشد، با شکست اقتصادی روبرو خواهد شد، کسی که فکر کند، بیمار است، بیمار خواهد شد، کسی که گمان کند، دوستان و نزدیکانش او را رها خواهند کرد، طوری رفتار می‌کند، که به همین نتیجه می‌رسد. این امور در ادبیات دینی با عنوان وسوسه شناخته می‌شوند و نه فکر. وسوسه‌ها از سوی شیطان است و معمولاً به صورت ناامیدی و ترس (آل‌عمران/157)، دشمنی و جدایی (مائده/91)، بی‌تابی(اعراف/176) و ناکامی (قرقان/29) در دل‌های ضعیف افکنده می‌شود. توصیه روایات این است که در این موارد نگذارید زندگار وسوسه‌ها به فکرتان بنشیند (نهج البلاغه خ91) و آن را بر ذهن و زبان جاری نسازید. (کنز العمال ح1709)

تمام این موارد درست به اموری محدود می‌شود که فکر از طریق سیستم اعصاب، احساسات و رفتارها و گفتار ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نتیجة طبیعی آن را محقق می‌کند. همچنین نیروی فکر می‌تواند با نمودهای احساسی و رفتاری و گفتاری فرد، روی احساس، رفتا و گفتار سایر افراد نیز تأثیر بگذارد. کافی است که ما از طریق رفتار یا گفتار و یا حالت‌های خود بتوانیم اندیشه و احساس خود را منتقل کنیم. یک انسان شاد می‌تواند دیگران را نیز شاد کند. یک انسان با اعتماد به نفس، طوری سخن می‌گوید و رفتار می‌کند، که به دیگران نیرو می‌دهد. یک شخص قدرتمند طوری نگاه می‌کند که دیگران قدرت او را احساس می‌کنند.

انسان می‌تواند با رفتار و کلمات و احساسش حتی شعور و احساس حیوانات را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً آنها را آرام یا مضطرب کند و یا حرکاتی را به آنها بیاموزد. یعنی افکارش از طریق، احساسات و رفتارها منتقل می‌شود.

اما در تمام این موارد کارآیی قانون جذب محدود به مقدورات بشری است، مثلاً کسی با قامت صد و هشتاد سانت نمی‌تواند با تجسم اینکه قدش دومتر است، بیست سانت بر قامت خود بیفزاید؛ یا برای سگ خانگی خود بال‌هایی مثل پرستو ایجاد کند و یا بیماری‌هایی را درمان کند، که بنابه تقدیر الاهی به آنها مبتلا شده و نه با مسائل فکری خود. استفن‌هاوکینگ از بزرگ‌ترین فیزیکدانان روزگار ما مبتلا به فلج عمومی است. او بسیار خلاق، شاد و پر انرژی است، اما نتوانسته از روی ویلچر بلند شود یا دستان خود را به راحتی حرکت دهد و یا بدون دستگاه سخن بگوید.

خرافات معمولاً همین گونه شکل می‌گیرد یعنی واقعیت‌هایی وجود دارد، اما باور خرافی از حدود واقعیت فراتر می‌رود و دروغ‌هایی را با حقیقت می‌آمیزد. هیچ خرافه‌ای که از آغاز تا انجام و در تمام لایه‌ها دروغ باشد وجود ندارد. تمام خرافات با یک واقعیت در ارتباط هستند اما آن را تحریف می‌کنند و به طور نادرستی درمی‌آورند. این مواردی که گفته شد مصادیقی هستند که قانون جذب تاحدودی دربارة آنها صادق است اما چیزی که امروزه به عنوان قانون جذب مطرح می‌شود، بیشترین تأکید خود را روی مصادیق دیگری می‌گذارد که درست نیست و همین موارد درست را نیز از حدود واقعی فراتر برده و به طور غیر واقعی بیان می‌کند.

اثبات ناپذیری قانون جذب

قانون جذب در قلمرو جهان بیرون از وجودمان و غیر از موارد پیش گفته، قابل اثبات و قبول نیست. در این جاست که پای قانون جذب می‌لغزد و در اوهام و خرفات فرومی‌غلطد. پس باید بپرسیم که آیا براستی انسان هرچه را می‌اندیشد و احساس می‌کند، می‌تواند خلق یا جذب کند؟ آیا کائنات و جهان هستی گوش به فرمان ما ایستاده است؟ صد البته که انسان به تدریج، با افزایش تجربه و کسب دانش و رشد علمی از یک سو و تلاش و پشتکار از سوی دیگر می‌تواند از امکانات جهان هستی استفاده کند و حتی به پدیده‌هایی که اکنون در تصور کسی نمی‌گنجد، دست‌یابد. اما این سخن تازه‌ای نیست و بشر همواره با کسب تجربه و خردورزی و دانش اندوزی پیشرفت کرده است. قانون جذب اما ادعای دیگری دارد. ادعا این است که «به هرچیز با احساس مثبت بیندیشید و آن را باور و تجسم کنید، دست خواهید یافت.»

برای پذیرش تأثیر گذاری قانون جذب در جهان، لازم است اثبات شود که قدرت تجسم و احساس انسان بر سایر نیروهای جهان غلبه می‌کند. اما آیا تاکنون در آزمایشگاهی این موضوع اثبات شده است؟ بدون شک فکر و احساس انسان قدرتمند است و می‌تواند نیروهای الکتریکی را که در سلول‌های عصبی منتقل می‌شوند، کنترل کند. حتی می‌توان نیروی الکترومغناطیسی که به صورت هاله‌ای توری دور بدن را پوشانده (بصائر الدرجات ج12 ص463 و بحارالانوار ج61ص40)، با نیروی فکر و احساس بکار گرفت. اما هیچ کدام از این امور که از نظر علمی هم اثبات شده به ابعاد گستردة ادعای راز قانون جذب نمی‌رسد.

تاکنون کدام آزمایش‌ حساب شدة علمی قانون جذب را اثبات کرده؟ و نشان داده که انسان می‌تواند با تصور یک خانه و باور این که خانة اوست و تجسم زندگی کردن در آن، به خواستة خود برسد؟

همانطور که در فیلم راز نمایش داده شده، در کتاب راز هم مردی معرفی می‌شود که تصویر خانة دلخواه خود را روی تختة آرزوهایش نصب کرده و هر روز به آن می‌نگریسته و خود را در آن تجسم می‌کرده است. اما بعد از سال‌ها وقتی که فرزندش پس از اسباب‌کشی یک جعبة قدیمی را باز می‌کند و عکس‌های آرزوی پدر را می‌بیند و می‌پرسد اینها چیست؟ پدرش متوجه می‌شود که اکنون در همان خانة آرزوها زندگی می‌کند! به نظر شما کسی که مدت‌ها عکس خانة آرزوهای خود را در برابر چشم قرار داده و به آن نگریسته و با احساسات مثبت آن را تجسم کرده، وقتی در واقعیت آن خانه را می‌بیند، آرزو و تصورات‌ش را به یاد نمی‌آورد؟ و باید فرزندش عکس‌های چند سال پیش را به او نشان دهد تا متوجه شود خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند همان خانه‌ای است که مدت‌ها در فکر خود تجسم می‌کرده است؟ این در حالی است که حافظة انسان وقتی با احساسات همراه می‌شود بسیار قدرت‌‌مند عمل می‌کند و خاطرات کوچک و ناچیز با کوچکترین اشاره و نشانه‌ای به یاد می‌آید. بنابراین مثال‌هایی که در فیلم و کتاب راز مطرح شده نیاز به تحقیق بیشتری دارد، تا درستی‌شان اثبات شود.

یکی از اصول مهمی که دین اسلام بر آن تأکید می‌کند، اندیشه و خردورزی است. اسلام به ما می‌آموزد که به هر چیز هوشمندانه بیندیشیم و اگر درست بود بپذیریم و زندگی خود را بر اوهام قرار ندهیم. قرآن کریم کسانی را که به افکار سست و ظن و گمان عمل می‌کنند، مورد سرزنش قرار می‌دهد.(انعام/116) اثبات ناپذیری و غیر عقلانی بودن ادعاهای قانون جذب پذیرش آن را با آموزه‌های قرآن ناسازگار می‌نماید، مگر زمانی که شواهد علمی و آزمون‌های حساب شده‌ای روی آن صورت گیرد.

در این جا لازم به یاد آوری است که آنچه در نظریات فیزیک کوآنتوم مطرح شده، هیچ کدام قانون جذب را در ابعاد مورد ادعا اثبات نکرده و تنها به تأثیر ذهن و ابزارهای آزمایشگاهی بر وضعیت ذرات بنیادین و حالت دوگانة ماده و انرژی مربوط می‌شود. (نک، فیزیک و فلسفه. و نیز تائوی فیزیک) نه تأثیر تجسم و احساس یک نفر بر خانه و اتومبیل مورد علاقه‌اش.

ابطال ناپذیری قانون جذب

یکی از نظریه پردازان راز می‌گوید: «من هیچ قانونی را نمی‌شناسم که بگوید این کار سی دقیقه، سه روز یا سی روز وقت می‌برد. بیشتر بستگی به این دارد که تو چقدر با هستی هماهنگ شوی.» (راز، ص73) چگونه بیندیشی و چه احساسی داشته باشی.

