بازاریابی شبکه ای

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت بازاریابی شبکه ای


ماه پنهان ؛ جلوه زیبایی از طبیعت در آسمان استان سمنان + فیلم
ویزیت رایگان بیماران کم بضاعت در املش
اهدای 150 فقره جهیزیه به نوعروسان نیازمند و یتیم
دستگیری قاتل فراری در اهواز

۱۳۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

[* در این نوشتار، به نحوه تغییر نگرش در فرد دقت فرمائید. این حاصل بخشی از آموزشهای شرکتهای هرمی و بازاریابی شبکه ای میباشد.]


حمزه شریفی دوست


تعریف تئوری جذب

تئوری راز که از آن به عنوان قانون جذب هم یاد می‌شود، موضوعی است که امروزه در جای جای دنیا از آن سخن گفته میشود. سخنرانان، روانشناسان، فیلم سازان، نویسندگان همه و همه این موضوع را به بحث گذاشته وآن را تبلیغ می‌کنند و به عنوان یک قانون مسلم ازآن دفاع می‌کنند. این تئوری به طور خلاصه چنین است:

«این قانون همان قانون جاذبه عمومی است اما در حیطه افکار. قانون جاذبه نیوتن می‌گوید: کره زمین همه اجسام را به سمت خود می‌کشد، اما قانون جذب می‌گوید: تمام چیزهایی را که ما تصور می‌کنیم به سوی ما جذب می‌شوند

»تو همه چیز را به طرف خودت جذب می‌کنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خودت جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند

»با تصور شما و افکار شما تمام دنیا یک کاتالوگ می‌شود در دست شماانگار شما دارید به جهان سفارش می‌دهید. هر انتخابی که بکنید درست استقدرت تماماً در اختیار شماست
شما در سه گام به آرزوهای خود دست می‌یابید: نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.» دوم باور: «باور داشته باش که به خواسته‌ات رسیده‌ای. ». سوم: تجسم: «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای»

«افکار ما تبدیل می‌شوند به اجسام. هر چیزی در فکرت بگذرد به زودی آن را در مشت خواهی گرفت. حکمرانان و بزرگان این راز را می‌دانستند و تلاش کردند مردم آن را نفهمند. چون در آن صورت همه می‌خواستند از آن استفاده کنندبزرگان این راز را مخفی داشتند


پیشینه تئوری راز

به گفته مدافعین فرضیه جذب، این فرضیه نه فقط مورد قبول بزرگان تاریخ بوده است که مورد استفاده ایشان بوده است و اساساً راه موفقیت علماء و دانشمندان و حکمرانان کشف همین راز بوده است و البته پا را فراتر گذاشته ادعا می‌کنند که بزرگان بشریت «این راز» را کتمان می‌کردند. در فیلم راز جملاتی به دانشمندان و مخترعین در مورد این فرضیه نسبت داده می‌شود.
در کشور ما مروجین این تئوری، درصدد بومی‌سازی این فرضیه هستند و در موارد متعددی آیات و احادیث را مستمسک قرار داده و اصرار بر تطبیق صد درصدی این فرضیه با متون قرآنی و روایی دارند.

در سال 2006 یک کارگردان استرالیایی در پی رسانه ای نمودن و بازاری نمودن این ایده برامد وبا تولید فیلم راز این هدف را پی گرفت که در سال های گذشته چند بار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است.


پشتوانه تئوری راز

در کتب زیادی از یافته‌های جدید فیزیک کوانتوم و همین طور کشفیات جدید روانشناسان در مورد قدرت ذهن به عنوان پشتوانه علمی این تئوری نام برده می‌شود. یافته‌های جدید علمی طبق بیان مدافعان تئوری جذب به این شرح است.

الف) ایده عدد بحرانی

اگر شمار قابل توجهی (عدد کافی) از انسان‌ها حتی دیگر موجودات از رفتار خاص و الگوی خاصی تبعیت کنند همان رفتار در تمام آن «گونه» تظاهر خواهد یافت. اقل نصاب عدد در «گونه» که موجب تسری رفتار به تمام آن صنف خواهد شد «عدد بحرانی» یا «توده بحرانی گونه» نام دارد. این ایده از آن جا قوت گرفت که میمونی در کشور ژاپن به طور ابتکاری سیب زمینی را در آب شور دریا شست پس از آن، آن را خورد. متعاقباً بعضی از همنوعانش از او تقلید کردند. تعداد زیادی از میمون‌های حاضر این عمل را انجام دادند. با تعجب مشاهد شد میمون‌هایی که در چند فرسخی زندگی می‌کردند و هیچ تماسی با میمون‌های ساحل نداشتند این رفتار را از خود بروز دادند. کن کیس در کتابش معتقد است که اگر تعدادی از افراد نوع بشر از بحران جنگ هسته‌ای آگاهی یابند و این حس را به اکثریت انتقال دهند و اکثریت این رفتار را در خود تظاهر دهند جنگ هسته‌ای اجتناب ناپذیر است.

فیزیکدانان از این نصاب «انتقال مرحله‌ای» تعبیر می‌کند و آن هنگامی است که اتم‌های تشکیل دهنده یک ملکول به ترتیب خاصی قرار گیرند و تعداد آنها به نصاب نزدیک شود و این هنگام است که بقیه اتم‌ها خود به خود در همان مسیر قرار می‌گیرند. حرکتی عجیب از یک میکروب در یک نقطه از زمین باعث بروز حرکت دیگر میکروب‌ها بدون هیچ تماسی در کره زمین می‌شود. این مطلب در مورد رفتار توده‌‌ها در جوامع بشری قابل توجه است به طوری که رفتار کلی انسان‌ها و مواضع جمعی آنها متاثر از حس مشترک آنها است که تبیینی دیگر از همان «وحدت وجود» است.

ب) انرژی اتریک

بدن ما دارای یک نوع حرارت است شبیه نور خورشید که نور الکترونیک از آن متصاعد می‌شود که قدرت ارسال گرما دارند. رویت این انرژی با آموزش و تعلیم امکان پذیر است. بامشاهده این انرژی می‌توان الگوهایی را در دیگران مشاهده کرد. این انرژی قابل تحریک است به گونه‌ای که می‌توان با ضربه زدن (مخاطب قرار دادن و تحت تاثیر قرار دادن آن) فرد را متوجه دیگری کرد. این انرژی از دور با نشان دادن فرد قابل تحریک و هیجان است. انرژی اتریک و مشاهده و تاثیر پذیری آن، توهم «فاصله» میان انسان‌ها را زایل می‌کند و آن‌ها را به اصل «تاثیر پذیری کائنات از ذهن و اراده انسان» رهنمون می‌سازد.

ج) کشفیات نوین فیزیک کوانتوم:

ذرات کوچکتر از اتم به طور مداوم اتخاذ تصمیم می‌کنند و عجیب‌تر این که تصمیمات اتخاذ شده بر اساس تصمیماتی است که در جای دیگر اتخاذ می‌شود. ریز ذرات اتم به فوریت می‌دانند که در جای دیگر چه تصمیمی اتخاذ شده است. مبنای استدلال فلسفه کوانتوم این است که همه چیزهایی که در جهان به ظاهر منفرد و مستقل به نظر می‌رسند در واقع اجزایی از یک کلیت مستقل به شمار می‌رونددنیای علم به سختی می‌کوشد به آن چه رهبران روحانی بشریت گفته‌اند دست یابد. در علم مکانیک کوانتوم در این مسئله ذی حیات بودن ذرات عالم و دستورگیری از حقیقت دیگر تمایزی بین جاندار و بی‌جان وجود ندارد. تمامی اجزاء عالم ضمن اینکه در کار انفرادی خود عاری از نقص و خطا می‌باشند در همان زمان با ذرات دیگر و با کل کائنات هماهنگ و همنوایند و به فواصل زمانی احتیاجی ندارند.

پاره‌ای از روانشناسان عصر جدید بعد از قبول اینکه انسان «مجموعه‌ای از نظام‌های جسمانی و نظام‌های روحانی است» و «مجموعه انسانی، مرکب از این دو نظام است» تصریح کرده‌اند که هیچ نظام عرفانی و فکری فلسفی تاکنون نتوانسته کنش متقابل این نظامات را توجیه و تفسیر ‌نماید.
دکتر لیال واتسن با اشاره به مطلب فوق می‌گوید: تمامی نظام‌های وجودی یک انسان دارای خصوصیت مشترکی‌‌اند شبیه هولوگرام (اصل نگار تمام نگار) در عکاسی که بیانگر تاثیر متقابل انسان و جهان پیرامون اوست.

واقعیت آن است که ان چه ما در بالا به عنوان دلیل علمی و یافته های علوم تجربی نقل نمودیم اولا دلیل نیست که حداکثر یک شاهد و قرینه است که در نهایت میتواند «طرح فرضیه» نماید که در آن صورت صرفا منجر به تولید احتمال قوی و گمان قابل توجه می‌شود. دوم این که قراین بالا چندان ارتباطی با تئوری راز ندارند بلکه شواهد «وحدت وجود» و «یگانگی هستی» است و علامت نوعی هماهنگی و همسویی در فعل انفعالات کائنات است. این نکته ظریف را وین دایر به زیبایی دریافته است و در هر چند از اینها برای تئوری راز هم نکاتی را استفادهنموده اما آثارش، مستندات بالا را به عنوان «دلایل وحدت وجود» ذکر کرده است.

محاسن قانون جذب

ابتدا باید دانست صرف نظر از «تاثیر تفکر و تصور در رسیدن به مطلوب» - چنان که در قانون راز ادعا می‌شود -خداوند موجودات و کائنات را در اختیار انسان قرار داده و «قدرت تسخیر و تصرف در کائنات» را منحصر به انسان نموده است. یعنی بسیاری از موجودات و پدیده‌ها و امکانات طبیعت در بدو امر و در شرایط عادی مسخر انسان‌اند. ناگفته پیداست که این تمکن برای انسان‌ها تام و همه جانبه نیست یعنی یک اسب که در بارکشی و سواری در خدمت انسان‌ قرار دارد گاهی ممکن است از وظیفه همیشگی خود سرباز زند و برای چند ساعت و یا چند روز سوار کارخود را از خود براند و سر به نافرمانی گذارد. و یا زمین کویری برای رشد پاره‌ای گیاهان و محصولات تمکین نمی‌کند و امکان باروری ندارد. نتیجه‌ این که هرموجودی و هر پدیده‌ای در چهار چوب مشخصی و در حدود معینی در خدمت انسان‌ها قرار گرفته‌اند. که البته یکی از معانی تقدیر در متون دینی همین است که از هر چیزی هر نتیجه ای بدست نمی‌آید و هر محصولی در هر گونه سبب و زمینه‌ای رویش ندارد.

اما مهمترین محاسن این فرضیه موارد زیر است:
از جمله مزیت‌های قانون جذب توجه به مفهوم کلیدی «امید» است. این مفهوم از آنجا که به «نشاط، طراوت و بالندگی روحی» ختم می‌شود ارزشمند و مهم استهرچند این خصیصه منحصر به تئوری راز نیست اما این ویژگی کاملاً به جا، به صورت پر رنگی در این تئوری برجسته می‌شود و از طرف کسانی که تلقی به قبول شده این خصیصه مورد توجه و تعقیب قرار می‌گیرد و به عنوان یک «مزیت اخلاقی » از آن یاد می‌شود.

از دیگر محاسن این تئوری، پذیرش «شعور مندی کائنات»است. هستند افرادی که فهم و دیگران را به پشیزی نمی‌گیرند و بسیارند کسانی که اصولاً غیر انسان را صاحب شعور نمی‌دانند و جمادات را از جهت شعورمندی هم مرتبه «عدم» می‌انگارند، ولی در این تئوری به حق بر این «شعورمندی» صحه گذاشته شده و این حقیقت پذیرفته شده است.

لازم به ذکر است در متون اسلامی قرآن و روایات و متون فلسفی اسلامی نه فقط «شعورمندی کائنات» بلکه 4 مرتبه بالاتر یعنی «عبادت و تسبیح و تهلیل»، «علم و معرفت به مبدأ آفرینش»، «رشد و تکامل» و «هدفمندی مجموع کائنات (هستی)» مورد اشاره قرار گرفته است. آیه شریفه «ان من شی الا یسبح بحمده (هیچ چیزی نیست مگر آن حمد و تسبیح خدا می‌گوید» که در مقام اطلاق و شمول است همه اشیاء را تسبح گوی خداوند سبحان می‌داند.

در جایی دیگر قرآن می‌فرماید «الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه» (نور 41)که هم «تسبیح» را برای موجودات مسلم می‌شمارد و هم «علم و آگاهی و التفات به نماز و تسبیح»را برای تمامی موجودات اثبات می‌کند.

در آیات شریفه «والیه ترجعون» و «کل یجری لاجل مسمی» چنان که علامه طباطبایی فرموده‌اند: حکم جریان و سیر و رشد و تکامل، عمومی است که همه اجسام محکوم به آن هستند.

سومین نقطه قوت تئوری راز، تکیه بر ظرفیت‌ها و استعدادهای شگرف وجود آدمی است، توجه به استعدادهای روحانی و توانمندی‌های معنوی نفس انسانی باعث خلق جنبش‌های فراوانی در دنیای امروز شده است. این جریانها که همه نوعی سمت و سوی معنوی وعرفانی دارند در صدد کشف و جهت دادن به این گونه گرایشهای معنوی در انسان معاصرند. نفس پرداختن به گرایشهای متعالی و معنوی آدمی، امری است مطلوب، و مکاتب مختلف هرمیزان در پیوند دادن این گرایش با حقیقت هستی توفیق یابند نسخه کارامدتری از معنویت راستین را عرضه نموده‌اند.
فرضیه راز از نگاه روان شناسی

کنکاشی مختصر در متون و مکاتب روان شناختی روشن می کند که برای این فرضیه، نظیر‌ها و مشابه هایی ذکر شده است اما هیچ کدام به صورت افسار گسیخته و بدون ضابطه و بی در و پیکر «نقش آفرینی ذهن» را نپذیرفته‌اند و به اطلاق تئوری راز را تایید نمی کنند.

آنچه در روانشناسی جهت درمان افسردگی تحت عنوان «روش شناخت درمانی» مطرح است مبتنی بر این نظریه است که به جای حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقی انسان‌هاست که روحیه آنها را شکل می‌دهد در این روش با کاستن از فشارهای عصبی، ایجاد امیدواری به آینده در فرد تقویت می‌شود. در این روش، از یک طرف احساسات فرد شناسایی می‌شوند و از طرف دیگر افکار معادلِ آن احساس، مشخص می‌گردد. مثلاً معلوم می‌گردد احساس تنهایی، نتیجه فکر «عدم توجه به دیگران» است یا احساس درما‌ندگی در اثر فکر عدم بهبود وضعیت ایجاد می‌گردد یا باور در خطر بودن موجب ترس و بیمناکی می‌شود. بنابراین مقابل هر فکر منفی یک حال منفی و احساس منفی وجود دارد.

دکتر دیوید برنز برخلاف مدعیان قانون جذب که تفکر و تجسم را شاه کلید می‌دانند و آن را به تنهایی کافی می‌دانند، شناخت درمانی را از عمومیت می‌اندازد و اعلام می‌کند «شناخت درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات روانی مناسب نیست. برای روان پریشی و.. اغلب به دارو و درمان نیاز است.شناخت درمانی می‌تواند به افزایش عزت نفس روان پریش کمک کرده او را در موقعیتی قرار دهد تا با مسائل شخصی خود رفتار موثری داشته باشد»، عبارت بالا از یک روانشناس مشهور گویای این مطلب است که شناخت درمانی به عنوان مقدمه اقدام اهمیت پیدا می‌کند و بستری درونی برای عمل بیرونی محسوب می‌شود نه یک فرایند درمانی مستقل.

همین طور تئوری جذب با مفهوم «خود تلقینی» هم متفاوت و مباین است. هر چند به گفته روان شناسان یکی از دستاوردهای علوم روان شناختی روشن کردن این مطلب است که «هر انگیزش مغزی یک حرکت خود انگیخته موثر را بکار می‌اندازد». و مجموعه احساسات و اطلاعات و افکار در نیمه هوشیاری ما رسوخ می‌کند و بر اجزای مبهم و آشنای شخصیت مان اثر می‌گذارد. اما در این روش باز ادعای مدافعین تئوری راز به طور مطلق تایید نمی‌شود و به مرتبه‌ای ضعیف از «نقش ذهن» در این مدل درمانی بسنده می‌شود.

«در خود تلقینی با شیوه‌ای مواجه می‌شویم که امکان می‌دهد فکر خود را چنان تحت تاثیر قرار دهیم که عوامل مولد تعادل، فعالیت، سلامتی را به آن القاء و تثبیت و عوامل باز دارنده را از آن دور کنیم»

همچنان از عبارات بالا به وضوح استفاده می‌شود در خود تلقینی «آفرینندگی ذهن» مطرح نیست بلکه با سامان دادن افکار می‌توان احساسات را سامان داد که در نتیجه عوامل فعالیت و اقدام (دقت شود!) در وجود انسان به کار افتد و با اراده و کار و تلاش، وصول به مطلوب محقق شود.
«شایسته است همیشه افکار مثبت و خوش بینانه خود را حفظ کنیم و آنها را پرورش دهیم. این افکار علاوه بر آن که برای انجام کارها در ما انگیزه ایجاد می‌کنند از اختلالات روانی نیز جلوگیری می‌کنند.
آنچه در عبارات بالا مورد تاکید و قبول نویسنده است همان تاثیر افکار، بر تقویت انگیزه است و حداکثر جلوگیری از اختلالات روانی، یعنی فکر و تجسم به ضمیمه عوامل بیرونی (اسباب و علل منطقی پدیده‌ها) به هدف منجر می‌شود نه خیالپردازی و توهم یک مطلوب...
«مقدار معمول انرژی کیهانی که هر سال به جو زمین می‌رسد 03/ رونتگن استمقدار کشنده این اشعه برای اکثر حیوانات آزمایشگاهی بین 200 تا 700 رونتگن است. اما موش ماده را با 80 رونتگن کاملاً نازا کرد»

«انسان از طریق نیروهای کاملاً معین فیزیکی از محیطش تاثیر می‌پذیرد و زندگیش دقیقاً مانند سایر جانداران بوسیله قوانین طبیعی و جهانی تنظیم می‌گردد. به چیزی غیر از این معتقد بودن، در حکم قبول کردن این نظریه است که دایره المعارف بریتانیکا در نتیجه انفجاری در یک کارگاه چاپ، خود به خود گرد آمده است.» *

دکتر راین و همسرش بعد از 25 سال مطالعات آزمایشگاهی به این نتیجه رسیدند که ذهن دارای نیرویی است که می‌تواند مستقیماً روی ماده فیزیکی اثر گذارد. وی این نظریه را حرکت فیزیکی ناشی از نیروی ذهن (پسیکو کینه سیسنامید. قابل ذکر این که وی اولاً این قدرت را فقط در بعضی افراد قابل اثبات دانست و از سوی دیگر اعمال آن را هم محدود نمود به گونه‌ای که احتمال داد که این عمل در بازی طاس فقط قابل انجام باشد.

«اگر اندیشه شما حالت رویا و خیال داشته باشد بدانید که به جایی نمی‌رسید. حرف مرا به اشتباه نگیرید. اگر رویاها و خیال‌ها سازنده باشند و اگر منتهی به عمل و اقدام شوند مولد و مفید هستند. اما اگر رویا و خیال جای اقدام و عمل را بگیرد، وضع خراب است. روزی از ریچارد هیم بر (شعبده باز معروف) خواستم موفقیت را در یک جمله تعریف کند. گفت: کار زیاد که به درستی انجام شود و اندیشیدن به شکلی سازمان یافته باشد به موفقیت منتهی می‌شودنمی‌توان منکر درستی این حرف شد. سخت کوشی و کار زیاد یک دارایی و سرمایه است. )

اشکالات فرضیه جذب
الف) خدشه در عمومیت و شمول

بسیاری از افراد -که خواننده محترم بهتر و بیشتر از نویسنده موارد آن را مشاهده کرده است اهدافی داشته‌اند و چنان خاطر آنها از جهت آن مطلوب مشغول بوده است که حتی سلامت درونی و روانی ایشان از ناحیه این مشغولیت ذهنی صدمه دیده است اما به مراد خویش دست نیافته‌اند. در این گونه موارد هم تجسم و تمرکز بر مطلوب اتفاق افتاده است و هم خواستاری و مطالبه گری در نهایت درجه خود موجود بوده است. حتی اگر بپذیریم که این تئوری درمواردی هم جواب داده است باید نسبت موارد تصدیق شده با مواردی که مطالبه گر در وصول به مطلوب ناکام مانده است سنجیده شود تا سستی این ادعا بیشتر روشن گردد. به عبارت دیگر اگر موارد آن احصاء شود معلوم می‌شود که اگر نگوییم غالب موارد این گونه است می‌توان ادعا کرد که موارد آن، چنان است که اثبات تئوری جذب(که قائلین از آن به عنوان قانون مسلم و تخلف ناپذیر و صد در صدی دفاع می‌کنند) از حیث تحقق مصادیق خارجی به جد قابل مناقشه است.

باید یادآوری کنیم که منظور ما مواردی است که اولا در شرایط عادی و با استفاده از امکانات موجود احتمال وصول به آنها پایین است و درآن موارد اسباب و علل ظاهری و طبیعی چندان در دسترس انسان‌ها نیستند و ثانیا تجسم کننده اقدام عملی دیگری غیر از «تجسم هدف» نداشته است مانند کارگری که در شرایط عادی 300 هزار تومان درامد دارد و با ابزار تجسم می‌خواهد این درامد به 3 ملیون در ماه برسد. باید پرسید در این موارد تئوری جذب چند درصد قابلیت عرض اندام دارد؟

آیا کسی که با زبان انگلیسی نا آشناست می‌تواند با نشستن در کنج خانه و تصور این که دارد کلمات و اصطلاحات انگلیسی را یاد می‌گیرد به این زبان مسلط شود؟توضیح روشن‌تر آن که مواردی که بدون تمسک به فرضیه جذب قابل تبیین و توجیه‌اند استناد آنها به قانون جذب مخدوش است چرا که در جایی که علت شناخته شده ومعقول و مجرب مثل علل و اسباب عادی و متعارف وجود دارند معرفی یک علت دور از ذهن و نامانوس و مبهم مانند تمرکز ذهنی «لقمه از پشت سر گرداندن» است، و در مواردی که اسباب و علل متعارف چندان در دسترس انسان نیستند، نسبت به مصادیق خارجی و عینی این تئوری چند درصد قابل اثبات است؟ روشن است به فرض این که در این گونه موارد 90% قانون جذب قابل اثبات علمی هم باشد همان 10% باقی مانده کافی است که عمومیت قانون جذب زیر سوال برود و از مرحله صد درصدی به موارد غالبی تغییر مصداق پیدا کند که در نتیجه از مرتبه قطعیت به مرحله «گمان و احتمال» تنزل پیدا می‌کند. «و اان الظن لایغنی من الحق شیئاً»

ب) نظام سست اخلاقی

از مباحث قابل تامل ودر خور بحث در مورد تئوری راز این است که قائلیین معتقدند «مهم نیست تو خوب و یا بد باشی و مهم نیست چیزی بخواهی که در ذات خود خوب باشد یا خوب نباشد بلکه مهم خواست و طلب توست...».

هرچند این مختصر گنجایش به پرداختن به موضوع مبنایی را ندارد اما ذکر چند نکته خالی از لطف نیست. اول آن که این گونه «محوریت دادن به خواست‌ها و تمنیات آدمیان» محصول رویش بذر سکولاریسم و دنیا گرایی است که از زمین اومانیسم روییده است. یعنی همان نظام معرفتی که انسان را محور هستی میداند و خواسته انسان و لذت و امیال او را اصیل‌ترین اصل در نهاد انسانی می‌داند که بالتبع همین خواسته‌ها را مبنای نظام تشریع قرار می‌دهد. بنابراین طبیعی است که در این تئوری حرفی از خوبی و بد ی مطلوب‌ها نیست و نظام ارزشی فراتر از میل و طلب انسان تصویر نمیشود و ملاکی برای سنجش مطلوب‌ها معرفی نمیشود. به همین جهت است که اریک فروم مدعی است که باید محبت به انسان و عدالت را جانشین خدا نمود و سخن از خدا را باید کنار گذاشت.

دوم این که درچنان نظام معرفتی، ارزش انسان نه در بعد الهی و ملکوتی او که در خرد زمینی و عقل معاش اندیش اوست. نتیجه ان که خرد گرایی و عقل گرایی اصالت پیدا می‌کند. در نهایت رفاه و تنعم انسان و خوشی و لذات او تعیین کننده مطلوب‌های اوست و به سازی زندگی انسان به جای قرب الهی و کمال معنوی او می‌نشیند.

سوم ان که در تئوری راز نکته جدیدی بر دو مطلب بالا اضافه شده و آن این که نه فقط نظام تشریع که نظام تکوین هم در در خدمت آمال و آرزوهای انسان و تمنیات اوست. عبارت «فرمانبردارم سرورم» که به عنوان زبانحال کائنات در این تئوری بارها و بارها تکرار میشود و نه تنها به عنوان «قانون هستی» که به عنوان «قویترین قانون کائنات» ازآن یاد میشود.

ج) هدفمندی گلدکوئیستی

خواننده محترم در این عقیده با نویسنده هم فکر است که پرداختن به نیازهای معیشتی و رفع نیازمندیهای اساسی زندگی غیر از« رفاه مداری» و «هوی محوری» است و نگاه ابزاری به امکانات زندگی با غایت نگری به امکانات متفاوت است. از اشکالات جدی این فرضیه «تاکیدی» است که بر «مطلوب‌های حسی و مادی» و به عبارت دقیق تر « چرب و شیرین‌های سرگرم کننده و زودگذر » می‌شود. « همیشه به ثروت های بیکرانی که د رآینده بدست خواهید آورد بیندیشید... همواره بگویید من ثروتمندم... کاری کنید که واقعا کودک دورن شما یعنی ضمیر نا خواگاه شما ثروت را احساس کند و همان شرایط را برای شما قراهم کند.. احساس کنید ثروت خود را و احسا س کنید رفاه خود را... به نمادهایی از ثروت مثل اسکناس، چک، و تصاویر شمش های طلا خیره شوید و با آن معاشقه کنید...»

رفاه و تنعم چنان برجسته می‌شوند که اصلاً گرایش‌های متعالی روح انسان و رشد معنوی و تکامل روحی وی در میان این همه مطالبات سطحی گم می‌شود و غایت هستی و هدفمندی خلقت به کلی فراموش می گردد و هدف زندگی در عیش و عشرت و کامیابی حداکثری خلاصه میشود و غایت بدین سان به ابتذال کشیده میشود. آنچه به عنوان خواست و مطالبه انسان‌ در این گونه کتب و بخصوص در فیلم راز مثال زده می‌شود اسکناس‌های سبز، خانه، ماشین، پست و مقام، تجهیزات زندگی، پول، امکانات خانه، اسکناس بیشتر... چندین و چندبار تکرار می‌شوندمطلبی که در اینجا به ذهن هر مخاطبی می‌رسد این است که چرا برای طرح فرضیه جذب و اثبات آن، سراغ موارد غیر متعارف می‌روند. براستی چرا در موارد عادی زندگی، اصلاً قانون جذب طرحش بی‌معناست و نتیجه‌ای بر آن ترتب نیست مثلاً برای نوشیدن آب، رفتن به محل کار، کار با اتومبیل، صحبت با دیگران و هزار مورد دیگر که هر روز برای انسان‌ها تکرار می‌شود و همه هم جزء مطلوبیت‌های زندگی انسان است نیازی به تجسم و تصور نیست ولی در رسیدن به ماشین آنچنانی، آغوش محبوب کذایی و.. باید این مطلوب‌ها تجسم شود وتجسم شود و تجسم شود تا بالاخره به دست آیند؟ مگر غیر از این است که این تجسم مداوم باعث می‌شود که این خواسته‌ها در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان جا حک شود و اصولاً روان و روح انسانی با مطلوبیت‌های محسوس و دم دستی عجین شود و حتی با نهاد او یکی شود؟

به راستی مگر غیر از این بود که با انتشار کتابهای «تکنولوژی فکر» و «قدرت ذهن» و «معجزه فکر» گلدکوئیست اوج گرفت و وسوسه میلیاردر شدن و ثروت‌های نجومی عده‌ای را از فضای کار و کسب به عرصه تخیل و تجسم کشاند وباعث بیچارگی و بی خانمانی افراد زیادی گردید؟

د) سنجش گریزی فرضیه راز

در فیلم راز به صراحت عنوان می شود که «هیچ قانون ثابت و مستندی در این باب وجود ندارد که رسیدن به مطلوب چقدر طول می کشد.» به راستی چرا هیچ راهی برای اثبات قطعی و دائمی این فرضیه وجود ندارد؟

«در فرضیة راز، از آن رو که زمانی برای تحقق رویاها مشخص نشده، هیچ‌‌گاه نمی‌توان این فرضیة را ابطال کرد، زیرا تا آخرین لحظة عمر، یک نفر باید منتظر باشد شاید روز بعد، روز رسیدن به آرزویش باشد. بنابراین هنگامی می‌توان این فرضیه را ابطال کرد که یک نفر با اندیشه و احساس مثبت نسبت به آرزویش، ناکام بمیرد. به این ترتیب برای هیچ کس در این دنیا امکان سعی و خطا و تجربه کردن قانون جذب وجود ندارد، زیرا با سعی اول تا پایان عمر باید برود و با مرگش خطای آن کشف می‌شود. بنابراین قانون جذب در طول زندگی خطاپذیر نیست. البته شاید بتوان گفت که حتی با مرگ یک انسان آرزومند ناکام نیز قانون جذب ابطال نمی‌شود، چون شاید علت ناکامی او نادرستی قانون جذب نبوده بلکه او به‌اندازه کافی قدرت تجسم و یا احساس مثبت به خرج نداده استزیرا در قانون جذب شاخص و معیاری برای حد نصاب احساسات مثبت و تجسم خلاق وجود ندارد

هـ) آمال پروری جایگزین اقدام محوری

برنامه‏‌ریزى و مدیریت مقوله‌اى است که انسان در عرصه زندگى از آن براى رسیدن به اهداف خود استفاده مى‌کند، هر کس در طول زندگى خود با مسائل و مشکلاتى روبروست. مثلًا یک دانشجو با مسائلى از این قبیل مواجه است: چگونه درس بخوانم؟ چگونه زندگى زناشوئى را تشکیل دهم؟ در زندگى با چه کسانى معاشرت داشته باشم؟ چه مطالعات و تحقیقاتى داشته باشم تا به موفقیت تحصیلى برسم؟ اوقات فراغت را چگونه سپرى کنم؟ و برنامه‌ریزى و مدیریت، اهداف را روشن‌تر و قابل دسترس‌تر مى‌سازد، به طورى که هیچ کس بر حسب تصادف به هدف خود نمى‌رسد بلکه با برنامه‌ریزى به سمت تحول و دگرگونى مثبت و مفید پیش مى‌رود، و انتخاب‌هایش را عاقلانه‌تر مى‏کند تا سرانجام به مقصد برسدبرنامه‌ریزى و مدیریت یک روند فعّال و پویا در جهت هدفیابى و کامروایى استکسب روزى، تحصیل، کار و فعالیت اجتماعى، ازدواج و زناشویى، روابط اجتماعى، صله رحم، انجام وظایف اجتماعى و مسئولیت‌هاى فردى و گروهى و جملگى امورى هستند که هر کس موظف است درباره آن‏ها اطلاعات لازم را کسب نموده و با یک برنامه‏ریزى دقیق براى موفقیت در آنها به تلاش و مجاهده بپردازد.

در فرضیه جذب آن چه «شاه کلید» محسوب می‌شود تمرکز و تجسم مطلوب است نه اقدام عملی و برنامه ریزی و مشورت. انرژی‌ها نه در میدان عمل که در کنجی خلوت به کارگرفته می‌شود. عرصه عمل و تلاش جای خود را به گوشه نشینی و انزوا می‌دهد. فکر گرایی و خیال پردازی جایگزین ارتباط منطقی با دنیای خارج میشود و عملیاتی کردن طرح‌ها و ائده‌ها جای خود را به «نگریستن آمال» میدهد. امام على(علیه السلام) فرمود :عمل خود را رفیقت قرار ده و آرزویت را دشمنت.... آرزوهایتان را دروغگو بدانید و عمرتان را براى پرداختن به بهترین کارهایتان، غنیمت بشمارید و چونان صاحبان تشخیص و خِرد [به عملْ ] مباردت کنید.

ز) تبلیغ غیر مستقیم امور منفی

از اشتباهات فاحش و نابخشودنی در این تئوری البته اگر از سر سهو باشد – ایده «عدم مخالفت با امور منفی» است. با این نگاه «حمایت از صلح نه مخالفت با جنگ» به بهانه اتلاف انرژی تبدیل به یک راهبرد اساسی میشود. مدعی می‌شوند: زندگی باید با تفکرات مثبت اداره شود نه تفکرات منفی؛ به همین جهت توصیه می کنند «به جای اینکه علیه تروریسم و جنگ اعلام انزجار کنید طرفداران صلح باشید... اگر شما علیه چیزی باشید و با آن دشمنی نمائید نفاق و اختلاف در ضمیر شما نقش خواهد بست... علیه هرچه بایستید همان چیز علیه شما خواهد ایستاد. در عوض ابراز انزجار نسبت به مواد مخدر و مبارزه علیه آن، کودکان را در انتخاب راه صحیح زندگی یاری دهید

شعار فوق خواسته یا ناخواسته در خدمت آمال و نقشه های متجاوزان و جنگ طلبان و نظام سلطه جهانی است و بیش از همه ایشان از آن سود خواهند برد و به خوبی انسانهای معنویت گرا را ظلم پذیر و بستر ساز تداوم بی عدالتی موجود خواهد نمود.

روشن است ثمره معنویت فردگرا و نگرش تک بعدی به پاره‌ای از ابعاد روح، در این فرضیه، تهی شدن از رسالت اجتماعی خواهد بود. این ایده که «بر ضد هیچ چیز جبهه گیری نکنید» دست تبهکاران را در چپاول و ظلم بازتر خواهد کرد و زمینه نظام سلطه جهانی موسوم به «دهکده جهانی» را فراهم خواهد کرد.

هرچند میگویند که «منظور ما توجیه گناه ظالمان نیست» اما نکته این است به برکت نظام لیبرال دمکراسی غرب که بهره کشی هر چه بیشتر از دیگران و تلذذ آنی را مطلوب نهایی انسانها می‌داند، معدود افراد خدا گرا هم با این اندیشه مسموم، میدان را برای جولان سرمایه‌داران و متجاوزان خالی خواهند نمود و همه موانع از سر راه آنها کنار خواهد رفت و ظلم و ظلم پذیری به طرز دحشتناکی نهادینه و مستقر خواهد شد. با تاسف، این ایده خطرناک را به کرات تکرار و به طرز ناصوابی توجیه و تفسیر می کنند. درک ناصحیح ایده پردازان راز، که جمع بین «مبارزه با مواد مخدر» و «راهنمایی کودکان» را «اجتماع متناقضین» می‌داند، هیچ گونه محملی برای توجیه و دفاع ندارد.

ح)نبود پشتوانه علمی

قائلین به فرضیه راز نه دلیل تجربی وافی بر ادعای خود دارند چرا که دلیل تجربی باید به گونه‌ای باشد که بتوان با محک‌ها ی معمول آزمایشگاهی آن را پذیرفته و در ترازوی عینیت به صحت آن دست یافت و خطای آن را با روش‌های تجربی به آزمون نهاد. خلاصه باید بتوان در علوم تجربی به روشنی و به وجهی متقن آن را اثبات نمود و بر آن قسم خورد. در حالی که میدانیم مدعیان فرضیه راز دستشان از چنین دلیلی خالی است و چنان که در بالا گفته شد ادله ایشان از پاره‌ای شواهد نارسا که از اثبات مدعا عاجز است فراتر نمی‌رود و به تعبیر مشهور «دلیل اخص از مدعاست.» براستی کدام دانشمند تجربه گرا به گونه قاطع و صد در صد ادعای اثبات تجربی و عینی این فرضیه را نموده است؟ همین طور نه از دلیل فلسفی و برهان قانع کننده بر این ایده خبری هست و استدلال مروجین داخلی هم که به دسته‌ای از ایات متشابه و روایات غیر مرتبط تمسک می‌کنند نمی‌تواند پشتوانه وحیانی و دینی درست نماید.