در فرضیة راز، از آن رو که زمانی برای تحقق رویاها مشخص نشده، هیچ‌‌گاه نمی‌توان این فرضیة را ابطال کرد، زیرا تا آخرین لحظة عمر، یک نفر باید منتظر باشد شاید روز بعد، روز رسیدن به آرزویش باشد. بنابراین هنگامی می‌توان این فرضیه را ابطال کرد که یک نفر با اندیشه و احساس مثبت نسبت به آرزویش، ناکام بمیرد. به این ترتیب برای هیچ کس در این دنیا امکان سعی و خطا و تجربه کردن قانون جذب وجود ندارد، زیرا با سعی اول تا پایان عمر باید برود و با مرگش خطای آن کشف می‌شود. بنابراین قانون جذب در طول زندگی خطاپذیر نیست. البته شاید بتوان گفت که حتی با مرگ یک انسان آرزومند ناکام نیز قانون جذب ابطال نمی‌شود، چون شاید علت ناکامی او نادرستی قانون جذب نبوده بلکه او به اندازه کافی قدرت تجسم و یا احساس مثبت به خرج نداده است. زیرا در قانون جذب شاخص و معیاری برای حد نصاب احساسات مثبت و تجسم خلاق وجود ندارد.

هم از این رو با پذیرش این قانون امکان تجربة آن از دست می‌رود و کسی که بخواهد بدون تکیه بر عقل یا وحی و تنها از راه تجربه درستی آن را دریابد، در بن‌بست علم و آگاهی گرفتار می‌شود. و صد البته عقل و وحی قانون جذب را به صورتی که امروزه معرفی می‌شود تأیید نمی‌کند.

انسان در دو قلمرو به شناخت و آگاهی دست می‌یابد، در حوزة امور مادی و در امور معنوی. اگر در امور مادی دچار بدفهمی شود، به آن خطا می‌گویند و در روند تجربه‌ها و با سعی و خطا می‌تواند آگاهی و شناخت خود را از امور مادی اصلاح کند و توسعه دهد. اما بدفهمی در امور معنوی را خرافات می‌نامند، چه اینکه در باورها و اندیشه‌های معنوی باشد و چه اینکه در اعمال و آیین‌ها. تفاوت خطا در شناخت‌های مادی با خرافات در امور معنوی این است که خرافات معمولاً ابطال‌پذیر نیست و انسان نمی‌تواند با خرافات به آگاهی دست یابد، زیرا ایده‌ها و پدیده‌های معنوی به سادگی آزموده نمی‌شوند و نتایج آنها صریح و سریع به دست نمی‌آید. بنابراین کسی که در دام خرافات می‌افتد و آن را می‌پذیرد، به بن‌بستی خود خواسته و خود ساخته می‌رسد. از همین جا معلوم می‌شود که خرافات براستی راهزن حقیقت است و پذیرش یک خرافه مانع از درک درست حقیقت می‌شود.

پیشینة قانون جذب در فنون جادوگری

قانون جذب سابقة هزاران ساله در سحر و جادو دارد. و به نام قانون تشابه شناخته می‌شود. این قانون می‌گوید: «شبیه، شبیه خود را می‌آفریند.» (تاریخ جادوگری.ص68) در قانون تشابه افکار و باورها و قدرت تجسم نقش اصلی را دارند. به همین علت جادوگران معتقد بودند که برای باروی و حاصل خیزی مزارع باید در کشت‌زارها اعمال جنسی و باروی انجام داد.(تاریخ تمدن ج1.ص79)

در طول تاریخ افرادی که حاضر می‌شدند به تمرینات جادوگری بپردازند به این قدرت فکری می‌رسیدند که با تمرکز روی برخی از امور و نیز استفاده از ابزار و وسایل خاص، صورتی مجسم و موهوم از فکر مورد نظر را برای خود و دیگران خلق کنند. چنانکه قرآن کریم در داستان رویارویی ساحران با حضرت موسی می‌فرماید: «یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أنها تسعی» از سحرشان برای او تخیل ایجاد کردند که آن ریسمان‌ها می‌جنبد.(طه/66)

همانطور که دین راه ارتباط با خداوند است و استفاده از نیروی الاهی را در زندگی می‌آموزد، سحر و جادو راه ارتباط با شیاطین و استفاده از نیروی آنهاست. سنت‌های ساحری و استفاده از نیروهای شیطانی از زمان حضرت سلیمان و ارتباط گروهی از مردم با جن‌های در تسخیر آن پیامبر آغاز شد.(بقره/102)

قانون جذب مورد بحث همان قانون مشابهت در سحر و جادو است که با گزاره‌های دیگری نظیر با شعور بودن کائنات ترکیب شده و تأکید بیشتری بر اهمیت احساس مثبت دارد. تفاوت دیگر این است که ادعاهای آن بسیار فراتر رفته و کاری را که ساحران مجرب و نیرومند هم توانایی آن را ندارند، برای مردم عادی ممکن اعلام می‌کند.

همیشه خرافات و انحرافات جابجا کردن واقعیت‌ها و تغییر دادن آنها به وجود می‌آیند و چون شبیه واقعیت‌ها هستند از سوی بعضی از مردم پذیرفته می‌شوند. بنابراین اگر واقعیت‌های قانون جذب و معانی و مصادیق درست آن را بدانیم می‌توانیم، نادرستی‌هایی را که امروز به این نام عرضه می‌شوند، به خوبی بشناسیم.

به نظر استارک و بین‌بریج، آرزوهای خاصی که نمی‌توان برآوردة‌شان ساخت بلکه باید جبران کننده‌‌هایی را برای آنها طراحی کرد، ماهیتی جادویی دارند. جادو با معنای گیتی کاری ندارد، بلکه ادعایش دستکاری در واقعیت برای هدف‌های خاص است.... باورداشت‌های جادویی از این جهت با باورداشت‌های علمی تمایز دارند که مردم به داعیه‌های جادویی بدون توجه به شواهد تجربی به آنها اعتقاد دارند و این داعیه‌ها اگر به درستی ارزیابی شوند، کاستی‌های‌شان آشکار خواهد شد. پس جادو تنها می‌تواند جبران کننده‌هایی را ارائه کند، زیرا پاداش‌های واقعی به دست نمی‌دهد، بلکه وعده‌هایی از پاداش را ارائه می‌کند که دروغین اند. جادو مبتنی بر جبران کننده‌های فراطبیعی نیست. تنها دین می‌تواند چنین جبران کننده‌هایی را ارائه کند. استارک و بین‌بریج بسیاری از صورت‌های جادویی را تشخیص می‌دهند که در جوامع غربی، عقل‌گرا و فنی رواج دارند؛‌ این جادوها غالباً بر افکار به ظاهر علمی استوارند، اما برای تأیید آنها هیچ گونه شواهد علمی ارائه نمی‌شود. این جادوها همان چیزهایی را در بر می‌گیرند که استارک و بین‌بریج آنها را شبه علم و شبه درمان می‌نامند؛ این نوع شبه علم برای انواع آرزوهای خاص جبران کننده فراهم می‌‌کند، اما به نیروهای فراطبیعی ارجاع ندارد. (همیلتون.ص323)

کامیابی منهای اخلاق

موضوع دیگری که عقل به ما توجه می‌دهد، دربارة کائنات است. در قانون جذب کائنات یعنی همة موجودات که خدمت گذار بی‌جیره و مواجب انسان هستند و دست به سینه ایستاده‌اند تا هر کس هر چه را تصور و تجسم کرد به او بدهند. عقل این پرسش را مطرح می‌کند: کائناتی که تا این حد هوشمند، توانا و بخشنده است، به طوری که ما را آفریده و خواسته‌های ما را برآورده می‌کند، براستی چیست و ما در برابر او چه جایگاهی داریم؟ آیا کائنات غول چراغ جادوست و ما باید به او فرمان بدهیم، یا اینکه مثل پادشاهی بخشنده و مهربان است و ما باید متواضعانه از او بخواهیم؟

آیا جسورانه و طلبکارانه در برابر این قدرت بخشنده ایستادن و فرمان دادن اخلاقی است؟ کائنات بی‌چاره چه گناهی کرده است که این همه قدرت دارد و دست بخشندة خود را به روی انسان طمع‌کار و حرص گشوده و حالا مجبور است تا آخرش فرمانبردار انسان باشد؟ به نظر می‌رسد که این مواجهة انسان با کائنات تنها اخلاقی نیست، بلکه تناقض هم دارد. این قدرت عظیم چگونه ذلیل و فرمانبردار انسان شده است؟

دیگر این که این اقیانوس بی‌کران دانایی و توانایی و دارایی و بخشندگی، برای چه انسان را آفریده و خواسته‌های او را اجابت می‌کند؟ آیا به علت اینکه انسان را موجودی آرزومند آفریده در دام برآوردن آرزوهایش گرفتار شده و ناچار است تا آخر پابه‌پای انسان بیاید؟ این فرض با نیروی بزرگ کائنات سازگار نیست.

آیا عاشق انسان و اسیر آرزوهایش شده است؟‌ پس چرا عمر انسان را طولانی یا بی پایان نمی‌کند، تا بیشتر با او باشد؟ به هر حال مشکل اخلاقی در این است که انسان باید ولی نعمت خود را درست بشناسد و به طوری که سزاوار است با او ارتباط برقرار کند.

حالا به هر دلیل فرض کنیم که کائنات خود را موظف به برآوردن آرزوهای انسان کرده است، چرا به سادگی این کار را انجام نمی‌دهد؟ آیا می‌خواهد انسان را آزار دهد؟ تجسم و احساس و افکار چیست؟ انسان یک کلام خواستة خود را می‌گوید او هم به موقع پاسخ می‌دهد.

در تمام این موارد چیزی که اهمیت ندارد ارزش‌های انسانی و اخلاقی شخص آرزو کننده است. کائنات به این نگاه نمی‌کنند که شما انسان مهربانی هستید یا نه، خوددارید یا نه، راست‌گویید یا نه، مهم این است که آرزوی‌تان را باور و تجسم کنید. حتی اگر آرزو دارید که اسلحه‌ای بسازید و با آن مردم بی‌گناهی را بکشید.

سومین بحران اخلاقی قانون جذب این است که احساسات راهنمای تصمیم گیری معرفی می‌کند. «احساسات هدیه‌ای شگفت انگیز هستند که به ما امکان می‌دهند به فهمیم، داریم به چه فکر می‌کنیم... احساسات تو به دو دسته تقسیم می‌شوند: احساسات خوب و احساسات بد. تو تفاوت میان این دو دسته را می‌دانی چون یکی باعث می‌شود خوشحال باشی و دیگری تو را ناراحت می‌کند.(ص42) وقتی احساس خوبی داری، داری آینده‌ای را می‌سازی که در جهت رسیدن به آرزوهای توست. وقتی احساس خوبی نداری، داری آینده‌ای را می‌سازی که در جهت آرزوهایت نیست.» (ص43) احساسات خوش‌آیند و ناخوش‌آیند معیار استفادة درست یا نادرست از نیروی فکر است.

اگر کسی به شئی که برای دیگری است خیلی علاقه داشت و در شرایطی بود که می‌توانست بدون ترس آن را بردارد، احساسش می‌گوید آن را بردارد چون لذت و شادی برای تو می‌آورد، آن شخص چه باید انجام دهد. هر انسانی این را تجربه کرده است که گاهی به چیزهایی علاقه دارد که به زیان اوست و از چیزهای روگردان است که برای‌ش مفید است. در این جا اگر به سخن خرد گوش ندهد و از احساسات پیروی کند آیا درست عمل کرده است؟ در این صورت آیا ارزش‌های اخلاقی پایدار خواهد ماند. ممکن است که احساسات گاهی ما را به سوی کارهای درست دعوت کند ولی به هیچ وجه معیار و قابل اعتماد نیست، برای همین خرد و اندیشه به انسان داده شده است. گذشته از این عقل انسان هم دانسته‌ها و تجربه‌های محدودی دارد و همة درستی‌ها و نادرستی‌ها را به تنهایی تشخیص نمی‌دهد و نیازمند است که دانش و خلاقیت بی‌کران هستی راه را به او نشان دهد و در بعضی از امور درست و نادرست را به او معرفی کند. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:‌ «عَسی‏ أَنْ تَکرَهُوا شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَ هُوَ شَرُّ لَکمْ وَ اللّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» چه بسا چیزی را نپسندید در حالی که برای شما بهتر است و یا چیزی را دوست بدارید، در حالی‌که برای شما بد است. (بقره/216)

از دیدگاه اسلام اما تمام جهان در دست خداوند است و او بی‌دریغ به انسان می‌بخشد، معیار بخشش او درست زندگی کردن است، ارزش‌های اخلاقی اسباب موفقیت، ثروت، محبوبیت و سایر خواسته‌های بشری است (نک: اخلاق موفقیت و اخلاق دارایی) و هر کدام از نعمت‌ها و موهبت‌های خداوند اگر موجب دوری از ارزش‌های انسانی شود، از شخص گرفته خواهد شد و در زندگی ابدی بهره‌ای بهتر خواهد یافت.(نک:آثار ابتلا) بنابراین رشد و شکوفایی انسانی هدف خداوند از بخشیدن بهره‌های زندگی است و این با هدف غول چراغ جادوی کائنات که تنها به قدرت تجسم پاداش می‌دهد و به ارزش‌های انسانی کاری ندارد بسیار متفاوت است.

شعور خلاق انسان

قانون جذب روی یکی از ویژگی‌های منحصر به نوع انسان دست گذاشته، اما به درستی آن را نشناخته و با توهمات پوچی آمیخته است. حقیقت این است که انسان موجود عظیم و شگفت انگیزی است و نیروی خلاق و نامحدود آفرینش پس از پدید آوردن او خود را تحسین کرد (مؤمنون/14) و به آفرینش انسان بالید و به فرشتگان دستور داد تا بر این آفریدة تازه سجده کنند. علت برتری انسان موضوعی است که در نگاه اول مبهم به نظر می‌آید و آن آگاهی از نام‌هاست. «علم اسماء» سبب سجدة فرشتگان بر آدم بود؛ زیرا خداوند پس از اینکه فرمود «عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها» به آدم تمام نام‌ها را آموخت. (بقره/32)، می‌فرماید: «قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا ِلآدَمَ» به فرشتگان گفتیم که بر آدم سجده کنند. (بقره/34) این ترتیب در بیان علیت را می‌فهماند.

بنابراین انسان بهره‌ای دارد که علت برتری انسان و سجدة فرشتگان بر او بود، این برتری دانستن نام‌ها و اسمائی است که فرشتگان توان و ظرفیت فهم آن را نداشتند. زیرا در آیات مورد بحث خداوند در مورد انسان «تعلّم» را به کار برده، ولی دربارة فرشتگان واژة «عرضه» را استفاده کرده، می‌فرماید: «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ‌‍» سپس آن نام‌ها را به فرشتگان عرضه کرد و برای‌شان به نمایش گذاشت، پس گفت اگر راست می‌گویید از این نام‌ها به من خبر دهید و چیزی بگویید. (بقره/32) این بیان به روشنی نشان می‌دهد که فرشتگان توان فراگیری و فهم نام‌ها را نداشتند. و همین معیار برتری انسان و سبب سجود فرشتگان بر او بوده است.

لازم به توجه است که در این ماجرا شخص حضرت آدم به تنهایی موضوعیت ندارد، استعداد و قابلیت‌های نوعی مورد نظر بوده و هرچه گفته شده دربارة تمام انسان‌هاست. نخست به علت اینکه در میان فرزندان آدم کسانی بوده‌اند که از او برتری داشته‌اند و دیگر اینکه در ادامه که به دشمنی شیطان با انسان می‌رسد، موضوع کاملاً فراگیر است و تمام انسان‌ها درگیر این دشمنی هستند. و سوم اینکه اگر پی ببریم این نام‌ها چیست، می‌بینیم که حتی افراد عادی و غیر پیامبران نیز از این نام‌ها آگاه‌اند و به سادگی می‌توانند این دانش پنهان را از درون خویش بیابند.

نام‌هایی که خداوند به انسان تعلیم داده چیست؟ و چه ارزشی دارد که فرشتگان را به سجده وامی‌دارد؟ در روایات آمده، که آنها نام تمام اشیاء و موجودات بوده است. (تفسیرالعیاشی. ج1ص32و33) اما آیا صرف نام این اشیا، چیزی است که ملائکه آن را نفهمند؟ فرشتگانی که از سوی خداوند مدبر امور عالم اند (نازعات/5) آیا از ادراک و دانستن نام آنها ناتوان هستند؟

برای اینکه بدانیم نام‌های چه بوده، لازم است که برخی از آیات قرآن را کنار هم بگذاریم تا راز واقعی فاش شود. نخستین آیه این است: «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ‌‍» هنگامی که او را متعادل کردیم و از روح خود در او دمیدیم، برای او به سجده افتادند. (حجر/29،ص/72) این آیة شریفه سجدة فرشتگان را نتیجة دمیدن روح الاهی در انسان بیان می‌کند که علیت را می‌فهماند و آیات سورة بقره علم اسماء را علت این سجود معرفی می‌کرد؛ نتیجه این می‌شود که تعلیم نام‌ها به انسان با دمیدن روح در پیکر او انجام شده است. بنابراین علم به نام‌های اشیا همراه با نوعی آگاهی و شناخت از منشأ و سرچشمة پیدایش آنها بوده و این علم و تعلیم خداوند از جنس گفت و شنود و لفظ و واژه نیست، بلکه این علم با روح منقل شده و از جنس آفرینش، ایجاد و زندگی است.

هنگامی که خداوند از روح خویش در انسان دمید، علم به تمام آفریدگان و ربط آنها با منبع بی‌پایان قدرت، خلاقیت و زندگی را به آدم منتقل کرد. این موضوع زمانی بهتر روشن می‌شود که به آیة آفرینش انسان باز گردیم، یعنی آیه‌ای که پروردگار توانا خود را به خاطر آفرینش آدم تحسین می‌کند، خداوند در آنجا خود را با نام «احسن الخالقین» یاد کرده و خلاقیت و آفرینندگی را جمع می‌بندد. تو گویی با وجود انسان دیگر خداوند تنها خالق جهان نیست. از مجموعة این آیات روشن می‌شود که علم و آگاهی انسان از اشیا، نوعی آگاهی خلاق است و می‌تواند با اندیشه و ادراک خود نمونه‌ و جلوه‌ای از خلاقیت خداوند را به نمایش بگذارد.