ابهامات فرضیه جذب
الف) راز راز
سوال و ابهامی که د راین فرضیه جواب قانع کننده‌ای به آن داده نشده است این است که طبق ادعای قائلین، بزرگان بشریت این قانون را فهمیده بودند ولی ان را فاش نکردند تا بتوانند همچنان بزرگی را برای خود نگهدارند و د رتاریخ بشریت یاد و نام ایشان ماندگار بماند و همه از موفقیت ایشان یاد کنند. با این وجود ناکامی‌ها وشکست‌های ایشان چگونه باید توجیه شود؟و بالاتر این که چرا این ابزار را فقط در یک جنبه به کار گرفتند؟ چرا حکما فقط حکیم ماندند؟ چرا از حکومت بی بهره بودند؟ و چرا حکمرانان چندان بهره‌ای از حکمت و علم نبردند؟ ایشان که از این راز بزرگ با خبر شدند چرا نتوانستند همه جانبه از ان استفاده کنند؟ یقینا این جواب که «آنها نخواستند»، جواب قانع کننده‌ای نیست. تاریخ از افراد زیادی نام می‌برد که برای رسیدن به حکومت شب و روز نداشتند و به عشق آن ـ همان چیزی که د راین تئوری ازان به احساس و طلب یاد می‌شود ـ شب را به صبح می‌رساندند و امیدوارانه به پیش می‌تاختند اما کاری از پیش نبردند وبا ناکامی سر به بالین خاک گذاشتند.

ب) چرا فقط ذهن؟

آنچه که قانون راز روی آن تکیه می‌کند «آفرینندگی ذهن و قدرت خداگونه تفکر» است. از تفکر که بگذریم تئوری راز در مورد ظرفیت دیگر استعدادهای بشری ساکت است و بلکه عادی بودن آنها را پذیرفته است خصوصاً در مورد قوای مادی مثل قدرت جسمی انسان، قدرت بینایی و شنوایی و بویایی و... فرضیه جذب ادعایی ندارد. هرچند ارتباط این قوا با قوه تفکر در تئوری جذب تبیین نشده و مبهم گذاشته شده است ولی ادعاها در این فرضیه به گونه ای است که گویا نه فقط جهان پیرامون که مابقی استعدادها و قوای انسانی در خدمت «ذهن آفرینشگر» قرار دارد.

وین دایر که از مدافعان جدی تئوری راز است در جای جای آثارش به تبیین این مسئله پرداخته است. کلمات زیر از گفته‌های وی است:

«انسان معنوی از نیروهای خارق العاده ذهن در تاثیر گذاری بر این عالم آگاه است، او نیک می‌داند که ذهن معطوف به آرامش از هر نیروی فیزیکی قوی‌تر است. از طریق مراقبه و مکاشفه می‌توان به ژرف ترین سطوح ذهنی دسترسی پیدا کرد و در آن فضای خاموش و نامرئی، از حکمت و هدایت بهره مند شویم واز طریق ذهن است که می‌توان به بخش‌ نامرئی وجود دست یافت.

قدم اول در فعال سازی قدرت ذهن، تغییر تصاویر ذهنی است. رویدادهای زندگی همه پرداخته تجسمات انسان است بنابراین باید نیروی تجسم و تصور ذهن را باور داشت و به تغییر نگرش نسبت به خود، محیط پیرامون، دیگران و زندگی همت گماشت تا موجبات تغییر در واقعیت این امور فراهم شود. آینده انسانها از راه شیوه تفکری که بر می گزینند رقم می خورد و در حقیقت آنها به آنچه تفکر می کنند تبدیل می شوند. پدیده‌هایی که در زندگی انسانها اتفاق می افتد زاییده تفکر آنهاست نه مستقل از فکر.

باید توجه داشت تفکرات هر چند واقعیت خارجی ندارد اما اگر به طور مناسب تقویت و درونی گردند به طور عینی در قالب فیزیکی انسان عینیت می یابند و تجسم خارجی به خود می گیرند. بنابراین افکار و اعمال رابطه علی و معلولی با هم دارند، هم اعمال انسان برخواسته از تصورات و افکار اوست و هم افکار اوست که باعث تحقق اعمال متناسب با همان فکر در زندگی می شود.
برای تجربه معجزه ذهن، باید صداهای درونی که از محدودیت‌ها می‌گویند خاموش شوند. در این مسیر ضریب هوش پنداری باطل است، هوش و سایر توانایی‌های ذهنی بی‌حدو بی‌کرانه است، تمامی هیجانات از ذهن سرچشمه می‌گیرند و آنگاه بازتاب آن به صورت علایم و عوارض بیرون متجلی می‌شود. این قدرت ذهن که از آن به «اداره کردن تصادفات» یاد می‌شود به این معنی است که هر چیزی که می‌خواهید در ذهن شما اتفاق بیفتد در ذهن خود تصور کنید. از درون بر آن تمرکز کنید و از بیرون به آن علاقه نشان دهید و به تصور ذهنی عشق بورزید. حالا انرژی درونی شما تصادفاتی را جذب خواهد کرد که با آرزوهای شما جور در خواهند آمد و ذهن بر هر چه تمرکز پیدا کند همان توسعه پیدا می‌کند و بزرگ می‌شود. این قدرت ذهن، از زبان و بیان متاثر می‌شود، بیان کلمات و عبارات باعث می‌شود بدن فیزیکال به همان راهی برود که اظهار شده است
ملاحظه:
حقیقت آن است که دیدگاه روان شناسان در مورد ذهن علاوه بر تشتت و تعددی که دارند از طرف ایشان در حد یک احتمال و امکان مطرح شده است نه بیشتر. لیال واتسن روانشناس معروف قدرت آفرینندگی ذهن را در حد یک احتمال قابل توجه مطرح نموده نه مسئله‌ای اثبات شده و قابل دفاع. وی احتمال داده است امور اغوا کننده‌ای مثل پری، هیولا، انسان خون آشام، ادم گرگ نما، شبح، روح شریر و بشقاب پرنده در آینده به صورت عینی وزن و اندازه‌گیری شوند و به گونه‌ای شوند که حتی تجربه گراترین دانشمندان هم با آن اعلام موافقت نمایند. چرا که ممکن است این امور مربوط به بخشی ناشناخته از ذهن باشد که «قدرت آفرینش فیزیکی» دارد...

صرف نظر از گفته‌های پراکنده دانشمندان علوم مختلف در باب قدرت ذهن، سوال اساسی دراین باب میزان و مقدار قدرت ذهن است.

ج) برد تئوری راز

اساسی‌ترین ابهام در فرضیه جذب به فرض صحت ادعاهای منسوب به یافته‌های فیزیک کوانتوم «میزان اثر گذاری قدرت تجسم» و به عبارت دقیق‌تر «برد قدرت ذهن» است. اگر اصل «قدرت جذب» را برای قوه تفکر مسلم بنگاریم این قوه تا کجا اثر گذار است؟ محدوده تاثیر گذاری ان کجاست؟ بسیار روشن است که موارد زیادی تحت این قدرت واقع نمی‌شود و از دسترس آن خارج است مانند مواردی که درحوزه تصرف تکوینی و عینی در پدیده‌ها و اشیاء است مثلاً آیا با قدرت تفکر می‌شود قوه بینایی یک فرد نابینا را طی یک هفته برگرداند؟ یا دیگری می‌تواند یک عقب مانده ذهنی را با «تجسم بهبودی وی» درمان کند؟ یا اصلاً می‌توان تصور کرد با استفاده از تئوری جذب یک موجود جدید ایجاد نمود؟ این‌ها مواردی است که به قطع از شمول تئوری جذب فراتر است و این گونه معجزه‌گریها در تئوری جذب، راهی برای طرح و قبول ندارد.

آنچه که به عنوان یافته‌های فیزیک کوانتوم ادعا میشود فقط در حد «پذیرش تاثیر و تاثربین پدیده‌ها» ست نه رابطه علی ومعلولی. به عبارت دیگر حداکثر در حد «علت ناقصه» این رابطه وجود دارد نه «علت تامه».

د) وحدت کلمه مدعیان

این تئوری در بین مدعیان و مبلغان داخلی یک «پیوست» دارد که این پیوست در نسخه‌های خارجی وجود ندارد. در بین مروجان خارجی مثل آنتونی رابینز، وین دایر ولوئیر هی و .. آنچه معیار و میزان است «طلب» انسان است و بس. یعنی فقط تصور یک مطلوب کافی است که آن مطلوب بخدمت انسان درآید، اما مدعیان داخلی بنابر اقتضاء ارزش‌های دینی و فرهنگ بومی مردم «توجه به خدا» را هم به این قانون ضمیمه کرده‌اند. به عبارت واضح‌تر می‌گویند: «تو مطلوب خود را تصور کن و بر این تصور ممارست کن خداوند آن را به تو می‌دهد» یعنی هر چند معطی را خداوند می‌دانند اما باز خداوند با محوریت «ذهن» و از کانال پدیده‌ای شگفت به نام «تفکر» اقدام به این اعطاء می‌کند به عبارت دیگر از حیث منشاء بودن ذهن و قدرت والای آن با مدعیان خارجی مشترکند.

هـ) جایگاه آموزه‌های دینی

سوالی که باید از مبلغین اسلام گرای تئوری راز درکشور پرسید این است که اگر قرار باشد ذهن این گونه در رسیدن به مطلوب معجزه آسا عمل کند جایگاه دیگر مفاهیم معنوی مرتبط مثل دعا، توکل، توسل، واجبات، محرمات و قناعت و دهها آموزه دینی دیگر در این «نظام تحصیل آمال» ( البته اگر بتوان قانون جذب را یک نظام به حساب آورد ) چگونه است؟ آیا قدرت تفکر جایگزین و بدیل دعاست یا در عرض آن ؟ هر کدام که باشد اشکالات عدیده‌ای برای آن قابل تصور است.

و) نسبت ذهن و روح

ابهام دیگر در این فرضیه این است که آیا منظور قائلین از «قدرت ذهن» همان قدرت روح است؟ که البته این معنا خلاف ظاهر کلمات گویندگان است. هرچند بسیاری از مدافعان این تئوری وجود روح را قبول دارند خصوصاً مبلغین داخلی، روح را یک مخلوق خدایی می‌دانند ولی این مطلب باز ناگفته مانده است که آیا این قدرت ذهن از روح نشات می‌گیرد و اصولاً نسبت بین این قدرت ذهنی و روح انسان چگونه تبیین می‌شود؟

باید پرسید چرا از نسبت دادن این قدرت به فرض وجود اصل این قدرت به روح خودداری می‌شود و در همه موارد این قدرت مستقیماً به ذهن نسبت داده می‌شود و اصلاً از روح انسانی) قل الروح من امر ربی ( صحبتی به میان نمی‌آید؟ براستی آیا عالمانه تر نیست که گفته شود این قدرت از قدرت‌های روح است اما با ابزار ذهن محقق می‌شود؟

البته ما در صدد کشف انگیزه‌ها و اغراض نیستیم و هیچ کدام از این عزیزان را به سوء نیت و غرض ورزی متهم نمی کنیم ولی از ایشان باید پرسید که اگر برای رسیدن به مطلوب‌ها ابزار ذهن این قدر معجزه آسا عمل می کند آیا جا نداشت خداوند حکیم هم چنان که توسل را به عنوان وسیله قرب معرفی کرد ( وابتغوا الیه الوسیله)، تمرکز و تجسم را هم به عنوان یک راه ذکر می کرد ؟ وسیله به این مهمی چرا درمتون دینی به آن تصریح نشده است؟ پاره ای از این عزیزان برای اثبات این فرضیه به آیه) فتبارک الله احسن الخالقین ( تمسک نموده‌اند و بعضی دیگر به حدیث پیامبرکه فرمود: الفقر سواد الوجه فی دارینفقر باعث بیچارگی دردو دنیاست) استدلال می کنند!

کدام مفسر از صدر اسلام تاکنون از آیه بالا قدرت ذهن را فهمیده استالبته ما قدرت‌های ذهن را انکار نمی‌کنم اما یا استعدادهای انسانی و قوای معنوی منحصر به ذهن است؟ چرا در بین تمامی قوای معنوی انسان، از آیه فقط «قدرت ذهن» استفاده می‌شود؟ بدیهی است اگر ما روح را (و نفخت فیه من روحیرا خلق ویژه خدا بدانیم و تمامی قدرت‌های غیر عادی و شگرف آدمی را منتسب به روح بدانیم اشکالی به مطلب وارد نیست چون در آن صورت قدرت ذهن هم جزء زیرمجموعه‌های قدرت روح می‌باشد و استفاده ما هم با متون قرآنی و روایی سازگار است.
بهتر این است که این عزیزان با ذهن پر، سراغ آیات و روایات نروند و در استفاده از آیات از متخصصین و مفسرین کمک بگیرند؟ که کسی مرتکب این اشتباه فاحش نشود و ادعا کند مراد از «اولئک هم الغافلون » افرادی‌اند که از قانون جذب بی‌خبرند.

ز) ابهام در نسبت بین قوای معنوی

ارتباط و نسبت بین تجسم و اراده چیست؟ آیا تجسم، بلاواسطه ومستقیم، راه بر به مطلوب است و دست تجسم گرا را می‌گیرد و به مطلوب می‌رساند و به عبارتی خودش «قدرت خلق و آفزینندگی» دارد؟ یا این که تجسم و تفکر زمینه ساز اراده است ( زمینه ساز چه از نوع ایجاد عوامل و اسباب و چه از نوع انگیزه بخشی و چه از نوع مشوق و الهام بخش نسبت به راههای دستیابی به مطلوب )؟

نسبت قانون جذب با عمل انسان چه نسبتی است ؟ اگر به عمل، عامل دیگری (به نام تجسم و تفکر) باید ضمیمه شود چرا این عامل در بسیاری از درخواست‌ها و طلب‌های انسان وارد نمی‌شود و اثر گذار نیست؟ دانش اموزی را فرض کنید که جهت قبولی تلاش می‌کند و هیچ تجسمی و تصوری و تفکری از قبولی خود (به عنوان یک برنامه) ندارد و بعد از تلاش و جدیت موفق می‌شود چرا مدعیان قانون جذب، این گونه موارد را در قانون جذب به بررسی نمی‌گذارند.


دو پرسش اساسی

آفرینش گر ذهن آفرینشگر؟

براستی نقش خالق هستی در فرایند نقش آفرینی ذهن چیست؟ عمل ذهن و عکس العمل کائنات چه نسبتی با مبدا آفرینش دارد؟ آیا خالق ذهن، ذهن را در فرایند تصرف به حال خود رها کرده یا این که لحظه به لحظه ذهن این توانایی را از مبدا آن دریافت می‌کند؟


چرایی فرایند جذب (غایت در این فرضیه)؟
یکی از مبنایی ترین سولات در ارتباط با تئوری راز « چرایی فرایند جذب » است. توضیح روشن تر آن که مفهوم «غایت» چگونه در فرضیه راز توضیح داده می‌شود؟ خالق ذهن چه هدفی از تعبیه این قوه در انسان داشته است؟ جواب به این سوال هرچه باشد خود یک تبیین خاص از هستی (نوعی جهان بینی ) است و بردارنده یک نگرش خاص به هستی خواهد بود.

 

* برگرفته از http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


مقدمه

امروزه کمتر کسی است که نام تئوری راز [1] که از آن به نام قانون جذب[2] یاد می شود را نشنیده باشد. فرضیه ای که با یک هیاهوی بسیار به عنوان یک منجی ، آمده است تا انسان له شده درچرخ مدرنیسم را نجات دهد و به او ارمغان شادی ، آرامش ، شادی و غایت سعادت انسان اومانیستی یعنی ثروت بدهد.

قانونی که با مسلم گرفتن آن ، تأثیر به سزایی در فضای معنوی وعلمی ، فرهنگی جهان داشته تا جایی که در سال 2007 مجله نیویورک تایمز نویسنده کتاب راز را در لیست صد نفری که دنیا را تغییر داده اند، قرار داد.

کشور ما نیز از این جریان بی تأثیر نبوده و در مجامع فرهنگی و حتی مجامع علمی کشور سخنان زیادی پیرامون آن گفته می شود. و مروجین این تئوری، درصدد بومی­سازی این فرضیه هستند و در موارد متعددی آیات و احادیث را مستمسک قرار داده و اصرار بر تطبیق صد درصدی این فرضیه با متون قرانی و روایی دارند.

راندا برن[3] استرالیایی نویسنده کتاب راز و کاگردان این فیلم در مقدمه کتاب انگیزه خویش برای خلق این اثر را منجی گری این کتاب در برابر بحران های روحی و نا امیدی در زندگی اش بیان می کند.

نویسنده کتاب پیشینه این قانون را چندین قرن بیان کرده و ادعا دارد که اکثر مردان بزرگ تاریخ مثل افلاطون ، انشتین ، سقراط ، فیثاغورث ، نیوتن ، ویکتورهوگو و ... از این قانون آگاه بوده و آن را به کار بسته اند و درحال حاظر نیز تعدادی از افراد موفق هستند که از این قانون استفاده کرده اند واز این جهت وی محتوای کتاب را گفتگو با بیست و چهار تن از این افراد که از آن ها تعبیر به افشاگران راز می کند و اغلب آنها در ایالت متحده زندگی می کنند قرار داده است .[4]

 چیستی قانون جذب

قانون جذب بیان می کند که هر چه که در ذهن باشد مشابه آن در خارج تحقق خواهد داشت . می توان گفت همان قانون جاذبه است ولی در حیطه ذهن آدمی. این قانون بیان قانون تشابه می باشد که شبیه ، شبیه خود را می آفریند. در قانون تشابه افکار و باورها و قدرت تجسم نقش اصلی را دارند. به همین علت جادوگران معتقد بودند که برای باروی و حاصل خیزی مزارع باید در کشت‌زارها اعمال جنسی و باروی انجام داد[5].

در قانون جذب نقش محوری در قدرت فکر و ذهن می باشد که با تصور خواسته ها ذهن مشابه خود را در خارج خلق خواهد کرد «هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت»[6]

ساده‌ترین ذهنیتی که می‌توان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودمان را به شکل یک آهن ربا فرض کنیم و می‌دانید که می‌توانید چیزهای دیگر را می‌توان با نیروی خودتان جذب کنید . نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارمان در مورد چیزهایی است که می‌خواهیم و باید در ذهنمان مشخص کنیم که چه چیزی می‌خواهیم و از این جا ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کاینات می‌‌کنیم . این قانون جذب است . شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می‌کنید جذب می‌کنید . این اصل را می‌توان به صورت خلاصه در سه عبارت ساده بیان کرد : 1- افکار ، 2- تبدیل می‌شوند به ، 3- اجسام . به همین خاطر اگر یک فکر را بارها و بارها در ذهنتان بیاورید مثل خریدن ماشین آخرین مدل ، تاسیس یک شرکت ، پیدا کردن همسر دلخواهتان و .... آن موقع شما دارید آن فرکانس را به صورت پیوسته منتشر می‌کنید . بیشتر مردم به این فکر می‌کنند که چه چیزهایی را نمی‌خواهند و تعجب می‌کنند که چرا برایشان بارها و بار ها رخ می دهد .
در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمی‌دهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به ذهنتان می‌آورید . و این که شما آن چیر را می‌خواهید یا نمی‌‌خواهید . جاذبه به افکار شما پاسخ می‌دهد . بنابراین اگر شما یک جا نشسته‌اید و به کوهی از بدهکاری‌ها نگاه می‌کنید ، و احساس بسیار بدی دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات عرضه می‌دارید . و این چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمی‌خواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را می‌زنید ، در واقع آن را عقب نمی‌رانید ! بلکه آن را به سمت خود می‌کشیدشما فکر آن چیزی را که نمی‌خواهید را فعال می‌کنید و حالا قانون جاذبه چیز‌هایی از همین قبیل را سر راه شما قرار می‌دهد ».

قانون جذب متولد شده از اندیشه اومانیستی[7] می باشد که هر چه هست انسان است و خواسته های فردی او. در واقع در اومانیسم نوعی انکار آشکار مبدأ هستی وجود دارد و می کوشد تا انسان را مالک الرقاب هستی و منشأ و غایت همه چیز معرفی کند.در تئوری راز مؤلفه های این اندیشه به وضوح روشن می باشد

یکی از مبانی و پشتوانه هایی که برای این تئوری ذکر کرده اند توسل به علوم جدید مثل فیزیک کوانتوم میباشد.

فیزیک کوانتوم می گوید همه عالم از اندیشه خلق شده[8] . ما واقعیت ها را خلق میکنیم ما ماشین تولید واقعیت ها هستیم بنابرین قابل توجیه است چیزی را که میبینیم توهمی بیش نیست بنابراین هیچ راهی برای بیرون آمدن از این توهم و دیدن آنچه واقعا در بیرون از ذهن ما وجود دارد نیست[9]

تأملی بر دستاوردهای قانون جذب

در کتاب راز غایتی که به این قانون داده می شود استفاده از آن برای تحول در زندگی ، کسب ثروت ، رسیدن به شادی ، آرامش ، ارتباط با کسانی که دوستشان داری ، درمان بیماری ها و رسیدن به خواسته ها و آرزوهایش ، موفقیت های تحصیلی به طور کلی می توان گفت دستاورد قانون جذب بنا به گفته افشاگران راز همان بهشت وعده داده شده می باشد یعنی هر آن چه را که اراده کنی در دستانت خواهی یافت ولی این بهشت ، در این دنیا برایشان ترسیم می شود." با قانون جذب همه چیز را می توانید جذب کنید اشخاص مشاغل موفقیت ثروت سلامتی شادی اتوموبیل [10]".

در این جا با اذعان به محاسن برخی از محاسن قانون جذب مثل امید ، نشاط و موفقیت تأمل کوتاهی در دستاوردهای به دست آمده از این قانون می کنیم.

1. تحول بخشی به زندگی

مهمترین ویژگی که افشاگران راز برای این قانون ذکر کرده اند تحول بخشی به زندگی شان می باشد ، اگر برد قانون جذب آن قدر باشد که بتواند زندگی را تحول بخشد پس چرا کسانی که از این قانون آگاه بوده اند فقط در یک بعد زندگی از آن استفاده کرده انددر حالی که با آگهی از این راز می توانستند هم ثروتمند باشند هم دارای آرامش باشند وتمامی موفقیت ها را برای خود کسب کنند. که در اینجا یکی از اساسی ترین ابهام های وارده براین قانون می باشد .

قانون راز اگر تحولی هم ایجاد کرده باشد گرفتن معنای زندگی و درک واقعی از زندگی فقط تلقین احساس زندگی می باشد . یعنی یک سبک زندگی مجازی است که حقیقت آن وجد ذهنی وتخیلی انسانی می باشد

2. درمان بیماری ها

در این کتاب با تأکید بر اینکه بر بدیها فکر نکن بیان می کند که اگر به بیماری فکر کنی بنا به گفته قانون جذب این بیماری به سوی تو جذب خواهد شددر یک جواب نقضی می توان این چنین گفت: اولا باید تمامی پرستاران و پزشکان که هر روز با بیماران سر و کار دارند ، آن گاه آن ها هم بیمار می شدند ثانیا علاوه بر تأیید علم پزشکی روایات بر این مسأله اشاره دارند که برخی بیماریها درمان بیماری های دیگر است .امام علیّ علیه السلام در مان بیماری ها را نه تنها در آرزوها نمی داند بلکه بهترین دارو را ترک آرزوهای دراز بیان می کنند: أنفَعُ الدَّواءِ تَرکُ المُنى[11]

3. رسیدن به شادی

قانون راز با وعده ارمغان شادی انسان ها را از فکر کردن به ناراحتی ها و غم ها بر حذر می دارد

«قصد من از راز ارمغان شادی است[12] » قانون راز با بیان اینکه در دنیا فقط دو احساس وجود دارد احساس خوب و احساس بد و نباید احساس بد داشته باشی و همیشه باید احساس خوب احساس شادی داشته باشی . در جواب باید گفت همانطور که شادی نعمت الهی می باشد هموم هم نعمتی از جانب خداوند می باشد و هر دو برای سیر انسان لازم می باشد و از لحاظ روانشناختی هم اثبات شده که انسان دائما نمی تواند شادی داشته باشد.همانطور که نشاط و شادی در موفقیت ها نقش دارندهموم و غم ها هم عامل حرکت می باشد« من کثر همومه علت همته[13]» هر کس همومش بیشتر باشد همتش عالی می گردد. متون دینی ، حرکت به سوی آخرت را در اندوه بر از دست دادن فرصت ها بر می شمارد و شادی بر فرصت سوزی را امری ناپسند بیان می کند عجبت لمن یضحک و الموت امامه

یکی ویژگی های حزن و اندوه اصلاح نفس آدمی می باشد« المومن یصبح حزینا و یمسی حزینا و لایصلحه الا ذالک [14

دیگر از ویژگیهای اندوه پاکسازی درون می باشد خداوند متعال در پاسخ به سؤال حضرت داود در باره طهارت دل فرمود: قَالَ إِلَهِی أَمَرْتَنِی أَنْ أُطَهِّرَ وَجْهِی وَ بَدَنِی وَ رِجْلِی بِالْمَاءِ فَبِمَا ذَا أُطَهِّرُ لَکَ قَلْبِی قَالَ بِالْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ [15]

در متون دینی در باب شادی و نشاط روایات متعددی وارد شده و عوامل ایجاد شادی رابر شمرده و غیر از اندیشه عوامل دیگری چون صدقه دادن ، نیکی کردن ، عطر زدن و... را بر می شمرد که می توان این عوامل را تحت مدیریت احساسات بحث کرد.

4. جذب ثروت

تأکید بر ثروت وجذب ثروت در این کتاب و فیلم جای بسی تأمل دارد فرستاده شدن چک های غیر منتظره[16] میلیونر شدن[17] ،و با تلقیناتی چون " خود را ببینید که در فراوانی زندگی می کنید"[18] به ثروت بیاندیشید[19انسان ها را با خود همراه می سازد البته اگر بر خواستگاه این اندیشه دقت داشته باشیم لازمه اندیشه اومانیستی ماده گرایی و لذت طلبی می باشد .ومثل داستان لوبیای سحرآمیز اندیشه هایشان را با تخم طلا پر می کنند و در این راستا خدمتی بر شرکت های گلدکوئیستی نیز دارند چنانکه هر جا اسمی از این شرکت ها هست کتاب راز قبل از این شرکتها حضور داشته و خدمت شستشوی ذهنی را انجام می داد

در مورد اینکه ما تا چه حد می‏توانیم به امور مادی دنیا و ثروت توجه کنیم و با چه هدفی به دنیا بنگریم نظر دین را با عبارت‏های ذیل بیان می‏کنیم در دعای امام سجاد(ع) در طلب معیشت آمده است:

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ خَیْرَ مَعیشَةً اَتَقَوّی بِها عَلَی جَمیعِ حَوائِجی وَ اَتَوَصَّلُ بِها فی الْحَیاةِ اِلی اخِرَتی مِنْ غَیْرِ اَنْ تُتْرِفَنی فیها فَاَطْغی اَوْ تُقَصِّرَ بِها عَلَی فَاَشْقی وَ اَوْسِعْ عَلَی مِنْ حَلالِ رِزْقِکَ وَ اَفِضْ عَلَی مِنْ سَیْبِ فَضْلِکَ...

اَعْطِنی مِنْ ذلِکَ یا اِلهی غِنی عَنْ شِرارِ خَلْقِکَ وَ اَعُوذُ بِکَ یا اِلهی مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَ شَرِّ ما فیها، لا تَجْعَلِ الدُّنْیا عَلَی سِجْنَا وَ لا فَرْقَتَها عَلَی حُزْنَاً[20]

خداوندا من از تو بهترین زندگی را درخواست می‏کنم که به وسیله آن بر رفع تمام نیازهایم توانا گردم و به وسیله آن بتوانم در دنیا به (سعادت) آخرتم برسم، بدون آن که چندان در رفا افکنی مرا، که طغیان کنم یا آن را بر من سخت‏گیری که شقی و (بدبخت) گردم و رزق حلالت را بر من وسیع گردان و از جریان فضل خویش بر من ببخش و از آن رزق حلال، بی نیازی از افراد بد را به من عطا فرما... و پنا می‏برم به تو ای پروردگار من از شر دنیا و شر آنچه در آن است، دنیا را برای من چون زندان مگردان و دوری و جدائی از آن را مایه اندوهم قرار مده

ثروت دنیایی نه تنها موجب کمال انسان های الهی نیست بلکه خداوند متعال آن را ارزانی کفار میداند وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ [21]

و در عوض این پرهیزکاری و زهد به انسان علم وهدایت خویش را می دهد

ومَن زَهِدَ فِی الدُّنیا وقَصَّرَ فیها أمَلَهُ أعطاهُ اللّه ُ عِلما مِن غَیرِ تَعَلُّمٍ وهُدىً بغَیرِ هِدایَةٍ[22]

استفاده از آرزو و تخیل ثروت بنابه فرموده روایات نه تنها انسان را ثروتمند نمی کند بلکه موجب فقر و ورشکستگی خواهد بود

الإمام علیّ علیه السلام :مَنِ استَعانَ بِالأَمانِیِّ أفلَسَ[23]

5. احساس بی نیازی

یکی از سخنان قابل تأمل در قانون جذب این است که " مهم نیست تو خوب و یا بد باشی و مهم نیست چیزی بخواهی که در ذات خود خوب باشد یا خوب نباشد بلکه مهم خواست و طلب توست" در اینجا دیگر چیزی به نام نظام ارزش اخلاقی مطرح نیست و اصل بر اساس خواسته و تمایلات فردی می باشد.

قانون جذب می گوید" احساس بی نیازی کن" . انسان اگر احساس بی نیازی کند هیچ وقت در پی برآورده کردن نیاز های خویش حرکت نمی کند المرء بهمته لا بقنیته[24] شخصیت و ارزش یک فرد به همت او می باشد نه به آن چه که به دست می آورد . قرآن کریم در مورد آنان که خود را از خدا بی نیاز می دانند می فرماید کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏[25انسان زمانی طغیان می کند که خودش را بی نیاز ببیند

خداوند بی نیازی را نه در احساس بلکه در رضایت خودش قرار به داده است امام هادى علیه السلام:الغِنى قِلَّةُ تَمنّیکَ ، وَالرِّضا بِما یَکفیکَ.[26]

بى نیازى و توانگرى ، در این است که تمنّایت اندک باشد و به آنچه تو را بسنده کند، خرسند باشى.

پیروی از لذت ها از دیگر دستاوردهای قانون جذب می باشد که در جای جای کتاب به آن اشاره دارد لیزا نیکولزدر این باره می گوید: وقتی از چیزهایی که لذت می برید پیروی می کنید ، در فضای شادی و نشاط دائم زندگی می کنید این گونه دریچه های تنعم و فراوانی عالم هستی را به روی خود باز می گردانید.[27]

6. بهشت موعود

یکی از شاخصه های اندیشه اومانیستی نفی معاد می باشد و اگر بهشتی باشد در همین دنیا خواهد بود«احساس خوشبختی از خود ساطع کنید و آن را به جهان هستی بدهید این گونه بهشت را روی زمین تجربه می کنید »[28] ویژگی بهشت این است که هرچه که اراده کنی در دستانت خواهی یافت افشاگران راز با القای این "مسأله کافی است فرمان دهی به کائنات" این اعتقاد را در ضمیر اشخاص نهادینه می کنند . یکی از آثار زیان بار این اعتقاد ایجاد توقع بیجا و در نتیجه اگر به خواسته خویش نرسید سرخورده خواهد شد. الإمام علیّ علیه السلام در این باره می فرمایند :مَن کَثُرَ مُناهُ قَلَّ رِضاهُ[29] هر کس آرزویش بیشتر باشد میزان رضایتمندی اش کمتر خواهد بود.

7. آرامش

یکی از ضروری ترین نیازهای فطری آدمی نیاز به آرامش می باشد .آرامشی که خدای متعال تأمین این نیاز را در انس با خویش قرار داده است . تمدن غرب به خاطر بریدن از خدا و کنار گذاشتن معنویت دچار فقدان آرامش روحی گردیده. و برای یافتن پاسخ به این نیاز فطری دچار تلاطم گردیده و با افزایش تلاش برای یافتن پاسخ در میان یافته‌های مادی خویش همانند تشنه‌ای بوده که در میان شوره‌زار به دنبال آب می‌گردد ولی آن چه به دست می آید چیزی جز سراب نمی باشد.

قانو جذب با تلقین احساس خوب داشتن به شدت انسان را از احساس بد داشتن نهی می کند و حتی اجازه فکر کردن در این مورد را نمی دهد . آرامشی که دستاورد قانون جذب است پاک کردن صورت مسأله می باشد. یکی از عوامل سلب آرامش نگرانی از گذشته و اعمال گذشته می باشد . قانون جذب با بیان اینکه «احساس گناه نکنید منفی است.» به جای اینکه سبب اضطراب یعنی احساس گناه را درمان کند آن را نادیده می انگارد و نقش تخدیری خود را ایفا می کند .

یکی دیگر از عوامل اضطراب و سلب آرامش نگرانی از آینده ونتیجه انتخاب های وی می باشد : «دانش راز به شما داده شده است اینکه با آن چه می کنید به خود شما مربوط است . هر آنچه برای خود انتخاب می کنید انتخاب درستی است»[30] در نگاه توحیدی خدا است که موجبات سعادت افراد و خیرها تنها خدا می داند ور انتخاب ها باید دید هدایت الهی برچه اساس می باشد وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏[31]

قانون جذب با لذت پرستی می خواهد این نیاز فطری انسان را پاسخ دهد جزف کمبل در این باره می گوید: از آنچه به شما لذت می بخشد از آن پیروی کنید تا عالم هستی درها را به روی شما بگشاید[32]

انگیزه های استعمار ی و سلطه گری

یکی از شاخصه های معنویت های نوین اومانیستی سلطه پذیری در برابر ظلم می باشدو با عناوینی چون صلح و مثبت اندیشی ، آن را در اذهان عمومی جامعه نهادینه کرده اند .قانون جذب این رسالت را عهده دار شده و به خوبی آن را اجرا میکند .در کتاب راز به نقل از کارل یونگ با بیان اینکه اگر در برابر هرچیز مقاومت کنید بیشتر دوام می آورد.[33] به جنبش های ضد جنگ اشاره می کند و آن را موجب افزایش جنگ می داند "جک کانفیلد : جنبش ضد جنگ ، جنگ بیشتری تولید می کند جنبش ضد موادمخد ، مواد مخدر بیشتری تولید می کند علتش این است به آن چه که نمی خواهیم بیشتر توجه می کنیم" [34]

جک کانفیلد:مادر ترزا زنی بی کم و کاست بود او می گفت « من هرگز در راهپیمایی های ضد جنگ شرکت نمی کنم اگر برای صلح راهپیمایی داشتید مرا هم دعوت کنید او راز را درک می کرد[35]

هیل دوواکسین:بنابراین اگر شما ضد جنگ هستید به جای آن موافق صلح باشید اگر ضد گرسنگی هستید، موافق آن باشید که مردم چیزهای بیشتری برای خوردن پیدا کنند[36] به دشمن فکر نکن خبرهای بد را نبین.

استکبار غرب برای اینکه بتواند سلطه بر جهان داشته باشد وبه راحتی بتواند به جنگ های ظالمانه خود ادامه دهد بهترین ترفند سلطه بر ذهن انسان هاست قانون راز با در دست گرفتن اذهان اشخاص آنها را در خواب خوش تخیلات و آرزوهایشان فرو می برد

امام علی فرمود: «آرزو، سلطة شیاطین بر دل‌های غافلان است[37].»