با صرف نظر از معنای خلق و تفاوت آن با مفاهیم نزدیک مثل جعل، انشاء، ابداع و غیره؛ تا اینجا نتیجه بررسی‌ها این است که با دمیدن روح الاهی در انسان، آگاهی آفریننده و دانش خلاق به او هدیه شد و در صورتی که به چیزی بیندیشد و بخواهد، به اذن خداوند می‌تواند بیافریند. اما در کنار این حقیقت که انسان از اندیشه‌ای آفرینشگر برخوردار است، غفلت از دو موضوع توهمات زیادی را در فهم و تبیین قانون جذب ایجاد کرده است. نخست اینکه این قدرت از کجاست؟ و دیگر این که این قدرت برای چه در اختیار بشر قرار گرفته است؟ و چگونه عمل می‌کند؟

باید توجه کنیم که این آگاهی و توانایی در پیوند با روح خداوند و جریانی از نیروی بی‌کران آفریننده است. این هوشیاری و توجه راه دست‌یابی به این نیرو را به ما نشان خواهد داد. اگر ما از منشأ و منبع یک نیرو غافل باشیم، نمی‌توانیم آگاهانه و از تمام ظرفیت آن استفاده کنیم و راه‌های دست ‌یابی به آن را نخواهیم یافت. بلکه فقط نمودهایی از آن را دیده و با تقلید نمی‌توانیم تکرار آن نمودها را امکان پذیر کنیم. به همین علت قانون جذب بدون توجه به نیروی خلاق خداوند یکتا ناکارآمد و بیهوده است.

انسان می‌تواند با اراده‌اش به اذن خداوند کارهای بزرگی انجام دهد و دست یابی به این نیرو تنها با پیوستن به سرچشمة آن یعنی خداوند امکان پذیر است یعنی با عبودیت و بندگی می‌توان به نیروهای ربوبی رسید همچنان که پیامبران و اولیای خدا رسیدند و معجزات و کرامات شگفتی را از نیروی الاهی به نمایش گذاشتند.

کارآیی شعور خلاق انسان

اما در پاسخ به این که چرا این قدرت در اختیار بشر قرارداده شده است؟ باید گفت که اصل برخورداری از دانش خلاق و اندیشة آفریننده برای این است که پروردگار حکیم پروژة آفرینش انسان را ناتمام گذاشته و تکمیل آن را به اختیار خودش واگذار کرده است. انسان در آفرینش خود شریک خداست و باید اشرف مخلوقات را بیافریند. چون قدرت آفرینش اشرف مخلوقات به انسان داده شده، آفرینش سایر مخلوقات برای او کار غیر ممکنی نیست. ولی کسانی که در مسیر درست استفاده از این قدرت قرار ندارند معمولاً نیروی‌شان از سوی منبع قدرت یعنی خداوند محدود می‌شود، تا اینکه کاربرد اصلی آن را بشناسند. عدم توجه به این نکته مهم تئوری راز را به یک خرافه و دروغ بزرگ تبدیل کرده است. زیرا انسان به راستی از شعور خلاق و نیروی آفریننده برخوردار است اما نخست اینکه حقیقت این نیرو با آنچه در تئوری راز گفته می‌شود متفاوت است و دوم اینکه استفاده از آن در گرو شناخت خداوند و حرکت در مسیر ارادة اوست.

بنابراین قانون جذب به شکلی که امروزه مطرح می‌شود، برای کسی که در مسیر خود سازی حرکت نمی‌کند، ناکارآمد و بیهوده است. و برای کسی که در مسیر درست حرکت می‌کند بی‌معناست، چون او این قانون را به صورت دیگری تجربه می‌کند و به کار می‌گیرد. برای نمونه قانون جذب انسان را منشأ این قدرت دانسته و منبع آن را درونی تصور می‌کند، در حالیکه این نیرو نزد آفریدگار جهان و بیرون وجود انسان است. البته راه دست‌یابی به آن از رهگذر تحولات درونی می‌گذرد. خداوند وجود انسان را مثل دریچه‌ای ساخته است که قدرت و شعور خلاق در آن جریان می‌یابد. هر کسی از طریق پیوند معنوی با خداوند و با گشودن راهی از درون خویش به سوی او، این قدرت و آگاهی را درون خود شکوفا کرده و جریان می‌دهد. و راه او قرار گرفتن در مسیر ارادة او و پذیرفتن بندگی و تسلیم شدن در برابر خواسته‌های اوست؛ نه صرفاً تصور و تجسم آرزوها.

مشکل دیگر قانون جذب این است که استفاده از آن را غالباً در امور مادی و محدود زندگی نشان می‌دهند در حالیکه مهمترین کاربرد این نیرو برای خودسازی است. یعنی تکمیل پروژة آفرینش اشرف مخلوقات. به تعبیر روشن، واقعیت این است که اندیشه و قدرت خلاق انسان منبعی بیرونی و کاربردی درونی دارد، اما قانون جذب منبع آن را درونی و کاربرد آن را بیرونی تصویر می‌کند. به طوری که خانه و اتومبیل و منزلت اجتماعی و ثروت و همسر و غیره را در نظر می‌گیرد. در واقع قانون جذب با روگردانی از منبع اصلی قدرت زمینه ساز محدودیت آن می‌شود و بعد در امور محدود و حقیر این جهانی میدان کارآیی آن را می‌گشاید. البته این سخن به معنای بد بودن نعمت‌ها و کامیابی‌های دنیوی نیست، بلکه آنها بسیار خوب و گوارا هستند و برای انسان آگاه و هوشمند هدایایی از سوی خداوند قلمداد می‌شوند. اما اینها اموری نیستند که انسان برای رسیدن به آنها نیروهای عظیم و انسان ساز خود را هزینه کند، بلکه آنها با درست زندگی کردن و استفادة بجا از نیروی آفریننده و سازندة الاهی، در زندگی جذب خواهند شد و به صورت هدایا و پاداش‌هایی از سوی خداوند به او خواهد رسید.

انسان به راستی می‌تواند با اندیشه و خواست خود بیافریند، اما این استعدادی نیست که در این دنیای محدود مادی شکوفا شود. این جهان قابلیت پوشش دادن به تمام استعدادهای بشری را ندارد و انسان بسیار فراتر از این جهان است. دنیا تنها فرصتی است برای آمادگی پیدا کردن و شکوفا شدن مثل دانه‌ای که در دل خاک پنهان می‌شود، شکوفایی آن بذر از خاک است ولی در خاک نیست. روح بزرگ انسان که از روح خداست در این دنیای خاکی و مادی کاشته شده و از اینجا مسیر شکوفایی خود را آغاز می‌کند و تا اوج خدایی کردن ادامه می‌دهد. ولی در دنیا به نهایت شکوفایی نخواهد رسید. البته این سخن به معنای آن نیست که تنها پس از مرگ شخص به شکوفایی کامل می‌رسد. بلکه به این معناست که اگرچه ریشه در خاک داشته باشد اما در عالمی والا و روشن شکوفا می‌شود و سایر بذرهای فرومانده زیر خاک نیز از زیبایی و شکوفایی او بی‌خبر اند.

اگر انسان شهامت پذیرش آرزوهای خود را داشته باشد و به طور کامل آنها را تصور کند و بپذیرد، راه و زمان و مکان تحقق آنها را خواهد یافت. هر کس با تمام وجود خواهان لذتی بدون هر گونه رنج، شادی بدور از هر اندوه و زندگی پایدار و بی‌پایان است، اما پذیرش این آرزوها هوشمندی، شهامت و اراده می‌خواهد. و اگر کسی این آرزوها را بپذیرد، به روشنی می‌فهمد که در زندگی محدود و پر از زحمت این دنیا به آرزوهای بزرگ خویش نخواهد رسید. از این رو فرصت زیستن در این جهان را، به فرصتی برای دست ‌یابی به آرزوهای بزرگ تبدیل می‌کند. و هر لحظه از زندگی خود را به ابدیت پیوند می‌زند.

به هر روی انسان به جایی خواهد رسید که هر چه بخواهد و تصور کند، در دم خلق شود، جایی که خداوند دربارة آن فرموده: «لَهُمْ ما یشاؤُنَ فیها وَ لَدَینا مَزیدٌ» در آنجا هرچه بخواهند برای‌شان فراهم است و بیشتر از آن نزدماست. ‌‍"ق/35‌‍ ‌‍" اما آنجا را باید شناخت و خیال اینکه دنیا سرزمین آرزوهاست، رویایی پوچ و تعبیر ناپذیر است که افراد حقیر و کودن که شهامت و شعور پذیرش آرزوهای بزرگ خود را ندارند، به آن دلخوش می‌شوند. محدودیت‌های این دنیا انسان را وسوسه می‌کند که به آرزوهای کوچک و حقیر دل سپارد و همین دنیا را سرزمین آرزوهای خود تصور کند.

ریشة خرافات در نادانی و کم خردی بشر در شناخت خود و حقایق عالم است. وقتی گرایش‌های متعالی انسان هدایت نشود و با توهم تلفیق گردد خرافات پدید می‌آید. از این رو هر خرافه نشانة یک حقیقت گمشده است. قانون راز هم خرافه‌ای است که از تلفیق شعور خلاق انسان و دنیازدگی پدید آمده و آرزوهای محدود و ناچیز مادی را به جای آرزوهای بزرگ ابدی نشانده است.

کمال کامیابی

پروردگار تمام هستی یکی است و او آفرینندة انسان، دنیا و ابدیت است. او آفریدگاری است که دنیا و آخرت را در کمال حسن و حکمت خلق کرده و می‌خواهد که برترین آفریده‌ و جانشینش نیز در دنیا و آخر آفرینندة کمال و زیبایی باشد. از این رو فرموده است: «مَنْ کانَ یریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا بَصیرًا‌‍» کسی که خیر و ثواب دنیا را می‌خواهد، نتیجة نیک دنیا و آخرت برای خداست و او شنوا و بیناست. (نساء134) بنابراین باید از او خواست و این خواستن باید هم به اندیشه و زبان جاری شود و هم در عمل نمایان گردد، زیرا او شنوا و بیناست.