جایگاه خدا در قانون جذب

یکی از ویژگی های اندیشه اومانیستی کنار گذاشتن خدا و اصالت بخشیدن به توانایی های فردی می باشد درمکانیزم قانون جذب خدا هیچ جایگاهی ندارد . «تنها چیزی که به آن احتیاج دارید خودتان هستید و تواناییهایتان برای اندیشیدن و به وجود آوردن»[38] فیزیک کوانتوم می گوید: دنیا در اصل از اندیشه ساخته شده[39] در قانون جذب تنها حقیقتی که بر آن تکیه می شود ذهن آدمی است «ذهن الهی تنها حقیقتی است که وجود دارد. چارلز فیلمور» [40]

در فیلم راز و کتاب راز به نقل از جناب جیمز ری با اشاره به داستان علاءالدین و چراغ جادو ، خدا در جایگاه غلام مطیعی قرار می گیرد که وظیفه اش برآورده کردن خواسته های انسان ها می باشد[41]

فروکاهش کردن مفهوم خدا در حد انرژی در جای جای کتاب مشهود می باشد.«آنچه در مورد انرژی می دانیم از این قرار است نزد یک متخصص فیزیک کوانتوم بروید و از او بپرسید دنیا از چه چیز ساخته شده در جوابتان خواهد گفت از " انرژی" بسیار خوب انرژی را توصیف کنید خوب انرژی چیزی نیست را توصیف کردو یا از بین برد همیشه بوده و همیشه خواهد بود حالا به یک عالم روحانی مراجعه کنید و از او بپرسید عالم هستی را چه کسی خلق کرده است در جوابتان خواهد گفت خداوند بسیار خوب خداوند را توصیف کنید خداوند همیشه بوده و خواهد بود هرگز خلق نمی شود و هرگز از بین نمی رود همیشه بوده و همیشه خواهد بود همانطور که می بینید توصیف مشابهی است که از کلمات متفاوت برای بیان آن استفاده شده»[42]

«منبع عرضه واقعی میدان نامرئی است می توانید اسمش را عالم هستی ذهن متعالی یا پروردگار بگذارید[43

در قانون جذب حاجت و خواسته آدمی اصل می باشد نه منبع آن بر خلاف ادعیه که اصل خواندن خدا است سپس حاجت خواهی . یَا مُنْتَهَى رَغْبَتِی‏ . وَ مُنْتَهَى مُنَایَ وَ غَایَةُ رَجَائِی‏

حامیان قانون جذب بادعای اینکه خدا عقب نشسته و تنها قانون را آفریده، بقیه‌اش با توست. از قانون جذب به عنوان بزرگترین و مطمئن ترین قانون اسم می برند[44]

در نگاه توحیدی خدا منشأ آفرینش ، قدرت و تدبیر عالم است ولی قانون جذب با اعتقاد به اینکه منشأ قدرت را ذهن می داند نقش خلقت را هم به ذهن می دهد «همه قدرت ها نشئت گرفته از درون است بنابرین تحت اختیار است رابرت کولیر»[45]

سؤالی که باید از مروّجان داخلی قانون جذب باید پرسید جایگاه دعا ، توسل در مقابل این قانون چه چیز می باشد

آرزو

یکی از ویژگی های انسان آرزوخواهی وی می باشد.به دلیل اینکه انسان ، ذاتا در جستجوى کمال مطلق می باشد . از این جهت آرزوهای او حد وحصری ندارد امام علی علیه السلام می فرماید: الأَمَلُ لا غایَةَ لَهُ آرزوها ، پایان ندارند

اگر آرزوها به درستی مدیریت شوند می تواند ، عامل پیشرفت و حرکت آدمی باشد اگر آرزو از انسان گرفته شود ، جامعه بشر ، هیچ حرکتى به سوى تکامل نخواهد داشت از این رو ، پیامبر خدا ، آرزو را رحمتى مى داند که خداوند متعال به جامعه بشر ارزانى داشته است
رسول اللّه صلى الله علیه و آله :إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللّه ِ لاُِمَّتی ، لَولاَ الأَمَلُ ما أرضَعَت اُمٌّ وَلَدا ، ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :آرزو، در حقیقت، رحمتى از جانب خداوند براى امّت من است. اگر آرزو نبود ، هیچ مادرى فرزندى را شیر نمى داد و هیچ باغبانى ، نهالى نمى کاشت
قانون جذب به جای اینکه برای انسان برنامه ریزی زندگی یاد دهد و همت او را بارور کند نتیجه ای جز آمال پروری ندارد. قانون جذب مردم را در آرزوهای بی پایان دنیایی فرومی‌برد و آرزوهای دنیایی را در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنی و احساسی آنها درونی می‌سازد. این وضعیت نوعی احساس کاذب خوشی و کامیابی را ایجاد می‌کند که نتایج و پیامدهایی تباه کننده‌ای دارد

آرزوها در سه گام به دست می‌آیند، نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.» [46] دوم باور: «باور داشته باش که به خواسته‌ات رسیده‌ای.» [47]سوم: تجسم: «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای» [48] احساس به فکر نیرو می‌بخشددنیا حسی است و تنها با تصور نمی‌توانی خواسته‌ات را به دست آوری. «پس از همین حالا احساس خوبی داشته باش.» [49] تحقق آرزوها به نیرویی که به آنها می‌دهی بستگی دارد، پس هرگاه به اندازة کافی به افکار خود انرژی بدهی تحقق خواهد یافت.

آن چه که در آرزو مطرح است نامحدود بودن آرزوهاست و در این میان انسان با دستیابى بر آرزوهاى خود ، آرامش پیدا مى کند و اگر این آرزوها درست مدیریت نشود ، آرزومند ، سراب را آب مى پندارد و همه عمر ، در طلب سراب مى دود . مرگش فرا مى رسد ، امّا چیزى را مى خواهد که بدان، دست پیدا نمى کند و اگر به چیزى که خیال مى کرد در آرزوى آن است ، دست یافت ، مطلوب خود را در آن نمى بیند . لذا هیچ گاه در زندگى احساس راحتى و آرامش ندارد و به گفته امام على علیه السلام : مَن سَعى فی طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ وکَثُرَ عَطَشُهُ . امَن أمَّلَ الرِّىَّ مِنَ السَّرابِ خابَ أمَلُهُ وماتَ بِعَطَشِهِ هر که در طلب سراب بکوشد، زحمت او به درازا مى کشد و تشنگى اش افزون مى شود . هر که سیرابى از سراب را آرزو کند ، به آرزویش نمى رسد و از تشنگى مى میرد
به منظو مدیریت آرزو ها ، ابتدا باید دید که فطرت انسان در جستجوى چیست و آن گاه، آرزوهاى درست را از آرزوهاى نادرست جدا کرد . سپس با تمام توان براى رسیدن به آرزوهاى فطرى حقیقى و اجتناب از آرزوهاى کاذب کوشید.
خداوند متعال ، با دادن این خصوصیت فطرى به انسان ، در حقیقت ، آموزگارِ آرزومندان خویش است و گویا به انسان مى گوید : گم شده تو منم . مطلوب و مأمول حقیقى تو منم . تو مرا که کمال مطلق هستم ، مى خواهى و نمى دانى . همه آرزوها به من ختم مى شود و بدین جهت ، اهل معرفت به من عشق مى ورزند و نهایت آرزوهاى آنان ، بلکه بالاتر از آرزوى آنان منم . اگر با من پیوند برقرار کردى ، در دنیا و آخرت ، کامیاب خواهى شد در قرآن کریم آمده است :
مَّن کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْیَا و هر کس پاداش دنیا را بخواهد ، پاداش دنیا و آخرت ، نزد خداست هنگامى که انسان ، هدف نهایى زندگى و برترین آرزوها را تشخیص داد ، همه خواسته ها و آرمان هاى او در جهت رسیدن به این هدف قرار مى گیرد ؛ زیرا مى داند هر خواسته اى که در جهت این آرزوى بزرگ است ، درست و حق است و هر چه در جهت خلاف آن است ، نادرست و باطل است

الإمام علیّ علیه السلام :مَن یَکُن اللّه ُ أمَلَهُ ، یُدرِک غایَةَ الأَمَلِ وَالرَّجاءِکسى که خدا امید [و آرزوى] او باشد

درست است که آرزو ، نعمت است و سرمایه زندگى ؛ امّا اگر این سرمایه درست مصرف نشود ، همانند همه نعمت هاى دیگر الهى ، به نقمتْ تبدیل مى شود و موجب بدبختى و تیره روزى انسان مى گردد .

قانون جذب با آمال پروری و ایجاد احساس کاذب در وجود انسان ها آنها را در آرزوهای طول و دراز فرو می برد که زیان های جبران ناپذیری در زندگی وی وارد می سازد به همین جهت روایات ما به شدت از آرزوهای باطل و بیهوده و بی پایان نهی کرده اند[50] و پیامدهای آن را بیان کرده اند یکی از آثار آرزوی دراز کوتاهی در عمل می باشد الإمام علیّ علیه السلام :مَنِ اتَّسَعَ أمَلُهُ قَصُرَ عَمَلُهُ . در فیلم راز می گوید :کار فیزیکی در مکانیزم قانون جذب لازم نیست انجام دهی و اصل خواسته توست با این بیان انسان را از کار و تلاش دور می سازد

قانون خدا این است که به هر کس به اندازة خواسته و عملش نتیجه بدهد.

دومین پیامد آرزوهای طولانی فراموشی آخرت است الإمام علیّ علیه السلام :إنَّما أخافُ عَلَیکُم اثنَتَینِ: اِتِّباعَ الهَوى وطولَ الأَمَلِ، أمَّا اتِّباعُ الهَوى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الحَقِّ وأمّا طولُ الأَمَلِ فَیُنسِی الآخِرَةَ من بر شما از دو چیز مى ترسم: پیروى از هوس و آرزوىِ دراز؛ زیرا پیروىِ هوس ، از حق باز مى دارد و آرزوى دراز ، آخرت را از یاد مى بَرَد.

اگر براستی کسی با تمام اشتیاق چیزی از دنیا بخواهد و بکوشد، خداوند دست او را خالی باز نمی‌گرداند. اما نتیجه‌ای جز دنیای پوچ و فانی نخواهد یافت. «مَنْ کانَ یریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یبْخَسُونَ "أُولئِک الَّذینَ لَیسَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یعْمَلُونَ‌‍ ‌‍[51]"

اما اهل ایمان و تقوا هیچ گاه نمی‌توانند دنیا را با تمام اشتیاق بخواهند مگر اینکه آن را راه خدا و روزنه‌ای بسوی محبوب خود بدانند و ببینند. به این ترتیب است که اهل ایمان دنیا را می‌خواهند با تمام شوق و عشقی که به خداوند دارند.

سومین اثر آرزوهای باطل و طولانی ازبین رفتن خرد آدمی می باشد الإمام علیّ علیه السلام :اِعلَموا عِبادَ اللّه أنَّ الأَمَلَ یُذهِبُ العَقلَ ، ویُکَذِّبُ الوَعدَ ، ویَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ ، ویورِثُ الحَسرَةَ ، فَأکذِبُوا الأَمَلَ ؛ فَإِنَّهُ غُرورٌ وإنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ:بدانید ، اى بندگان خدا که آرزو ، خِرد را مى بَرد، وعده را دروغ جلوه مى دهد، به غفلت مى کشانَد و حسرت به بار مى آورد. پس، آرزو را باور نکنید؛ زیرا که آن ، فریبنده است و آرزومند گنهکار .
چهارمین پیامد آرزوهای طولانی از بین رفتن بینش می شودالإمام علیّ علیه السلام :الأَمانِیُّ تُعمی أعیُنَ البَصائِرِ آرزوها، دیدگان بصیرت را کور مى کنند
از پیامدهای دیگر آرزوهای طولانی که قانون جذب بر محور آن سخن می گوید فراموشی امر یقینی مرگ است

امیرمؤمنان علیه السلام :الأَمَلُ یُنسِی الأَجَلَ آرزو، اَجَل را از یاد [انسان] مى بَرد.
از پیامدهای جبران ناپذیر دیگر آرزوهای طولانی سخت دلی و قساوت قلب می باشد از نجواهاى خداوند عز و جل با موسى علیه السلام این بود : یا موسى لا تُطَوِّل فِی الدُّنیا أملَکَ فَیَقسُوَ قَلبُکَ ، وَالقاسِی القَلبِ مِنّی بَعیدٌ اى موسى! در دنیا ، آرزوىِ دراز در سر مپروران ، که دلت سخت مى شود و سخت دل ، از من دور است

کوچک شمردن نعمت های الهی از دیگر آثار آرزو می باشد الإمام علیّ علیه السلام :تَجَنَّبُوا المُنى ؛ فَإِنَّها تَذهَبُ بِبَهجَةِ نِعَمِ اللّه ِ عِندَکُم ، وتُلزِمُ استِصغارَها لَدَیکُم وعَلى قِلَّةِ الشُّکرِ مِنکُم.

انسان با تخیل آرزوهای دراز به آرامش تخدیری دست پیدا می کند ولی اگر به این آرزوهایش نرسد چیزی جز تأسف حاصلش نخواهد شد عنه علیه السلام :حاصِلُ المُنَى الأَسَفُ ، وثَمَرَتُهُ التَّلَفُ.امام على علیه السلام حاصل آرزوها ، افسوس است و میوه اش ، تباهى
آثاری چون رنج بسیار[52] ، تباهی عمر[53] ، هلاکت و نابودی [54] ، مرگ ناگهانی [55] از دیگر پیامدهایی است که برای آرزوی طولانی در روایات وارد شده است

نتیجه

قانون جذب با ابهامات فراوانی مثل حدود ، قلمرو و برد این قانون ، عمومیت وشمولیت آن ، نداشتن پشتوانه قطعی علمی ، با تبلیغات وسیعی توانسته اهداف طراحان این نظریه را به خوبی پیاده کند اهدافی چون لذت گرایی ، تخیل اندیشی ، سلطه پذیری ، فراموشی آخرت ، دنیا گرایی ، ایجاد سبک زندگی مجازی . به همین جهت جای تعجب نیست که جنبش های نوپدید معنوی مثل کلیسای ساینتولوژی و اشخاصی چون وین دایر ، جی پی واسوانی ، کاترین پاندر و خیلی از این شخصیت ها از این نظریه حمایت کرده و آن را به عنوان اصل معنوی مطرح می کنند.

حال با مطرح کردن این نظریه در سطح کشور توسط حامیان این تئوری و نشر و توزیع بی سابقه این کتاب در سراسر کشور ، لازم است تا اندیشمندان و صاحب نظران هر یک از محورهای بحث را به چالش بکشند . و اندیشه های دینی مطرح شده را نه به عنوان مؤیدتراشی بلکه به دور از جانبداری یک طرفه روشن کنندمباحثی چون مدیریت تفکر واندیشه ، مدیریت آرزوها ، مدیریت احساسات ( غم ها ، شادی ها ، هیجانات ) در منابع اسلامی به کرّات بحث شده است به طوری که مجال یکّه تازی را از این نظریه بگیرد به شرط آن که صاحب نظران دینی با استخراج این مباحث از منابع آیات و روایات ، بینش توحیدی و نظام ارزشهای اخلاقی را پیاده کنند.

منابع

1. قرآن کریم

2. بحارالانوار علامه مجلسی

3. غررالحکم

4. صحیفه سجاده

5. راز

6. فیلم راز

7. نقد و بررسی تئوری راز مظاهری سیف

.................................................................................................

 [1] The Secret

[2] law of attraction

[3] Rhonda Byrne

[4] رازص 20

[5] مظاهری قانون جذب . تاریخ تمدن ج1.ص79

[6] راز،ص22

Humanism[7]

[8] راز ص 39

[9] فیلم راز

[10] راز ص 141

[11] غررالحکم ص : 312

[12] راز ص 21

[13] بحار ج 72 ص 260

[14] بحارالانوار ج 82 ص 132

[15] بحارالأنوار ج : 70 ص : 158

[16] راز ص 21

[17]راز ص 30

[18] رازص 34

[19] رازص 128

[20] الصحیفة الثانیة السجادیة، ص 177 ـ 175، دعاؤه فی طلب المعیشة

[21] زخرف 33

[22] بحارالأنوار ج : 74 ص : 166

[23] غررالحکم ص : 315

[24] غررالحکم ص : 448

[25] سوره علق آیه 6و 7

[26] بحارالأنوار ج : 75 ص : 369

[27] راز ص 190

[28] راز ص 127

[29] غررالحکم ص : 315

[30] راز ص 190

[31] بقره 216

[32] راز ص 190

[33] راز ص 156

[34] راز ص 156

[35] راز ص 157

[36] راز ص 159

[37] غرر الحکم، ص1828

[38] راز ص 78

[39] راز ص 173

[40] راز ص 174

[41] راز ص 65و 66

[42] راز ص 171

[43] راز ص 176

[44] چارلز هانل کتاب راز ص 27

[45] راز ص 177

[46] راز ص 57

[47] راز ص 58

[48] راز ص 62

[49] راز ص 64

[50] عنه صلى الله علیه و آله :عِبادَ اللّه ِ ! إنَّکُم فی دارِ أمَلٍ ، بَینَ حَیاةٍ وأجَلٍ ، وصِحَّةٍ وعِلَلٍ ، دارِ زَوالٍ و تَقَلُّبِ أحوالٍ ، جُعِلَت سَبَبا لِلاِرتِحالِ ، فَرَحِمَ اللّه ُ امرَأً قَصَّرَ مِن أمَلِهِ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :اى بندگان خدا! شما در سراىِ آرزو به سر مى برید، میان زندگى و مرگ، و تن درستى و بیمارى ها ؛ در سراىِ ناپایدارى و دگرگونى حالات ؛ سرایى که براى کوچیدن ، خلق شده است. پس، رحمت خدا بر آن کس باد که آرزویش را کوتاه سازد

[51] سوره هود 16و15

[52] الإمام علیّ علیه السلام :مَن تَبِعَ مُناهُ کَثُرَ عَناؤُهُ

[53] الإمام علیّ علیه السلام :ضِیاعُ العُمُرِ بَینَ الآمالِ وَالمُنى

[54] عنه صلى الله علیه و آله :إیّاکُم وَالتَّسویفَ وطولَ الأَمَلِ ؛ فَإِنَّهُ کانَ سَبَبا لِهَلاکِ الاُمَمِ

[55] عنه علیه السلام :مَن جَرى فی عِنانِ أمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ

 

* برگرفته از http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/

* این مطلب از پرسمان اخذ شده است.
در این سیستم‌ها پورسانت‌های بالایی نصیب تعدادی افراد در بالای ساختار هرمی می‌شود، در حالیکه پورسانتی که شرکت‌های اقتصادی متعارف به بازاریابان می‌دهند، از سقف معقولی فراتر نمی‌رود چون این پورسانت‌ها از محل سود معقول شرکت تامین می‌شود و نمی‌تواند از درصد معینی بالا‌تر رود. پس وقتی شرکتی برای بازاریابان خود رقم بالایی در نظر می‌گیرد می‌تواند نشانه‌هایی دال بر خروج مبادلات از حد و حدود متعارف و سالم آن باشد. البته بحث به همین جا خاتمه نمی‌یابد و چنانچه اقتصاد‌دانان و اهل فن ابراز می‌کنند، چنین فعالیت‌هایی کاملاً با اقتصاد سالم، رقابتی و غیر استثماری مغایرت دارد. بنابر این بررسی این پدیده در حوزه مسائل دینی و جایگاه آن در اقتصاد اسلامی به نظر ضروری و لازم می‌رسد. 
یکی از اولین نکاتی که در ارتباط با این پدیده به ذهن می‌رسد نقش و ارزش رضایت طرفین در انجام این معامله است. لازم به ذکر است که در معامله رضایت رکن دوم معامله می‌باشد. در دین اسلام باید اول خود معامله صحیح باشد سپس طرفین راضی به انجام معامله باشند، به طور مثال بسیاری از معاملاتی که حرام می‌باشند اعم از نزول، قمار و رشوه با رضایت کامل طرفین همراه می‌باشد ولیکن چون خود معامله یا تجارت مشکل دارد این معاملات باطل هستند. ازهمین رو، تمام علما و مراجع عالی قدر چنین فعالیت هایی را حرام و معاملات آن را باطل اعلام نمود اند که در این جا به بخشی از قواعد فقهی مربوطه که بطلان یا حرمت موضوع را اثبات می نمایند می پردازیم. 
1. قاعده غرور 
تعریف قاعده غرور: هرگاه از شخصی عملی سر بزند که باعث فریب خوردن شخص دیگری بشود و ضرر و زیانی متوجه او گردد شخص نخست به موجب این قاعده ضامن است و باید از عهده خسارت وارده بر آید. باید توجه داشت که در تعریف فوق گفته نشد هر کس دیگری را بفریبد بلکه گفته شد:اگر از شخصی عملی صادر گردد که آن عمل موجب ضرر بر دیگری بشود. از حضرت رسول (ص)نقل شده است که : المغرور یرجع الی من غره 
از موارد صدق قاعده، اختفاء ، مکتوم و مسکوت گذاشتن یا دگرگون نمایی حقایق به قسمی است که دیگری از احتمال ضرر آینده خبر دار نشده یا برای وی کم رنگ نشان داده شود. 
و اما مصادیق این قاعده در تجارت هایی شبیه Gold Quest که موجب می‌گردد معاملات آن باطل گشته و خریدار هم چنان مالک وجه پرداخت کرده خود باشد. 
در ابتدای present (معرفی سیستم به فرد جدید) تصاویری از بنز آخرین مدل ، جزیره ای در دریای فلان!،ویلاهای آن چنانی و زندگی خیالی نمایش داده یا جملاتی از قبیل داشتن زندگی ایده‌آل گفته می شود به نحوی که به خریدار القا می شود به راحتی به چنین زندگی ای دست می یابد. استفاده از احکام ساختگی و جعلی منسوب به مراجع عظام مبنی بر حلال شمردن چنین سیستمی از جانب آیات الله فاضل لنکرانی و مکارم شیرازی در حالی که به مرات چنین سیستمی را حرام اعلام نموده اند. 
ادعای قانونی بودن فعالیت چنین شبکه هایی در ایران و کشورهایی مانند آمریکا علی رغم اعلام قوه قضاییه ایران و متن قوانین حقوقی ایالت های آمریکا (به ترجمه این قوانین در قسمت قوانین دیگر کشور‌ها مراجعه نمایید) مبنی بر غیر قانونی بودن چنین فعالیت هایی. ادعای عدم اشباع این سیستم در حالی که منطق ریاضی و اقتصادی اشباع را ثابت می نماید(که در مبحث اقتصادی آمده است). اشاره و القای رسیدن به درآمدی برابر با افراد خاصی که نام می‌برند در حالی که در بهترین حالت اثبات‌های ریاضی نشان می‌دهند تنها کمتر از 10% افراد سود می‌برند! 
برای ورود هر عضو جدید به وی گفته می‌‌شود:«ما فقط به خاطر خودت تورا دعوت به این کار کرده‌ایم تا بتوانی زندگی خود را سر و سامان دهی!» در حالی که خود بهتر می‌دانند تنها به هدف فروختن یک سکه یا الماس دیگر و دریافت پورسانت بیشتر است که افراد جدید و غالباً دوستان خود را وارد این شبکه نموده‌اند. 
عدم اعلام و ابراز هر گونه اطلاعات دقیق و به روز در مورد تعداد افراد فعال و حجم سیستم و قیمت واقعی محصولات. 
و موارد مشابه دیگری که ذکر همین چند نمونه کافی می‌نماید. بنابراین هر فرد فریب خورده ای حق دارد به شبکه مراجعه کرده، خسارت خود را مطالبه نماید. 
2.قاعده لاضرر 
در حدیثی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده است:لا ضرر ولا ضرارفی الاسلام. و در جایی دیگر از آن حضرت آمده است : لاضرر و لا ضرار علی مومن. 
در این روایات و روایات مشابه ضرر در مورد نفس و مال استعمال شده و مفهومی که از آن استفاده می‌گردد آن است که آن چه موجب ضرر رسانیدن و ضرر دیدن چه در بعد شخصی(افراد) و چه در بعد اجتماعی(اختلال در نظام اقتصادی، اجتماعی ) گردد حرام می‌باشد و در سیستم‌های بازاریابی شبکه‌ای چند سطحی به سبک گلدکوئیست ، گلدماین، هفت الماس و ... بنا بر اثبات‌های ریاضی (رجوع کنید به مقاله اثبات اشباع و بررسی میزان موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای بر اساس محاسبات ریاضی) پس از اشباع بیش از 90% افراد متضرر گشته و منفعتی نصیب آنها نمی‌گردد و با در نظر گرفتن این نکته و با در نظر گرفتن فریبی که به آنها در ابتدای ورود داده شده است بنا بر قاعده لاضرر و لاضرار این معامله باطل می‌باشد. 
البته اگر فرض کنیم ورودی‌های سیستم از همان ابتدا از ضرر بیش از 90% افراد مطلع باشند باز هم در بعد اجتماعی ، اگر رواج این سیستم‌ها به اندازه‌ای باشد که موجب بر هم خوردن روابط اقتصادی مردم و یا آسیب بر دارایی عامه مردم و یا متزلزل شدن ارکان نظام اقتصادی حاکم بر جامعه شود مصداق اختلال در نظام اقتصادی مسلمانان گشته و حرام می‌باشد که به عنوان نمونه‌ از این اختلال می توان این موارد را برشمرد: ارزبری، از بین بردن سرمایه جهت سرمایه گذاری، از بین بردن اعتماد مردم به تجارت الکترونیک، به گمراهه رفتن انرژی جوانان وطن که می‌بایست چرخ‌های مملکت را بگردانند ، انصراف از تحصیل و افت تحصیلی در جمعی از دانشجویان ومحصلین ،خروج بیش از 200 میلیون دلار ارز (پس از کم کردن میزان پورسانت‌ها و ارزش واقعی طلا‌ها) از کشور تا زمانی که فقط پانصد هزار نفر وارد سیستم گلدکوئست شده بودند، رواج دروغ گویی و مال حرام در زندگی جوانان که نسل آینده را باید بسازند و صدها نمونه دیگر . نتیجه چنین فعالیت‌هایی را می‌توان در آلبانی در سال 1997 جستجو نمود. آلبانی آینده تیره فراگیر شدن چنین سیستم‌هایی را به تصویر می‌کشد که در بحث تجارب کشورها به آن پرداخته‌شده است. 
3.غرری بودن 
غرر به فریب دادن، چیزی را بر خلاف آنچه هست نمودن، به امر باطل امیدوار ساختن، اظهارخیرخواهی و نهان داشتن سوءقصدی است که در دل دارد...گفته می شود. 
از جمله قواعدی که فقها در بررسی معاملات به ویژه معاملات جدید و ابزارهای مالی معاصر به آن توجّه می‏کنند، قاعده فقهی نفی بیع غرری است. این قاعده فقهی و حدود و گستره آن، راهنمای مناسبی برای استنباط احکام معاملات و به خصوص معاملات جدید و ابزارهای مالی نو در بازار پول و سرمایه است. 
در روایت چنین آمده است: نهی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) عن بیع الغرر. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از انجام معامله غرری نهی کرده است. 
علماء شیعه نیز یکی از ارکان درستی داد و ستد را غرری نبودن آن شمرده اند و معامله‌ای که موجب غرر باشد, باطل و فاسد می‌دانند. مگر چاره‌ای برای رفع غرر یا جبران آن شود. 
در لغت علاوه بر معنی ذکرشده برای واژه «غرر» معانی گوناگونی ذکر کرده‏اند؛ مانند خطر (ریسک)، خدعه (نیرنگ)، امری که مورد تعهّد و اطمینان نباشد، امری که ظاهری فریبنده و باطنی مجهول دارد؛ در اصطلاح فقه معامله‌ای را غرری می‌نامند که دارای احتمال ضرر کردن به گونه ای باشد که در صورت توجه به این احتمال عقلا از آن اجتناب می‌کنند و اجتناب عقلا به آن معنی می‌باشد که احتمال ضرر به اندازه ای زیاد است که ورود به چنین تجارتی را عقل منع می‌کند.
چنان چه در کتاب مکاسب آمده است:«غرر احتمالی است که عرف از آن اجتناب می‌کند بطوریکه اگر فردی این احتمال را نادیده انگاشته و ترک کند و توجه نکند، عرف وی را سرزنش می‌کند.» نکته‌ای که دراینجا مطرح می‌شود این است که غرر جهل و جهالت نیست اگر چه خود جهالت یکی از عوامل به خطر افتادن می‌باشد. بیع غرری را از آن جهت غرری می‌نامند که مال و سرمایه طرف به مخاطره می‌افتد و اگر احتمال این مخاطره از حدی فراتر رود تجارت را مخل و ممنوع میسازد. 
در بازاریابی شبکه‌ای به سبک سیستم‌هایی مانند گلدکوئست در مورد پورسانت امیدهای زیادی داده می شود در حالی که مطمئنا بسته به مکان ورود در سیستم (زمان و فضای اجتماعی) و بنا بر اثبات‌های ریاضی که در مبحث آن آورده می‌شود ریسک بالای 90% برای ضرر کردن وجود دارد و این ریسک بر اساس نسبت ضررکرده‌ها به کل ورودی‌ها بدست آمده است و به موجب چنین ریسکی ورود به آن غیر معقول وغیرمجاز و تجارت مربوطه باطل بوده و مصداق غرری بودن می باشد. 
4. اکل مال به باطل
آیه 188 سوره بقره:«و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید ...» 
و آیه 88 شوره نساء4: « ای کسانی که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است‏.»
منظور از اکل: هر آنچه انسان به آن تصرف داشته (دارایی انسان) و مصرف می‌کند.
منظور از باطل: امور و رفتارهایی که پایه و اساس ندارند.
در فقه اساس قاعده ای به نام اکل مال به باطلمی باشند که در تجارت بدین مفهوم است که مسلمین نباید در معامله‌ای شرکت نمایند که در مقابل مالی که به دیگری داده‌اند عوضی در خور آن دریافت ننمایند مگر آنکه آن مال را به عنوان هدیه و بدون انتظار داده باشند. عقل سلیم نیز چنین دستوری را تایید می‌کند.
البته در ادامه آیه دوم آمده است: تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. در این باره به این نکته توجه شما را جلب می کنیم که رضایت در معاملات رکن دوم تجارت است بدین معنی که رضایت شرط لازم می باشد اما شرط کافی نبوده و وجود این رضایت حلّیت بر معامله ایجاد نمی کند مانند خرید و فروش مشروب یا آلات قمار که ممکن است دو طرف معامله راضی باشند اما این معامله باطل و حرام می باشد. 
اگر به خود قاعده برگردیم اشکالی که در معامله با شرکت‌هایی همچون گلدکوئست وارد می‌شود برابر نبودن و غیر قابل قیاس بودن ارزش واقعی کالا یا خدمات دریافتی در ازای پول پرداخت شده از طرف شرکت کننده است که آن را مصداق بارزی از اکل مال به باطل می‌گرداند.
با توجه به اینکه یکی از علل ممنوعیت قمار «اکل مال به باطل بودن» آن است و با توجه به توضیحات فوق این علت در مورد معاملات گلدکوئست نیز وجود دارد. لذا اشتراک در علت ممنوعیت، خود نوعی تائید و مقدمه بر شباهت آنها می‌تواند باشد، که در ادامه توضیح بیشتری در ارتباط با این مسئله داده شده است.
5. قمار
چرا فعالیت در بازاریابی شبکه‌ای شبیه قمار است؟
آن چه هم اکنون بسیار بر سر آن بحث است دلایل شبیه به قمار بودن یا نبودن بازار یابی شبکه ای است که عده‌ای در این باب به مقایسه موردی آن می‌پردازند و می‌گویند در این تجارت شباهتی با فلان نمونه هست یا نیست.
برای آن که بتوانیم به درستی جواب این سؤال را بدهیم باید درک درستی از قمار و تفاوت آن با یک فعالیت سالم اقتصادی به دست آوریم، زیرا به اعتقاد عده‌ای که به مقایسه ظاهری می پردازند بازاریابی شبکه‌ای شبیه هیچ‌کدام از قماربازی‌های رایج در قمارخانه‌ها نیست، بلکه بیش‌تر شبیه یک فعالیت متعارف اقتصادی است.
آیا قمار یعنی فعالیتی که در آن برد و باخت مطرح باشد؟
یکی از مشکلات درک مفهوم قمار، استفاده از عبارات برد و باخت در مواردی است که هیچ ارتباطی به قمار ندارد. مثلاً اگر کسی سرمایه‌اش را صرف تأسیس یک کارخانه کند و به سود برسد ممکن است بگویند در این سرمایه‌گزاری برده است و اگر ناکام بماند ممکن است گفته شود آن شخص سرمایه‌اش را باخت. درنتیجه برد و باخت را نمی‌توان محک مناسبی برای تشخیص قمار دانست، به این معنی که این اصطلاح ممکن است در مواردی که قمار نیست هم استفاده شود. به طور خلاصه ممکن است در فعالیتی از اصطلاحات برنده یا بازنده استفاده شود ولی آن فعالیت قمار نباشد.
آیا لازمه قمار بودن یک فعالیت این است که بازی‌ای انجام شود؟
در ابتدا ممکن است توجه به مصادیق مشهور قمار موجب شود تصور کنید جواب این سؤال مثبت است ولی با دو مثال نشان می‌دهم که این طور نیست: فرض کنید دو نفر با هم شرط کنند که اگر پلاک اولین خودرویی که از خیابانی خاص عبور کرد زوج پول اولی هزار تومان به دومی بدهد و اگر فرد بود دومی هزار تومان به اولی بدهد. عمل توصیف شده، هر چند شامل هیچ بازی‌ای نیست قمار محسوب می‌شود. به عنوان مثال دوم، دو کارگر ساختمانی را فرض کنید که مشغول ساختن دو دیوار برای کارفرمای خود هستند. اگر این دو شرط کنند که هر کس کارش را زودتر تمام کرد هزار تومان از دیگری بگیرد، قمار کرده‌اند و واضح است که فعالیت آن‌ها شامل بازی کردن نیست.
آیا معیار قمار بودن یک فعالیت فقط وجود یا عدم وجود شانس در آن است؟
جواب این سؤال ابتدا ممکن است مثبت به نظر برسد ولی با نگاهی عمیق‌تر خواهید دید که وجود شانس حداکثر می تواند شرط لازمی برای قمار بودن یک فعالیت باشد و نه شرط کافی چرا که در بسیاری از لحظات زندگی شانس در موفقیت ما دخیل شده است اما وجود شانس به تنهایی نمی تواند آنچه پیش آمده را تبدیل به قمار کند مثلا راننده‌ای که برای مسافرکشی در خیابان حرکت می‌کند ممکن است شانس بیاورد و مسافرهای زیادی نصیبش شود و یا برعکس روز را با بدشانسی به پایان برساند (که به وضوح مرتکب قمار نشده است).
قبل از آنکه به تفاوت اصلی قمار با فعالیت سالم اقتصادی بپردازیم لازم است شبهه ای که در رابطه با شانس در بازاریابی شبکه ای مطرح می شود را پاسخ گوییم:
شبهه: در بازاریابی شبکه ای آن چه موجب به سود رسیدن یا نرسیدن افراد می‌شود، فقط توانایی و پشتکار افراد است به نحوی که اگر بخواهد حتماً می‌تواند پس در این میان شانس دخالت ندارد.
شانس در بازاریابی شبکه ای وجود دارد اما نه فقط به خاطر وجود یا عدم توانایی ذاتی افراد در بازاریابی بلکه به دلیل زیر:
«در بخش اقتصادی ثابت کردیم این سیستم دیر یا زود به اشباع می رسد.» به این حقیقت دو موضوع زیر را نیز اضافه می کنیم:
اولاً واضح است که تمامی مردم خریدار محصولات چنین شبکه‌ای و خواهان شرکت در آن نیستند و این که از بین افراد مختلف کدام‌یک علاقه‌مند به ورود به شبکه است و کدام‌یک نیست را بدون بررسی دقیق نمی‌توان فهمید و به طور کلی نیز نمی‌توان فهمید در یک مقطع خاص چند درصد مردم حاضر به عضویت در این شبکه‌ها هستند. به علاوه با گسترش اعضای شبکه یافتن مشتری جدید مشکل می‌شود و ممکن است فردی که می‌توانست زیرشاخه کسی باشد، توسط دیگران جذب شده باشد. «اصلا بالقوه با چنین سیستم هایی مشکل دارند» که تعداد این افراد با افزایش آگاهی عمومی، احکام مراجع و مقررات قضائی و حکومتی متغیر بوده و افزایش می‌یابد(بازار کوچک می‌شود) و این موجب می‌شود بازار این سیستم‌ها سریع‌تر به رکود نزدیکتر شود.
ثانیاً هرچه تعداد ورودی های شبکه بیشتر شده باشد، امید به سود برای اعضای جدید پایین‌تر می‌آید. این موجب می‌شود که همان‌ها هم که با چنین شبکه‌هایی خیلی مشکل ندارند، در ورود به شبکه احتیاط کنند. (اگر واقع بین باشیم هم اکنون نیز تاحدودی چنین شده است) و منجر به متغیرتر شدن زمان رکود سیستم می‌شود.
دو دلیل فوق معین نبودن زمان نسبی اشباع و عدم امکان تعیین آن را می‌رساند؛ چرا که عوامل فوق قابل اندازه‌گیری یا پیش‌بینی نیستند. پس فردی که می‌خواهد وارد شود نمی‌داند تا زمان اشباع نسبی چقدر فاصله دارد. اگر شانس بیاورد به موقع وارد شده و به اندازه کافی زمان دارد و گرنه قبل از آنکه بتواند برای اولین بار به سود برسد سیستم به اشباع نسبی خود رسیده و به قدری کند می‌شود که برای فرد ادامه کار مقرون به صرفه نخواهد بود! لذا آنها که می‌گویند شانس در این سیستم جایی ندارد در اشتباه هستند.
به بحث قبلی باز می‌گردیم که: تفاوت اصلی قمار با یک فعالیت سالم اقتصادی چیست؟ مشخصه اصلی قمار این است که اگر کسی از راه فعالیتی که قمار است به سودی برسد منشاء آن سود ضرری است که فرد یا افراد دیگر کرده‌اند در حالی که منشاء سود در یک فعالیت سالم اقتصادی، یا بهره‌مندی از مواهب طبیعی است و یا منفعتی که شخص به دیگران رسانده است. کسی که مثلاً با برنده شدن در بازی شطرنج یا تخته‌نرد پولی از بازنده می‌گیرد نفعی به طرف مقابلش نرسانده و واضح است که لازمه رسیدنش به پول ضررکردن طرف دیگر بوده است. اما در مقابل فروشنده‌ای که به پول می‌رسد خریداری را به جنس مورد نیازش می‌رساند، معلمی که حقوق می‌گیرد مطالبی را به کسی آموزش می‌دهد، و راننده تاکسی به این دلیل کرایه می‌گیرد که مسافری را به مقصد می‌رساند.
در بازاریابی شبکه‌ای ثابت می‌شود، منشاء سود یک نفر، ضرر دیگران است. (برای حفظ یکپارچگی مطلب، این که چرا منشا سود یک نفر ضرر دیگران است را به دو صورت در انتهای مبحث اثبات می‌کنیم.)
تعریف قمار
از کنار هم قرار دادن آن‌چه ذکر شد می‌توان به این نتیجه رسید که قمار فعالیتی است که بین دو یا چند نفر انجام می‌شود و در آن افراد با رضایت قواعدی را می‌پذیرند که طبق آن در صورت رخ دادن وقایعی که ممکن است خود در آن نقش داشته باشند یا نداشته باشند، سرمایه‌ای بینشان رد و بدل می‌شود و کسی که برنده است منشاء سودش ضرری است که به بازنده یا بازنده‌ها رسیده است نه منفعتی که به کسی رسانده باشد و یا بهره‌ای که از نعمت‌های طبیعی برده باشد. افراد در این فعالیت‌ها شرکت می‌کنند زیرا در ذهن خود احتمال می‌دهند که وضعیت مطلوبشان رخ دهد و سرمایه دیگران به آن‌ها برسد. در سیستم‌های بازاریابی شبکه‌ای به سبک گلدکوئست و شرکت‌های مشابه اثبات می‌شود، سودافراد از ضرر دیگران بدست می‌آید. (رجوع کنید به انتهای همین مقاله)
اما فلسفه ممنوعیت قمار در اسلام چیست؟
اکنون که وجه مشخصه قمار از فعالیت سالم اقتصادی بیان شد معنای آیه 91 سوره مائده نیز بهتر درک می‌شود: « شیطان می‏خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا خودداری خواهید کرد؟» عموماً وقتی کسی شاهد سود دیگری باشد در حالی که منشاء این سود ضرری بوده است که به وی رسیده است، در وی حالت کینه و دشمنی نسبت به آن که موجب ضررش شده به وجود می‌آید.
بازاریابی شبکه‌ای از مخرب‌ترین قمارهاست! در بازاریابی شبکه‌ای به اعضا توصیه می‌شود مشتری‌های جدید را از بین دوستان و نزدیکان خود انتخاب کنند و نتیجه چنین روشی این است که عداوت و کینه‌ای که از نتایج قمار است در بین دوستان و نزدیکان به وجود می‌آید که از نظر اجتماعی لطمه بیش‌تری به جامعه وارد می‌کند. و چون اشباع پدیده‌ای حتمی است که در نتیجه بیش از 90% افراد ضرر می‌کنند، کسی نمی تواند ادعا کند: نه! کسی ضرر نمی‌کند و عداوت و کینه ای ایجاد نمی شود
اثبات شمارة 1 برای این مطلب که در شبکه‌هایی مانند گلدکوئیست سود افراد از ضرر دیگران تأمین می‌شود.
هر فردی که وارد می‌شود در همان ابتدای ورود در ازای 860 دلاری که پرداخت نموده تنها یک سکة حداکثر 300 دلاری دریافت کرده و 560 دلار از کف داده است. وی برای جبران این 560 دلار با وارد نمودن اولین 3 به 3 به شبکه 250 دلار پورسانت دریافت داشته و هنوز 310=250-560 دلار ضرر کرده است و با وارد نمودن دومین 3 به 3 به شبکه 250 دلار دیگر نیزدریافت می‌داردوهنوز 60=250-310 دلار ضرر کرده است. یعنی تاکنون با وارد نمودن 12 نفر هنوز از ضرر خارج نشده است. پس باید یک 3 به 3 دیگر هم وارد کند تا برای اولین بار به سود برسد که این سود پس از وارد نمودن جمعاً 18 نفر برابر با 190=250+60- دلار می‌باشد.
حال فرض کنید شما وارد شده‌اید، برای آنکه خود ضرر نکنید باید 18 نفر دیگر را نیز آلوده کرده باشید.
که در حالت بهینه (وقتی درخت متعادل باشد) از این 18 نفر، 10 نفر در سطح آخر قرار می‌گیرند(درخت متعادل بهترین حالت برای آن است که زیر شاخه‌های شما پورسانت بیشتری گرفته باشند).
حال اگر بخواهید کاری کنید که آن 10 نفر سطح آخر هم ضرر نکنند باید زیر هر کدام از آنها 18 ورودی جدید دیگر نیز وارد کنید یعنی 180=18*10 نفر آلوده می‌شوند که در حالت بهینه(درخت متعادل) از این 180 نفر 100=10*10 نفر در سطح آخر قرار گرفته که هیچ پورسانتی دریافت نمی‌نمایند.
و باز اگر بخواهیم کاری کنیم که فقط این 100 نفر ضرر نکنند باید مجدد زیر هر کدام 18 نفر جدید دیگر وارد کنیم و این یعنی باید 1800=18*100 نفر جدید وارد شوند که لااقل 1000=10*100 نفر آنها هیچ پورسانتی دریافت نمی‌کنند والی آخر... . ملاحظه می‌کنید برای جلوگیری از ضرر هر نفری که به تازگی وارد شده تعداد ضرر کرده‌ها 10 برابر می‌شود و این یعنی سود افراد از ضرر دیگران بدست می‌آید.
به هر حال اگر قانع نشدیدکه این سود ازکجا می‌آید به اثبات شمارة 2 مراجعه کنید!
اثبات شمارة 2 برای این مطلب که در شبکه‌هایی مانند گلدکوئیست سود افراد از ضرر دیگران تأمین می‌شود. 
اعضای شبکه گلدکوئست به طور کلی یا افراد موفقی هستند که می‌توانند کار را ادامه ‌دهند و یا به دلایلی در این کار ناموفقند و به دلایلی مانند این که بازاریاب خوب نیستند از کار کنار می‌کشند. اگر افراد دسته‌ی دوم(افراد ناموفق) نسبت به افراد دسته اول زیاد باشند، که بدون شک این‌ها همان‌ها هستند که ضرر کرده‌اند و پول آن‌ به جیب دیگران رفته است و دیگر نیازی به ادامه اثبات نمی‌باشد. اگر تعداد افراد این دسته کم باشد با عنایت به اینکه بهترین حالت آن است که درخت متعادل باشد، ثابت می‌کنیم بیش از ?90 افراد ضرر می‌کنند. اثبات این قضیه در قسمت بحث ریاضی در باب بازاریابی شبکه‌ای آمده است.
6. فروش اجباری جنسی با جنس دیگر
بگذارید با مثالی بحث آخر را شروع کنیم: فرض کنید در شهری تنها یک مغازة پنکه فروشی وجود دارد.که این مغازه علاوه بر پنکه، جنس دیگری مثلا آباژور هم می‌فروشد که علیرغم کیفیت و قیمت خوب پنکه‌ها و فروش خوب آنها، آباژورهای وی به قولی روی دستش باد کرده است و خوب به فروش نمی‌رود. وی برای فروش آنها ایده‌ای به کار می‌برد. به این صورت که پکیج‌هایی شامل یک پنکه و یک آباژور درست کرده و اعلام می‌کند کسی نمی‌تواند پنکة تنها بخرد و باید به زور پنکه یک آباژور هم بخرد! اتفاقی که می‌افتد آن است که مردم یا باید از قید پنکه بگذرند و یا آنکه همراه با آن آباژوری که الزاماً نیازی به آن ندارند را نیز بخرند. به این کار در اصطلاح اقتصادی باندلینگ یا فروش کالا به زور کالای دیگر می‌گویند.
و اما در تجارت گلدکوئست: یک سکه داریم با ارزش واقعی 200 تا 300 دلار و یک جایگاه در شبکه! دقت کنید پورسانتی که به افراد داده می‌شود به خاطر جایگاه وی در شبکه است و به عبارتی آنچه مردم را مجاب به خرید سکه 300 دلاری به 860 دلار می‌کند ساختار شبکه و پورسانتی است که به جایگاه وی ممکن است تعلق بگیرد.کسی نمی‌تواند بدون خرید سکه فقط جایگاه در شبکه را بخرد و کسی هم نمی‌تواند بدون پرداخت 860 دلار فقط با پرداخت 200 تا 300 دلار تنها سکه را از خود شرکت بگیرد. چنین کاری غیراخلاقی بوده و بدون هیچ شکی برکت را از زندگی می‌برد. و اگر با عنایت به نیاز جامعه به کار مصداق عسر و حرج را پیدا نماید یعنی سکه به خاطر نیاز مردم به کار به جبر همراه جایگاه به فروش برسد تجارت از غالب صحیح خود خارج می‌گردد.
واقعیت این است که سکه تنها پوششی بر بازی بدون ارزش افزودة آنها با پول است و به همین دلیل است که نمی توانند سکه و جایگاه را از هم جدا نمایند.
بنا بر استدلالاتی شامل دلایل فقهی ذکر شده (و موارد مشابه دیگر) است که علمای عالیقدر اسلام فتاوایی مبنی بر حرام بودن و بطلان معاملات این سیستم‌ها داده‌اند، بر ماست که از ورود به چنین سیستم‌هایی خودرا بر حذر داریم و بنابر گفته آیت‌الله مکارم شیرازی: «احیاناً اگر کسانی نادانسته پولی از این طریق به دست آورده‌اند چنانچه صاحبان آن را می‌شناسند به آنها برسانند یا لااقل به مالباخته‌های ردیف‌های آخر بدهند و اگر نمی‌شناسند به اشخاص نیازمند صدقه بدهند»
درپایان توجه به این مطلب لازم است که شرکت گولدماینداینترنشنال، اگرچه نسبت به گلدکوئست از شرایط مناسبتری برخوردار است. اما توجه به چند نکته حایز اهمیت است:
1. منع قانونی و یا حرمت شرعی گاهی با توجه به ضرر شخصی است و گاهی با توجه به نابسامانی اجتماعی است.از این رو برخی فعالیتهای اقتصادی چه بسا موجب جهت دادن نیروهای فعال جامعه به کارهای ضد تولیدی و هدر دادن سرمایه های مملکت شود. از این رو در مجلس منع قانونی آن صادر می شود و یا مرجع تقلید حرمت آن را اعلام می دارد.
2. با توجه به اینکه این فعالیتهای اقتصادی روح ضد تولید دارد و امروزه با مشاهده پیامدهای آن به خوبی می توان به این تحلیل رسید که نیروی انسان جوان ما فرصت جوانی و نیروی فکری خود را مشغول خرید کالایی می کنند که تنها ارزش دکوری و کلکسیونی دارد. و به طور یقین ادامه این روش در میان تحصیل کرده ها ضایعه جبران ناپذیری خواهد داشت.
3. اگرچه شرکت مزبور ثبات قیمت جهانی را با تضمین معتبر بر عهده گرفته است اما با نگاهی کلان به اقتصاد کشور سرمایه های مردم صرف خرید جنسی می شود که در زندگی مصرفی و نیازهای ضروری آنها هیچگونه نقشی ندارد بلکه با ملاحظه زنجیره طولانی تنها پول جیب به جیب می شود و در این میان درصدی به عنوان پورسانت به واسطه داده می شود و درآمد هنگفتی نصیب شرکت اصلی می شود. و این همان نقطه اصلی فساد اقتصادی است. در نگاه کلان است که موجب منع قانونی و حرمت شرعی شده است.