خداوند دشمن آرزوهای خوب و زیبا نیست،‌ بلکه با کوتاهی همت مخالف است و نمی‌خواهد شاهکار آفرینش خویش را در حقارت ببیند. او برترین خوبی‌ها را در دنیا و ابدیت برای انسان می‌خواهد و انسان را تشویق می‌کند که از آرزوهای کوچک، ناچیز و نزدیک فراتر رود. هم‌ازاین‌رو پرهیزکاران که در پیوند با خدا به سر می‌برند و شهامت پذیرش آرزوهای بسیار بزرگ را دارند، خود را جاودان دیده و کامیابی دنیا و آخرت را می‌خواهند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اْلآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ‌‍ ‌‍أُولئِک لَهُمْ نَصیبٌ مِمّا کسَبُوا وَ اللّهُ سَریعُ الْحِسابِ»‌‍ ‌‍کسانی که می‌گویند پروردگارا نیکی دنیا و نیکی آخرت را به ما عطا فرما و از عذاب آتش دور کن. آنها کسانی هستند که از هرچه به دست آورنده‌اند،‌ بهره‌مند می‌شوند و خداوند زود نتیجه می‌دهد. (بقره/201و202)

توصیة قرآن کریم این است «لا تَنْسَ نَصیبَک مِنَ الدُّنْیا» بهرة خود را از دنیا فراموش نکن. (قصص/77) اما بهره برداری از دنیا نباید به قیمت غفلت از آخرت باشد؛ مثل کسانی که «یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‌‍» ظاهری از زندگی دنیا را شناختند و از آخرت غافل شدند. (روم/7) جمع میان دنیا و آخرت تنها با رسوخ یاد خداوند در عمق جان انسان ممکن است. در صورتی که انسان تمام دنیا و آخرت را همواره ملک او بداند و خود را ساکن سرای خداوند و بلکه جانشین او ببیند، می‌تواند به خیر دنیا و آخرت بیندیشد و هر دو را با هم بخواهد و صد البته که خواستن خیر دنیا و آخرت به اندازة شایستگی هر کدام ازاین دو در اندیشة او جاری می‌شود؛ دنیا به اندازة خودش و آخرت هم به اندازة خودش.

عمل معیار نتیجه

مشکل دیگر تئوری راز و قانون جذب این است که بر اندیشه و احساس تأکید می‌کند، حال این که در تعالیم قرآنی معیار نهایی دست‌یابی به نتایج و کام‌یابی عمل است، نه اندیشه و نه احساس. مهم این است که انسان اندیشه‌ای بلند و گره‌گشا دارد و باید از آن به خوبی استفاده کند، همچنین احساس و هیجانی نیروبخش که می‌تواند، استقامت و پایداری را به او بدهد، اما به هر حال میزان موفقیت، عمل است و با عمل می‌توانیم به نتیجه دل‌خواه برسیم. اثربخشی اندیشه و احساس تابع عمل است و به تنهایی هیچ ثمری ندارند. اندیشه، عمل درست را نشان می‌دهد و احساسی که برای عمل برانگیخته شده، نیرودهنده و پیش‌برنده است.

قانون جذب اگر این طور مطرح می‌شد که هر چه بخواهید و به اندازة عمل‌تان به دست می‌آورید، درست بود. «وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى‏‌‍» انسان حاصلی جز سعی و تلاش ندارد. (نجم/39) اما این جمله به تنهایی راهنما نیست هم از این رو قرآن کریم در ادامة این آیه می‌فرماید: «وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى» و قطعاً تلاشش به زودی نمایان می‌شود.(نجم/40) یُری فعل مجهول است و فاعل آن بیان نشده یعنی کسی هست که اعمال انسان و نتیجة آن را به شخص نشان می‌دهد، پس همة کارها به دست اوست و نتیجة اعمال را او می‌دهد. چنانکه در آیة بعد می‌فرماید: « ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ اْلأَوْفى» سپس جزای کافی و مناسب به او داده خواهد شد. (نجم/41) «وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى» قطعاً همه چیز به پروردگار تو منتهی می‌گردد.(نجم/42)

در آیات بعد به شکوه قدرت خداوند و شگفتی آفرینش او و نفوذ نامحدودش در جهان می‌پردازد و به طور کوبنده‌ای می‌فرماید: «بی‌تردید اوست که می‌خنداند و می‌گریاند. اوست که می‌میراند و زنده می‌کند. اوست که زوج‌ها را مذکر و مؤنث آفرید. از نطفه‌ای به هنگام بیرون آمدن. و آفرینش جهان دیگر به دست اوست. و براستی که او دارایی و بی‌نیازی بخشید و اوست پروردگار ستارة شَعْرا و او ست که قوم عاد را با تمام نیرویی که داشتند نابود کرد. و قوم ثمود را باقی نگذاشت و قوم نوح را پیش از آن، چرا که آنان ستم و سرکشی کردند. و شهرهای زیرورو شده که فراگرفت آنها را آنچه فراگرفت. پس به کدام نعمت پروردگارت شک داری.» (طه/43-55) این آیات تمام یافته‌های بشر را در گرو عمل شخص و ارادة خداوند می‌داند و به عنوان نعمت‌های تردید ناپذیر او معرفی می‌کند.

اما پرهیزکاران از هیچ کدام دنیا آخرت نمی‌گذرند و هر دو را می‌خواهند و مشتاق‌اند تا لطف الاهی را در هر دو جهان تجربه کنند. از این‌رو آرزوهای بزرگ را باور می‌کنند و با شهامت می‌پذیرند و به عشق بی‌کران خداوند و بخشندگی نامحدود او امیدوارند و چون خود را در پیوند با او یافته‌اند، توانایی‌ها و شایستگی‌های خویش را می‌پذیرند و خود را به بهای ناچیز و بهرة محدود دنیا دل‌خوش نمی‌کنند. حتی اگر دنیا در برابر کامیابی ابدی‌شان قرار گیرد با شهامت از آن می‌گذرند و آرزوهای بزرگ‌تر و کامیابی‌ گواراتر را انتخاب می‌کنند. به این ترتیب خود را خالق ارزش‌ها نمی‌دانند، بلکه زندگی و وجود خود را بر اساس ارزش‌های الاهی سامان می‌دهند.

تفاوت قانون جذب با دعا

در قانون جذب انسان کانون عالم است و فرمان می‌دهد و محقق می‌شود، کائنات غلام حلقه به گوش و غول چراغ جادو هستند و انسان باید مثل فرمان‌روای نیرومندی آرزوهای خود را می‌طلبد. نیروی برآوردن آرزوها، قدرت تصور و تجسم اوست و آنچه انسان به خواهد، همان خواهد شد.

اما در دعا خداوند کانون هستی است. فرمان، فرمان اوست و اراده، ارادة او. کائنات به اذن او عمل می‌کند و انسان فروتنانه و نیازمندانه از او درخواست می‌کند. هرچه خداوند به خواهد همان خواهد شد و بعد از دعا انسان با همة امیدواری و اعتمادی که به قدرت و مهربانی و بخشندگی خداوند تعالی دارد، تسلیم خواست خدا می‌شود، تا در صورت صلاح بودن دعایش مستجاب و آرزویش برآورده شود.

بنابراین ورود و خروج به دعا زمین تا آسمان با قانون جذب فرق می‌کند. در قانون جذب این نیروی انسان زمینی و تخیل اوست که نتیجه را تعیین می‌‌کند؛ در حالیکه در دعا نیروی الاهی تعیین کننده است. راز دعا احساس نیاز و وابستگی و شکستگی است، اما راز قانون جذب تخیل بی‌نیازی، دارایی، خودمحوری و خود کامی است. دعا در یک لحظة ناب نورانی از سوز و عشق و نیاز به نتیجه می‌رسد، ولی ادعا این است که قانون جذب با استمرار تصور برخورداری و بی‌نیازی و انتقال انرژی خوشی و شادی به تخیلات نتیجه بخش خواهد بود.

دعا از انسان عبد می‌سازد و از رهگذر رابطه بندگی با آفریننده و فرمان‌روای عالم، انسان را بر پدیده‌های هستی و کائنات مسلط می‌کند، ولی قانون جذب انسان را به فرمان روای تخیلی کائنات تبدیل می‌کند. دعا انسان را به فضایل تقوا، تواضع، بخشایش، بندگی، مهربانی و ... می‌آراید، اما قانون جذب انسان را در تخیل رویاهای رنگارنگ و آرزوهای دراز غرق می‌کند و خودمحوری و منفعت‌طلبی و لذت‌جویی را نیرومندتر می‌سازد.

این تفاوت‌ها و نتایج و آثار دورکننده از ارزش‌های اخلاقی فارق از درستی یا نادرستی قانون جذب به دنبال عمل کردن بر آساس آن به وجود خواهد آمد. و اگر نادرستی قانون جذب مورد توجه قرار گیرد این ناکامی‌ها انسان را هرچه بیشتر در آرزوها و رویاهای خود فرومی‌برد و بیشتر و بیشتر پیامدهای اخلاقی آن را پرورش می‌دهد.

گذشته از همة اینها قانون جذب در مقایسه با دعا بسیار محدود کننده است و با فرض درستی و کارآیی از ظرفیت کمتری برای کام‌بخشی برخوردار است. بنابر قانون جذب یک شخص باید آرزویی را که با توان تخیل و تجارب خود در دلش پدید آمده به روشنی تصور کند و آن را تجسم بخشد و در نهایت به همان برسد. اما در دعا به تصور و تجسم شفاف و بسته‌ای از دعا نیاز نداریم. بلکه دعا می‌تواند بسیار مبهم و کلی باشد. ما در دعا به جای تصورات محدود خود لطف و رحمت بی‌کران خداوند را معیار قرار می‌دهیم و او بیش از خواسته و تصورما می‌بخشد و عطا می‌فرماید.