*منبع: www.nwmk.blogfa.com


در خانه نشسته بودم که زنگ تلفن به صدا درامد در پشت خط یکی از دوستانم بود. بعد از احوالپرسی از من خواست تا فردای ان روز به خانه انها بروم چون می خواهد درباره موضوعی با من صحبت کند. هر چه اصرار کردم که بگوید ان موضوع چیست چیزی نگفت به او بسیار اصرار کردم ودر نهایت گفت درباره کاری که در امد زیادی داردمیخواهد  با من صحبت کندوسپس از من خداحافظی کرد البته قبل از خداحافظی تاکید کرد که سر موقع انجا باشم .بعد از قطع شدن تلفن سوالات زیادی در ذهنم بوجود امد. این چه کاری است که درامد زیادی داردو چطور شدخه که اول به من گفته است.فردای ان روز با سوالات بسیار در ذهنم راهی خانه ان دوست شدم رد تمام راه در این فکر بودم که این چه کاریست. بعد از طی مسافت زیاد به خانه ان دوست رسیدم. در زدم ودر برایم باز شد وسپس وارد خانه شدم.محیط خانه بسیار ارام بود. بعد از چند لحظه دوستم با لباسهای مرتب جلو امد ومن را به اتاق دیگری دعوت کرد در انجا دو نفر را دیدم که نمی شناختم ودوستم من را به انها معرفی و سپس انها را به من معرفی کرد. بعد از معرفی نشستیم. مشخص بود که هیچکس در خانه نیست. در جلوی من نیز فقط یک پارچ اب قرار داشت.یکی از انها از من خواست تا درست روبروی انها بنشینم. 

ان دو نفر یکیشان علی رضا ودیگری شهرام نام داشت.اول شهرام شروع به صحبت کرد وگفت:اقا رامین امروز شما را برای معر فی کاری به اینجا دعوت کرده ایم که نام این کار نت ورک مار کتینگ یا بازار یابی شبکه ای است ایا شما قبلا چیزی در این باره شنیده اید؟

گفتم:لطفا شما توضیح دهید                                                              د ر گذشته همیشه برای اینکه محصول بدست مصرف کننده برسد از دست واسطه های زیادی میگذشت .به همین دلیل محصول به قیمت زیادی به دست مصرف کننده می رسید. به همین دلیل شر کت هایی تصمیم گرفتند تا محصول را مستقیما به دست مصرف کننده برسانند تا اینجا ایا سوالی دارید؟

گفتم :نه ادامه بده                                                                                   

سپس علی رضا با یکسری دیگر از کاتا لوگ ها جلو امد وشروع کرد: شرکتی کهما دران فعالیت میکنیم ای.بی.ال نام دارد وبرخلاف شرکت های دیگربه جای یک محصول یک نوع خدمات را به صورت نتورک عرضه میکند وان خدمت یک دیکشنری انلاین است وشما با خرید کارتی به نام پی.ام.تی وبا مراجعه به سایت شرکت در اینتر نت می توانید از ان استفاده کنید که دیکشنری شرکت مادوازده زبان ایج دنیا را داراست و صدوپنجاه لغت را در قالب جمله میتواند ترجمه کند وشما میتوانید از این دیکشنری استفاده کنیدعلاوه بر این شما میتوانید در امد بسیار زیادی کسب کنید.