قانون جذب سرچشمة کامیابی را در تخیلات محدود جستجوی می‌کند، در حالی که دعا کامیابی را به بخشندگی نامحدود خداوند می‌پیوندد. با قانون جذب چنان که ادعا می‌شود، شما به چیزی که می‌دانید چیست و می‌خواستید می‌رسید و این موضوع بسیار تجربه شده است که انسان وقتی به خواسته‌اش می‌رسد، احساس ناکامی می‌کند و در طول این رسیدن ایده‌های فراتری در تخیلش نقش می‌بندد، که موجب می‌شود، لحظه دست‌یابی به رویای گذشته، شادمانی و لذتی کمتر از آنچه در آغاز احساس می‌کرد، پیدا کند. در دعا اما با توجه به عدم تصور و تجسم خواسته با عطای خداوند به اوج شامانی می‌رسد، بخشش الاهی هر چه با شد، پیش‌بینی نشده و غیر منتظره است و این شرایط از کوچک‌ترین رویدادها و پدیده‌ها بزرگ‌ترین شادمانی ‌ها را می‌آفریند.

با این توضیحات معلوم می‌شود که همانند انگاری قانون جذب با دعا اشتباهی است که ما را از درک ارزش گنجی نامحدود غافل کرده و با تخیلات محدود سرگرم می‌کند.

تفاوت قانون جذب با تفکر

معمولاً قانون جذب را به قدرت فکر مربوط می‌کنند و گاهی برای تأیید آن فضیلت‌هایی که از یک ساعت تفکر در روایات بیان شده و عبادت بودن آن و ده‌ها جمله از بزرگان که دربارة اهمیت و و ارزش تفکر گفته‌اند، سخن به میان می‌آورند. اما باید توجه داشت که اساسا نیروی فکر ارتباطی با قانون جذب ندارد. فکر نیرویی است که انسان با استفاده از آن پاسخ پرسش‌های خود و دیگران را می‌یابد و با دانسته‌هایش به کشف ندانسته‌ها می‌رود. حالا عمل به دانسته‌ها چه نتایجی دارد و عمل نکردن به آنها چه پیامدهایی را به دنبال می‌آورد، موضوعی دیگر است.

اما قانون جذب اساسا به قلمرو فکر و نیروهای آن وارد نمی‌شود. آنچه در کانون این تئوری قرار دارد، تخیل و توهم است. تخیل این است که ما تصویر مشاهدات خود را در ذهن حاضر کنیم و آنها را تجسم ببخشم. توهم نیز پیوند زدن کلیاتی نظیر آرمان، محبوب، آرزو و خوبی به این تصاویر جزئی است. برای روشن شدن این تفاوت و فاصلة بسیاری که تئوری راز از تفکر دارد، همین کافی است که تفکر از دورة کودکی و نوجوانی به تدریج شکل می‌گیرد و در سنینی بالاتر کامل می‌شود. بنابراین کودکان هر چه سنی پایین‌تر داشته باشند از نیروی فکر کمتری برخوردارند و به طور طبیعی کسی هم از آنها انتظار سخنان متفکران و رفتار مبتنی بر فکر ندارد.

اما آنچه در عمل به تئوری راز مورد نیاز است بیش از هر کس در اختیار کودکان است. که کودک دو، سه ساله ساعت‌ها در خانة خیالی خود بازی می‌کند، به فرزندش غذا می‌دهد و او را می‌خواباند، به خرید می‌رود، رانندگی می‌کند، سوار بالن می‌شود، در رودخانه شنا می‌کند، غرق می‌شود، نجات پیدا می‌کنند و گاهی چنان غرق این تصورات است که والدین خود را نیز به رویاهای خود می‌برد و زندگی آن‌ها را در دنیای خود تعریف می‌کند. تئوری را به این تخیلات شیرین و دلپذیر نیازمند است و ارتباطی با تفکر و واقعیت جهان ندارد.

رازی دیگر

بخشی از مثال‌هایی که برای اثبات و تأیید قانون جذب آورده شده و ممکن است هر کدام از ما نیز تجربه کرده باشیم، اساساً ربطی به جذب ندارد. بلکه روشن‌بینی‌هایی است که هر کس به نسبت آمادگی و لطافت روحی در خواب یا بیداری آن را تجربه می‌کند و از رویدادهای آینده آگاه می‌شود. این تجربه ممکن است به صورت دیدن تصویری از آینده باشد و یا احساس نیرومندی که ما  را از وقوع یک رویداد آگاه می‌سازد.

با این تبیین قضیه کاملا صورتی معکوس دارد و این طور نیست که هرچه در ذهن تجسم می‌شود، با نیروی تجسم و احساس تحقق می‌یابد، بلکه آنچه قرار است تحقق یابد، در صفحة ذهن تصویر می‌شود. این نیروی واقعیت است که قلب‌ها و ذهن‌های شفاف را بازمی‌کند و فروغ آگاهی را در آنها می‌تابد. آینده به لحظة حال سرازیر می‌شود، تحمیلی از زمان حال به آینده. روزنه‌ای به روی آینده گشوده می‌شود و منظره‌ای پدیدار می‌گردد، نه اینکه قلمی برداریم و روی دیوار نقش پنجره و منظره را بکشیم به امید اینکه پنجره‌ باز شود و منظره پیدا.

رانندة آیت الله بهاءالدینی می‌گوید: یک روز برای رفتن به خارج شهر حرکت کردیم. وقتی آقا در ماشین نشست، برخلاف همیشه که خوش وبش می‌کرد، ساکت و آرام بود. کمی که جلو رفتیم به من پولی دادند تا در صندوق صدقات بیندازم. به راهمان ادامه دادیم تا از یک سه راهی بزرگ گذشتیم. در آنجا بود که آقا نفس عمیقی کشیدند و مثل همیشه شدند. از ایشان پرسیدم که چرا در ابتدا حالت دیگری داشتید. ایشان فرمودند که وقتی داخل ماشین نشستم دیدم که سر این سه راه با یک ماشین سنگین تصادف خطرناکی می‌کنیم. و چون استغفار دفع بلامی‌کند شروع به استغفار کردم، بعد یادم آمد که صدقه هم خوب است. و بالاخره این کارها مؤثر شد و خطر برطرف گردید.

این روشن‌بینی‌ها را تقریباً همه در اندازه‌ها و صورت‌های گوناگون در خواب یا بیداری تجربه کرده‌ایم. خیلی از افراد موفق هم موفقیت‌های خود را پیشاپیش دیده‌اند و خود را در آن شرایط مشاهده کرده‌اند. اما بسیاری از آنها که نویسندة این سطور با آنها مصاحبه داشته به طور غیر ارادی و ناخواسته آن شرایط برای‌شان مجسم شده است. یا به صورت زنده‌ای آن را در قلب خود احساس کرده‌اند، اگر چه تجسم و تصویری هم در کار نبوده.

بنابراین کشف قانون جذب مثل این می‌ماند که ببینیم یک زن برای زایمان ابتدا در می‌کشد و بعد توصیه کنیم برای درمان نازایی با مشت به شکم همسرتان بکوبید تا مثل زنان باردار به خود بپیچد! نظریه پردازان قانون جذب با دیدن افراد موفقی که پیش از موفقیت، احساس یا مشاهده‌ای از موفقیت خود داشته‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که این مشاهده و احساس باعث رسیدن به موفقیت بوده، در حالی که قضیه کاملاً برعکس است و آن سرنوشت بوده است که پیش از وقوع مشاهده شده است که در مطالعات فراروانشناسی به آن روشن‌بینی آینده نگر می‌گویند. به این ترتیب با تصور و تجسم تحمیلی به ذهن واقعیت و آینده تغییر نخواهد کرد. اگر واقعیتی باشد، ممکن است پشاپیش به فرد نموده شود.

«کَلاّ إِنَّ کِتابَ اْلأَبْرارِ لَفی عِلِّیِّینَ‌‍ ‌‍وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ‌‍ ‌‍کِتابٌ مَرْقُومٌ‌‍ ‌‍یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ‌‍» کتاب سرنوشت نیکان در جایگاهی والاست و تو چه می‌دانی که آن جایگاه والا چیست، کتابی نوشته شده که مقربان می‌بینند. (مطففین/18-21) هر کس به اندازة نیکوکاریش از این بصیر و روشن‌بینی برخوردار می‌شد.

به هر حال قانون جذب برای اثبات مدعای خود نیازمند شواهد و دلایلی است که احتمال تبیین‌های دیگر در آن نباشد چه رسد به اینکه با دلایل روشن دینی و نیز تجارب آشکار زندگی خلاف آن اثبات می‌شود.

کارکرد قانون جذب در جامعة امروز

راز قانون جذب در یک کتاب یا فیلم فاش نشده است، تمام مبلغان دین عصر جدید   یا جنبش عصر جدید New age Movment)) ، نظیر «لوئیز هی» از آن سخن می‌گویند،(شفای زندگی،ص118-122) انجیل شیطانی در تمرینات سحر از آن استفاده می‌کند(The Satanic Bible,pp36-37) و هزاران کتاب و مقاله و همایش در دهه‌های گذشته برای آن برگزار شده و به تمام جهان راه یافته و این همه در وضعیتی است که هنوز چیزی اثبات یا ابطال نشده است و از هرگونه بحث علمی در رابطه با آن خودداری می‌شود. (Encyclopediaof NRMs.p443)

تنها چیزی که به خوبی آشکار است و می‌توان با اطمینان از آن سخن گفت این است که قانون جذب مردم را در آرزوهای دنیایی فرومی‌برد و آرزوهای دنیایی را در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنی و احساسی آنها درونی می‌سازد.  این وضعیت نوعی احساس کاذب خوشی و کامیابی را ایجاد می‌کند که نتایج و پیامدهایی تباه کننده‌ای دارد:

  1. کوتاهی در عمل: غرق شدن در آرزوها و تخیل و تجسم آنها، انسان را از عمل و تلاش باز می‌دارد. «هر که آرزویش گسترده شود، عملش محدود و کوتاه می‌شود.» (الإرشاد،ج1،ص304. بحار ج77ص241) زیرا نوعی رضایت خاطر وهمی ایجاد کرده و انگیزة حرکت و تلاش را می‌کاهد.
  2. بدکاری: وقتی آرزوها تمام فکر و قلب انسان را فرابگیرد از تمام امور دیگر مهم‌تر و ارزش‌مندتر می‌شود، و انسان برای دست‌یابی به آن هر کاری را انجام می‌دهد. به این علت «کسی که آرزوهایش دور و دراز شود، عملش بد و ناشایست می‌گردد.» (نهج البلاغه حکمت36، خصال ص15 از امام صادق و تحف العقول از امام کاظم این جمله را نقل کرده‌اند.) چنین فردی به جای تلاش و حرکت درست می‌خواهد از راه‌های کوتاه و کم زحمت به نتیجه برسد و به این منظور دست به هر کاری می‌زند.
  3. بیچارگی: آرزوها انسان را در خیالات خوش فرومی‌برد و او منتظر می‌شود تا از آسمان برای او پول و خوشی ببارد و اینها خواب‌های تعبیر نشدنی است زیرا انسان تنها با عمل و کوشش می‌تواند به موفقیت برسد. «کسی که از رویاها و تخیلات کمک بگیرد، بیچاره می‌شود.» (غررالحکم،ح9208)
  4. رنج و اندوه: غرق شدن در آرزوها و رویاها دنیایی دروغین را برای انسان می‌سازد که با دنیای واقعی متفاوت است و انسان با تجسم خود در دنیای آرزوها و سپس دیدن خویش در دنیایی واقعی بسیار افسرده و رنجور می‌شود. «کسی که از آرزوهایش دنباله‌روی کند، رنجش بسیار می‌گردد.» (غررالحکم.ح8449) اما مشکل بزرگ این است که این رنج همراه با یک احساس موهوم خوشایند است که موجب می‌شود انسان به طور غیر طبیعی برای گریز از رنج جهان واقعی و تداوم احساس خوشایند دنیای آرزوها، به تخیلات خود پناه برد و در آن اوهام اقامت گزیند.
  5. از دست دادن بصیرت: آرزوها به ویژه اگر با تجسم و تخیل همراه شود، انسان را در دنیایی موهوم و دل‌پذیر فرومی‌برد که مانع از درک جهان واقعی و رویدادهای آن می‌شود. «آرزوها، چشم انسان را کور می‌کند.» (نهج البلاغه، حکمت275)

دنیا با رنج‌ها و ناکامی‌هایش به انسان درس می‌دهد و او را به سوی زندگی ابدی و بهشت خداوند هدایت می‌کند، اما کسی که پناهندة اوهام خود شود و چشم از جهان واقعی فروبندد، دیگر نمی‌تواند حقیقت دنیا را درک کند و پیام آن را دریابد. در این شرایط ارزش‌های دنیا را بر افکار و احساسات خود حاکم می‌کند و دنیامداران را در اوج شایستگی و ارزش‌مندی می‌نشاند. به این ترتیب ظلم‌ها و پلیدی‌های آنها را ندیده گرفته و چه بسا قدرت و ثروت را نشانة قدرت و لیاقت آنها به شمار می‌آورد. در کنار این پیامدهای طبیعی غرق شدن در آرزوها، توصیه‌های سخنگویان قانون جذب دربارة توجه نکردن به اخبار و ندیده گرفتن بدی‌ها و اینکه توجه به آنها موجب رخ دادن آنهاست، روند بصیرت زدایی و خام کردن مردم آسان‌ و گسترده می‌شود.

کسی که به قانون جذب پایبند می‌شود، ستم‌ها و سیاهی‌های موجود را ندیده می‌گیرد و به خیال اینکه اگر به آنها نیندیشی از بین می‌روند، خود را به آرزوهای رنگارنگ دل خوش می‌کند. غافل از اینکه دیگرانی هستند که برای دست‌یابی به آرزوهای ظالمانة خود دست به هر کاری می‌زنند و زمین را از فساد و ستم پر کرده‌اند. همان افرادی که با سرمایه‌گذاری روی قانون راز آن را از هزار زبان و با هزار چهره به مردم دنیا می‌نمایند و می‌آموزند، تا بدون مزاحمت به کار خود ادامه دهند. آنها می‌گویند به بدی‌ها ننگرید و نیندیشید، که این بهترین راه مبارزه با آن است؛ در حالیکه نمی‌گویند با کسانی که به این بدی‌ها می‌اندیشند و بدی می‌کنند چه باید کرد؟ لوئیز هی و افراد دیگری که قانون جذب را آموزش می‌دهند می‌گویند حتی به اخبار هم گوش ندهید. (شفای زندگی، ص166) تا ذهن و زندگی‌تان زشت نشود! و چه پیامی بهتر از این می‌تواند برای تداوم فساد و ستم شرایط را فراهم کند.

مروجان قانون جذب می‌گویند بدی‌ها را نبینید، به جنگ فکر نکنید و به ظلم و ستم‌هایی که در جهان می‌شود نیاندیشید، براستی چه کسانی از این سخنان بیش از همه منفعت می‌برند؟ این تئوری‌ها به نفع سلطه‌گران و ستم‌پیشه‌گان است یا مظلومین جهان؟ و مگر امام علی به امام حسن علیهم السلام توصیه نفرمود که دشمن ظالم و یاور مظلوم باش؟ آیا جنگ‌هایی که در دنیا به راه می‌افتد به خاطر این است که مردم به جنگ فکر می‌کنند؟ یا عده‌ای سلطه‌گر ناگاه به کسانی حمله می‌کنند که نه به جنگ فکر می‌کردند و نه آمادگی جنگیدن داشتند؟

راز قانون جذب، مخدری فکری است که مردم را در اوهام و آرزوها فرومی‌برد، تا دزدان هوشیار، با آسودگی تمام هستی مردم را به تاراج برند. اگر قانون جذب از سوی مردم جهان پذیرفته شود آنگاه هیچ نیرویی برای مقابله با ظلم و ستم در جهان باقی نخواهد ماند و آنچه باقی می‌ماند، پلیدی، ستم و تباهی است و مردمی که هر روز چشم برهم می‌گذارند و دنیایی زیبا و زندگی گوارا را در خیال خود می‌بینند و احساس می‌کنند و به امید روزی که به آن برسند، لبخند می‌زنند. هم از این رو امام علی فرمود: «آرزو، سلطة شیاطین بر دل‌های غافلان است.» (غرر الحکم، ص1828)

نتیجه‌گیری

هیچ دلیل علمی برای قانون جذب به طوری که مطرح می‌شود وجود ندارد. این قانون با فطرت و شالودة وجودی انسان و سرزمین اصلی او هماهنگی دارد و در بهشت الاهی و نه در دنیا به وقوع خواهد پیوست و علت جذابیت آن این است که از وطن حقیقی روح انسان که تمام وجود اوست سخن می‌گوید و گمشدة آدم تبعید شده به زمین و زندگی دنیاست.

البته این قانون در حدود مقدورات جسمی و روانی انسان و همچنین تأثیر بر بخشی از افکار و احساسات دیگر مردمان و نیز حیوانات درست است. همچنین در مورد تأثیرات افکار منفی نیز تاحدود زیادی این قانون درست می‌گوید. اما در ارتباط انسان با جهان و دست‌یابی به آرزوهایی نظیر اتومبیل و خانه و... نه تنها شواهد علمی و تجربی بر درستی قانون جذب وجود ندارد، بلکه دلایل دینی بر رد آنها داریم. این در حالی است که معمولاً در معرفی و ترویج قانون جذب بر موارد نادرست آن تأکید می‌شود و موارد درست را هم فراتر از واقعیت می‌نمایند. مثلاً انسان می‌تواند با تغییر نگرش و تفکر خود بر بعضی از بیماری‌ها غلبه کند، اما این اثر گذاری مطلق و همیشگی نیست.

تنها خاصیت این قانون و راز فاش شده آن است که مردم را در رویاهای موهوم غرق می‌کند و با تغافل از ناکامی‌های واقعی دنیا و نابود کردن انگیزه‌های تغییر، زمینة تداوم نظام سلطه و ستم را میسر می‌سازد و نیروی مقاومت و تحول آفرینی را از انسان‌ها می‌گیرد. و هنگامی که می‌بینیم گوینده‌گان و نویسندگان و هرمندان زیادی در جهان می‌کوشند تا این توهمات را به باور مردم بنشانند، پی می‌بریم که چه تلاش گسترده‌ای برای سلطه پذیرکردن مردم در جهان صورت می‌گیرد.

منابع

  1. ابی نصر محمدبن مسعود بن عیاش سلمی سمرقندی، کتاب التفسیر تهران : المکتبه العلمیه الاسلامیه. بی‌تا
  2. نهج‌البلاغه. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ هشتم: 1374
  1. محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، الارشاد، تصحیح: سیدهاشم رسولى محلاتى،تهران: انتشارات علمیه اسلامیه. بی‌تا.
  2. شیخ ابو محمد حرانی، تحف العقول عن آل الرسول. قم: انتشارات آل علی، 1385: چاپ پنجم
  3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمرى
  1. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی. غررالحکم و درر الکلم. انتشارات دانشگاه تهران. 1373.
  1. راندا برن. راز. اسماعیل حسینی. تهران: انتشارات راشین. چاپ دوم: 1387.
  2. رابرت فریزر. شاخه زرین (پژوهشی در جادو و دین). مترجم: کاظم فیروزمند. تهران: انتشارات آگاه. چاپ دوم 1384.
  3. ویل دورانت. تاریخ تمدن جلد اول (مشرق زمین جاهواره تمدن). ترجمه: احمد آرام و ع پاشایی و امیر حسین آریانپور. سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. چاپ اول 1365.
  4. ایرج گلسرخی. تاریخ جادوگری. تهران: نشر علم. 1377
  5. لوییز هی. شفای زندگی. ترجمه: گیتی خوشدل. تهران: دنیای مادر. چاپ نهم: 1375.
  6. حمید رضا مظاهری سیف، اخلاق موفقیت. مجلة‌پگاه شماره 198
  7. حمید رضا مظاهری سیف، اخلاق دارایی. مجله پگاه شماره199
  8. حمید رضا مظاهری سیف، آثار ابتلا. دوماه‌نامه خُلُق. شماره سوم
  9. The Satanic Bible .Anton Szandor LaVey. published  by. feral House. Washington: 1969.
  10. Encyclopedia of New Religious Movements. Edited by. Peter B.Clarke. London and new york, Routledg, 2006.



یکی از مطالبی که در این شرکتها به افراد آموزش داده میشود، قانون جذب است. اکنون لازم است نکاتی را درباره این مطلب بیان کنیم:

1. قانون جذب: اساس قانون جذب، طرحی است که پاره ای از موسسات جدید آمریکایی ریخته اند و بیش از 10 سازمان دولتی و نیمه دولتی در آمریکا به صورت شبکه ای با نام عصر نوینی ها (جنبش عصر جدید) حول همین محور جمع شده اند که با هدف تغییر ذائقه معنوی دیگران و ترویج فرهنگ زندگی امریکایی و ارائه یک طرح معنوی سکولاریزه شده به میدان آمده است. زنجیره کلیساهای اتحاد در آمریکا که خانم کاترین پاندر و شاکتی گواین هم در بسط آن ها نقش داشتند زیر مجموعه همین نهضت محسوب می شوند.

2. اشکالات قانون جذب: 1. بزرگترین عیب این نظریّه غلوّآمیز بودن آن است. که تا حدّ زیادی شکل شعار و تبلیغات به خود گرفته است. 2. این فرضیه اثبات نشده است و غیر قابل اثبات است؛ زیرا نه قابل آزمایش است و نه مورد نقض خود را مشخص می­کند(آب نارساناست). 3. هیچ دلیل عقلی یا توجیه فلسفی و نقلی هم ندارد. دانشمندان علوم تجربی و علوم عقلی از مخالفان این فرضیه هستند. 4. این نظریّه ، پارادوکسیکال است؛ سالهاست که طرفداران این نظریّه در پی اثبات علمی این نظریّه هستند پس چرا وجود آنها راه حلّ را جذب نکرده است یا چرا عالم خلقت ، راه اثبات این نظریّه را در اختیار آنها قرار نداده است؟! 5. از درستی این نظریّه تناقض لازم می­آید. 6. برخی از گزاره های این نظریّه ، و نتیجه حاصله از برخی گزاره های آن با برخی از مسلّمات اسلام ناسازگار است. برای مثال این نظریّه به صورت ضمنی منکر قضا و قدر است. همچنین در این نظریّه ، حاکمیّت مطلق اراده خدا بر عالم هستی ، به نوعی مخدوش می شود. 7. در این نظریّه ، عالم خلاصه شده است در عالم مادّه ، درحالی که از نظر دین حکومت عالم مادّه در دست عالم ملکوت و جبروت است. 8. در این کتاب تلاش شده است تا اختلاف طبقاتی حاصل از نظام سرمایه داری توجیه شود و علت فقر فقیر خود او معرفی شود. 9. این کتاب از فکر کردن به جنگ، فقر و گوش کردن اخبار نهی کرده است. 10. کتاب راز تفکرات انسان را علت تامه حوادث می­داند. 11. در این کتاب از هیچ منبع علمی استفاده نشده است. 12. این کتاب مدیتیشن را نیاز روزمره انسان معرفی کرده است(پس چرا اسلام نگفته؟!) 13. این کتاب سنن الهی را نادیده گرفته است(از جمله خوار کردن ستم­گران) 14. این فرضیه خوب و بد را فقط در مادیات خلاصه کرده است. 15. ملاک خوب و بد تنها لذت است. 16. این حس­گرایی عقل را اسیر و تبعید می­کند. 17. این فرضیه برای کسی که بدان باور دارد، را نقض را برای همیشه می­بندد. 18. این نظریه انسان را غرق در خیالات و توهمات خودش می­کند، درحالی که کمال انسان به عقلانیت اوست. 19. این نظریه از تبیین نحوه عمل­کرد خود عاجز است. 20. تعارض با حکمت 119 نهج البلاغة: «مثل الدنیا کمثل الحیّة؛ لیِنٌ مسّها و السمّ الناقع فی جوفها. یهوی الیها الجاهل و یحذرها ذواللبّ العاقل» چون بر تمرکز بر آرزوهای دنیوی تاکید دارد. 21. این نظریه همان نظریه «دهر» در میان عرب جاهلی است که پیشرفت کرده: «و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا، نموت و نحیی و ما یهلکنا الا الدهر». 22. این نظریه می­گوید: از دنیا به عنوان یک قدرت مطلق درخواست کنید(کفر یا شرک)(ص75). 23. تمام نعمات در لذت خلاصه شده، در حالی که بنابر برخی روایات گاهی الم و اندوه نعمت است. 24. در این نظریه هدف وسیله را توجیه می­کند. 25. رضای الهی هیچ نقشی ندارد. 26. ایثار را ناشی از تفکرات کم­بود مطلق می­داند. 27. این نظریه تاکید دارد که به مرگ، بیماری و پیری فکر نکنید، درحالی که اسلام تاکید دارد به این­ها فکر کنید و عبرت بگیرید. 28. توجه فکری به اتفاقات ناگوار جهان، موجب افزایش آنها میگردد! 29. تصریح دارد که برای همه همه چیز هست! امام خمینی: «کاخی ساخته نمی­شود، مگر آن­که کوخی بر سر ناتوانی خراب شود». 30. گویا مخاطب این آیات است: «ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (36)أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فیهِ تَدْرُسُونَ (37)إِنَّ لَکُمْ فیهِ لَما تَخَیَّرُونَ (38)أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ (39)سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِکَ زَعیمٌ (40)اَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقینَ (41)»(سوره مبارکه قلم) 31. این فرضیه یک خرافه است(خرافه عبارت است از آمیختن حق با چیزهایی که واقعیت ندارند). 32. قانون جذب در فنون جادوگری استفاده می­شده است(تاریخ تمدن،ج1،ص79). 33. ایجاد بحران­های اخلاقی در سطح فردی و اجتماعی. 34. تناقض با آیه: «و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری» 35. جنبش عصر جدید از این حمایت می­کند، انجیل شیطانی در تمرینات خود از آن استفاده می­کند(انجیل شیطانی ص36و37) و از هر گونه بحث علمی درباره آن خودداری می­شود.

3. باور به توحید در قانون جذب معنایش این است: بپذیریم خدایی در جهان وجود دارد که خود را وقف امیال و هوس های آدمی نموده و هرچه را انسان بپسندد خدا هم به آن راضی می شود. از این رو در قانون جذب، نامی از خدای «احد واحد» دیده نمی شود، بلکه سخن از «خدایی شخصی» در میان است که هر کس در درون خود دارد. این خدای شخصی که در حد یک ندای درون فرصت عرض اندام دارد، به «انسان خدایی» شبیه تر است تا حقیقت واحدی که در ادیان الهی معرفی شده است.

4. برای رسیدن به این خدای درونی هیچ گونه پرهیزگاری و تقوا و ایمانی لازم شمرده نمی شود.

5. معنویّت های نوین در غرب، به تغییر ماهیت معنویّت منجر شده و اکنون ما با «غرب معنوی»روبه رو نیستیم؛ بلکه با «مادّه گرایی معنوی» درغرب مواجهیم. اکنون معنویت نه به عنوان مطلوب ذاتی و اصیل بلکه ابزاری است برای رفاه محوری و لذت جویی انسان غربی و روشن است که اولین پیامد در معنویت ابزاری، دین زدایی و کنار زدن روح تعبد و بندگی در انسان هاست. چیزی که در تجارت عصر جدید مهم است وارد کردن نام خدا به فرایند انجام کار است که تضمینی برای ادامه حیات نظام سرمایه داری باشد.

 

i> http://pnuna.avaxblog.com/
  • http://wp-theme.avaxblog.com/
  • http://niushaschool.avaxblog.com/
  • http://miiniikatahamii.avaxblog.com/
  • http://sheydaw-amirhoseiwn.avaxblog.com/
  • http://akhbar-irani.avaxblog.com/
  • http://tanzimekhanevadeh.avaxblog.com/