من در حین همین صحبت ها موبایلم را از جیبم بیرون اورده بودم وداشتم باهاش ور میرفتم که دوستم ان را از من گرفتتا حواسم جمع صحبت ها باشد . دو باره شهرا م جلو امدتا صحبت ها را ادامه دهد وگفت:شما با خرید از شرکت عضو مجموعه هرمی شر کت میشوید ود قسمت زیر دوست خود قرار میگیرید. بعد از ان شما در قسمت اول کار خود باید دو نفر را در سمت راست وچپ خود قرار دهید  وشرکت به ازای بر قراری تعادل های مختلف کمیسیون های مختلفی میدهد. شرکت ما شش نوع کمیسیون  می دهد (به دلیل تکراری  بودن توضیح کمیسیون ها نیامده) یکی از فرق های اساسی  بین شرکت ما  وشرکت های دیگر ان است که شرکت ما یک باله نیز مبلغی به عنوان پور سانت میدهد و در تعادل هلی بالا نیز جوایزی به افراد میدهد. شما برای رشد مجموعه خود مشکلی ندارید تجربه نشان داده در کمتر از سه هفته دو نفر را در زیر خود میتوانید قرار دهید وانها نیز همین طور یعنی بطور تصاعدی مجموعه پیشرفت میکند که پس از برقراری تعادل بزرگی که در قانون شرکت امده شما به اصطلاح به فلش می خوریدودر واقع باز نشته میشوید وشرکت برای همیشه به شما روزانه صد وپنجاه دلار میدهد. بنا بر این با عضویت در شرکت میتوانید به درامدی بالغ بر صد میلیون تومان در ماه برسید. حال اگر سوالی دارید بگویید. در حیت این حرف نا گهان دوستم وسط حر فمان پرید و گفت : شرکت مادر حال حاضر در تمام دنیا از جمله اروپا وامریکا در حال فعالیت است وافراد زیادی از این راه ثروتمند شده و به ارزو های خود رسیده اند .

بعد از این حرفها من پرسیدم : قوه قضاییه فعالیت ای گونه شرکت هارا غیر قانونی اعلام کرده و... که علی رضا وسط حرفم پرید وگفت: انها کار شرکت گلد کویست .گلد ماین و مای سون دایموندز را غیر قانونی اعلام کرده اندچون انها برای کشور خروج ارز دارند ولی ما برای  کشور خروج ارز نداریم چونمحصول ما قیمت واقعی خود رادارد. بعد از چند لحظه دوباره پرسیدم: مبلغ ورودی  چقدر است؟

شهرام جواب داد: شما با خریدکارتی  به مبلغ صد دلار وارد کار میشوید اعتبار این کارت یکسال است و پس ازان سی دلار از ان کم میشود که باید دوباره پرداخت گردد. اما شما دران یکسا انقدر در امد دارید که سی دلار هیچ است و بعد از این صحبت ها قرار شد تا فردا جواب انها را بدهم. در راه برگشت برای ورود به کار به شدت وسوسه شده بودم چون صحبت های انها خیلی جذاب بود و برای من که دانشجو بودم این چنین در امدی بسیار رویایی بود.

فر دای ان روز تماسی با انها نگرفتم و انها نیز زنگ نزدند اما شب پیش همسایمان که در زمینه فناوری اطلاعات تحصیل کرده بود ودر زمینه تجارت الکترونیک واقتصاد مطا لعات زیادی داشت رفتم واو صحبت هایی کرد که نظرم عوض شد. او گفت: اولا کار انها بازار یابی شبکه ای  واقعی نیست . چون  محصول یا خدمتی که ارایه میدهند در بازار نمونه ندارد تا حالت رقابتی پیش اید . دوما در یک بازار یابی شبکه واقعی هدف اصلی بدست اوردن کالا  یا خدمات است که مورد نیاز است نه کسب درامد زیاد. سوما در یک بازار یابی شبکه ای واقعی لاز م نیست برای ورود به مجموعه بازار یابان حتما کالایی از شر کت خریداری شود . سپس من درباره اشباع در بازار یابی شبکه پرسیدم و جواب داد: در یک بازار یابی شبکهای سالم اصولا چیزی به نام اشباع وجود نداردچو.ن حتی اگر فرد نتواند  کسی را در زیر مجموعه خود بیاورد  هیچ ضرری نکرده  چون محصول یا خدماتی را که مورد نیازش بوده  ودارای قیمت واقعی یا پایین تر از ان بوده را بدست اورده است و اصولا کار این شرکت ها از نظر حکومت  قانونی نیست چو.ن به اقتصاد کشور ضربات مهلکی میزنندو اشباع در  یک دسیسه هرمی وجود دارد.

فردای ان روز انها دوباره به من زنگ زدند ومن گفتم به کار وارد نمیشوم که انها دوباره با من قرار گذاشتند اما این بار در پارک.تمام حر فهایی را که به من گفته  شده بود به انها گفتم وانها یا میخواستند توجیه کنند ویا موضوع را عوض کنند. در اخر دوستم قضیه را به رفاقت کشاند وگفت تو به من اعتماد نداری و با ناراحتی و حالت قهر از پیش من رفتوالان چند ماهی است که با هم قهریم ولی هنوز هم که هنوز است دوستم وضعش خوب نشده ومانند سابق است

پایان

برداشت مطلب   با ذکر منبع مجاز است

منبع:www.nwmk.blogfa.com


[قابل توجه کسانی که گمان میکنند، بازاریابی شبکه ای و تجارت الکترونیک، با یکدیگر ارتباط دارند!]

برای پاسخ به این سؤال ابتدا تعریفی از تجارت الکترونیکی (E-Commerce) و بازاریابی شبکه‌ای (Network Markting) ارائه می‌دهیم سپس ارتباط بین این 2 مقوله را بررسی خواهیم کرد.

تجارت الکترونیکی را می‌توان انجام هر گونه امور تجاری به­صورت آنلاین و از طریق اینترنت بیان کرد.

این تکنیک در سال‌های اخیر رشد بسیاری داشته است و پیش بینی می‌شود بیش از این رشد کند. تجارت الکترونیکی به هر گونه معامله‌ای گفته می‌شود که در آن خرید و فروش کالا و یا خدمات از طریق اینترنت صورت پذیرد و به واردات و یا صادرات کالا و یا خدمات منتهی می‌شود. تجارت الکترونیکی معمولاً کاربرد وسیع‌تری دارد؛ یعنی نه تنها شامل خرید و فروش از طریق اینترنت است؛ بلکه سایر جنبه‌های فعالیت تجاری مانند خریداری، تهیه لیست از کالاها، مدیریت تولید و تهیه و توزیع و جا به جایی کالاها و همچنین خدمات پس از فروش را در بر می‌گیرد. البته مفهوم گسترده‌تر تجارت الکترونیک کسب و کار الکترونیک می‌باشد.

ارزش مبادلات الکترونیکی در جهان طی سال‌های اخیر به سرعت در حال افزایش بوده است. گرچه دربارۀ سرعت گسترش این شیوه از مبادله برآوردهای بسیار متفاوتی ارائه گردیده است، اما در تمامی پیش­بینی‌های به عمل آمده گفته شده است که تجارت الکترونیکی در سال‌های آینده با رشد فزآینده‌ای رو به رو خواهد بود. بر طبق تحقیقات انجام شده درآمد تجارت الکترونیک در سال 2003 بیش از 2/12 بیلیون دلار بوده است.

حال به بیان تعریف بازاریابی شبکه‌ای یا نتورک مارکتینگ خواهیم پرداخت.

بازاریابی شبکه‌ای به نوعی از شیوۀ فروش گفته می‌شود که در آن شرکت­ها محصولات خود را بدون تبلیغات و بدون واسطه به فروش می‌رسانند و مشتریان پس از خرید در صورت تمایل می‌توانند محصولات شرکت را بازاریابی کنند و در ازای آن سود دریافت کنند. درآمد در بازاریابی شبکه‌ای هم در ازای خرده فروشی (مصرف شخصی) و هم در ازای فروش از طریق مجموعه کسب می‌شود.در بازاریابی شبکه‌ای، بازاریاب‌ها به صورت تبلیغات «کلامی» یا تبلیغات «چهره به چهره» اقدام به فروش محصولات شرکت می‌کنند.

همان طوری که مشاهده می‌شود ارتباط خاصی میان تجارت الکترونیک و بازاریابی شبکه‌ای وجود ندارد و در واقع بازاریابان شرکت‌های هرمی نظیر گلدکوئست، گلد ماین، مایون رایمون و ...با تبلیغات واهی و انتصاب خود به فعالیت­های بازاریابی   شبکه­ای با توجه به غریب و مجهول بودن این مقوله در ایران و سایر کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه و تنها به واسطه بهره گیری هر موضوع از ابزارهایی نظیر: اینترنت و کارت‌های اعتباری، صحبت‌ها یا اصطلاحاً پرزنت های خود این‌ها را با هم مرتبط می‌دانند و با ذکر مثال‌هایی مانند موج‌های مختلف دنیا و بیان اینکه موج سوم، موج تجارت الکترونیک است قصد دارند از تجارت الکترونیک در راستای منافع خود سوء استفاده کنند.البته باید یادآور شد که بین شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای و شرکت‌های هرمی تفاوت اساسی وجود دارد. در واقع شرکت‌های هرمی با سوء استفاده از عنوان تجارت الکترونیک و بازاریابی شبکه‌ای و جهل مخاطبان اقدام به کلاهبرداری از مشتریان خود می‌نمایند.

* برگرفته از ایران هشدار

هوشمند امینی


مدت هاست سیستم هایی با استفاده از بازاریابی شبکه ای وارد ایران می شوند و با جذب مردم به بهانه سود سرشار چرخه اقتصاد را با تغییر و تحول روبرو می کنند و پس از مدتی به بهانه حرام بودن این نوع فعالیت ها از ادامه کار آنها جلوگیری و یا در چند نمونه مانند پنتاگونا به دلیل استقبال مردم، سیستم ها اشباع و ادامه فعالیت عملا امکان ناپذیر می شود.
اما تنوع و فرهنگ رواج یافته استفاده از بازاریابی شبکه ای به حدی در کشورهای توسعه یافته تاثیرگذار و زیاد شده است که می توان گفت تقریبا هر چند ماه یک بار یک گروه با سیستم جدید وارد بازار کار می شود.
دلیل رواج این سیستم ها و استقبال فراوان مردم جوامع توسعه نیافته یا در حال توسعه از این نوع درآمدزایی، مشکلات اقتصادی عدیده، تورم بالا، ناامنی های اقتصادی و... است. اما باید دید سیستم هایی که با بازاریابی شبکه ای به سراغ جوامع توسعه نیافته و یا در حال توسعه می روند تا چه زمانی کارآیی لازم را دارند و آیا هیچ وقت اشباع نمی شوند؟
البته گفتنی است با گذشت زمان این سیستم ها متحول شدند و با متد و روش جدیدی تحت نام Network Marketing و تجارت الکترونیکی وارد ایران شدند. اغلب آنها محصولات یک شرکت را به فروش می رساندند و ادعا می کردند که برخلاف سیستم های قبلی دارای توجیه اقتصادی و پشتوانه صنعتی هستند و هیچ ضرری به اقتصاد کشور وارد نمی کنند.
در روش های جدید افراد با آموزش هایی که می بینند یاد می گیرند که چگونه روی مردم تاثیرگذار باشند و آنها را متقاعد کنند تا وارد این چرخه شوند.
در واقع متقاعد کردن حرفه اصلی افرادی است که وارد این بازاریابی ها شده اند. افرادی که وارد این شبکه ها می شوند یکی از فعال ترین بازاریابان هستند. برگزاری مرتب و زمان بندی شده جلسات معرفی نحوه کار، گزارش کار افراد فعال و ... نشان دهنده اهمیتی است که آنها به کار خود می دهند. جدا از جلسات هفتگی که معمولا با حضور تازه واردان و تعدادی از قدیمی کارها که قصد افزایش زیر شاخه های خود را دارند، معمولا جلسات ماهانه ای با حضور صدها نفر از فعالان این شبکه برگزار می شود.
اما آنچه جالب توجه است اینکه این سیستم ها هم مانند سیستم های قبلی با مخالفت هایی روبرو می شوند.
برخی مراجع این نوع فعالیت را حرام اعلام می کنند و قرار بر این می شود که جلوی آنها گرفته شود. اما پس از مدتی این اختلاف ها برطرف شده و فعالیت این شبکه ها از سر گرفته می شود.
گاهی نیز با پخش شایعاتی در مورد متضرر شدن افرادی که وارد شبکه شده اند، تازه واردان دچار شک و دودلی شده و متقاعد کردن بسیاری از آنان تبدیل به کاری محال می شود. از جمله نمونه های پیش آمده می توان به پرونده گلدکوئست اشاره کرد که نه تنها مدت ها سوژه داغ مطبوعات بود بلکه برای اولین بار در صدا و سیما به صورت مشروح به آن پرداخته شد.
اما آیا واقعا ایرادی بر این سیستم ها وارد نبود که با وجود گذشت بیش از سه سال هیچ حرکت جدی برای ساماندهی آن صورت نگرفته است؟!
آنچه اتفاق افتاده این است که عمده ایرادات گرفته شده از این نوع فعالیت بر روی شرکت گلدکوئست بود که بیش از 3 سال است در ایران فعالیت می کند. اما بعد از گلدکوئست شرکت های دیگری مانند گلدماین و EBL وارد ایران شدند که نه تنها هنوز هیچ گونه ایرادی بر این سیستم ها گرفته نشده بلکه اخیرا یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری حتی در جهت حمایت از این نوع بازاریابی بدون توجه به ضرری که به اقتصاد ملی وارد می کند، اقدام کرده است.
به طور مثال فعالیت در شبکه EBL که حتی از بازاریابی شبکه ای نیز استفاده نمی کند و روش MLM (Marketing Multy Level Marketing) را در پیش گرفته مورد حمایت قرار گرفته است. این در حالی است که EBL بیش از سایر سیستم هایی که از روش بازاریابی شبکه ای استفاده می کنند به اقتصاد ملی خسارت وارد می کند چرا که در تجارتی مانند گلدکوئست یا گلدماین، محصول مورد معامله طلا است و طلا پشتوانه ارزی هر کشوری است اما در EBL افراد با معامله کردن یک کارت مترجم که تنها دارای اعتبار یک ساله است، عملا باعث خروج ارز بی بازگشت به کشور خواهند شد.
گفتنی است طی 7 ماه گذشته بیش از 8 هزار نفر وارد این شبکه شده اند که در مقایسه با آمار عضویت 200 نفر طی یک سال ابتدای کار گلدکوئست، حاکی از نفوذ و پیشرفت سریع این شبکه در ایران است.
شاید قبلا یکی از دغدغه های اصلی مردم برای ورود به این سیستم ها بی اعتمادی و ناآشنایی با این سیستم ها بود ولی بعد از گذشت چند سال و ورود شرکت های دیگر در این زمینه و حتی حمایت برخی مسوولان مشکل ناآشنایی و بی اعتمادی مردم نیز از بین رفته است.
آیا واقعا گسترش این سیستم ها باعث پیشرفت اقتصادی کشور می شود؟ و آیا این سیستم ها اگر در شرایط ایده آل هم رشد کنند باز کسی ضرر نخواهد کرد؟
چیزی که در واقع رخ می دهد این است که با گذشت زمان و گسترش این سیستم ها در بین مردم، زمان ورود افراد آن قدر طولانی خواهد شد که دیگر وارد شدن در این سیستم ها برای کسی که از جریان آگاه است جذاب نخواهد بود و به تدریج بازار به حالت رکود می رسد!
ولی طرفداران این سیستم‌ها بر این باورند که این سیستم‌ها هیچگاه اشباع نمی‌شوند. در واقع آنها اغلب مفاهیم روشن و تاریک را با یکدیگر می‌آمیزند و جلوه‌ای خوشایند به آن می‌دهند. آنها می‌خواهند مردم را وادار سازند که در ارزش‌ها و باورهایشان تجدیدنظر کنند.
طرفداران سیستم‌های بازاریابی شبکه‌ای
این سیستم اشباع نخواهد شد، طبق اطلاعات موجود در سایت شرکت گلدکوئست از اواخر دهه 60 تا 1992 زمان زیادی صرف مطالعه و تحقیق بر روی این سیستم شده و پیاده‌سازی این سیستم از 1992 تا 1998 به طول انجامیده در این مدت این شرکت توانسته یک تعادل مابین سطح درآمد مردم دنیا، میزان درک، میزان ریسک‌پذیری و سطح توانایی‌های آنها ایجاد کند و تمام هنر، زیبایی و ظرافت کار این شرکت تحقیقات و مطالعاتی در جهت انتخاب محصولی با قیمتی است که در همه جای دنیا با ارزش ولی نسبتا گران باشد تا با ایجاد یک وقفه زمانی کوتاه برای هر شخص جهت درک و ورود به این سیستم برای فراهم کردن پول خرید سکه روال رشد این سیستم را کمی کند نماید در واقع اگر این شرکت سکه‌های 5 انسی ضرب می‌کرد شاید اصلا شبکه‌های آن رشد نمی‌کرد واگر سکه‌های نیم انسی یا 1/0 انسی ضرب می‌کرد این شبکه به سرعت رشد کرده و بازار اشباع می‌شد. در واقع رشد این سیستم دارای یک تصاعد بسیار کند و نرخ رشد آن بسیار بسیار کمتر از نرخ رشد جمعیت در جهان است بنابراین اگر مثلا 100 سال طول بکشد تا یک نسل از جمعیت جهان به طور کامل عوض شود 400 سال طول خواهد کشید که تمام افراد یک نسل وارد این شبکه شوند. بنابراین پس از تعویض هر نسل در نسل جدید هنوز کسانی هستند که به این تجارت وارد نشده‌اند و در واقع بازار کار این تجارت هر روز در حال رشد کردن است.
طرفداران گلدماین نیز یکی از دلایل اشباع نشدن سیستم را شرایط سنی می‌دانند به طوریکه افرادیکه وارد این سیستم می‌شوند باید حداقل 18 سال سن داشته باشند.
از طرفی دیگر آنها بر این عقیده‌اند که در بین همه مردم دنیا که بیش از 000/000/400/6 نفر هستند هر ساله تعداد زیادی افراد وجود دارد که از 17 سال به 18 سال می‌رسند.
محاسبات چه می‌گوید
اگر این سوال‌ها را از یک طرفدار بازاریابی زنجیره‌ای بپرسید به شما جواب خواهد داد خیلی زیاد، قرن‌ها و شاید هم هیچ وقت.
ولی شما با یک ماشین حساب ساده می‌توانید جواب سوال را پیدا کنید؛ رشد مجموعه افرادی که وارد این شبکه‌ها می‌شوند بسیار بیشتر از آن چیزی است که در ابتدا تصور می شود. به دنباله اعداد زیر توجه کنید. این دنباله با یک آغاز می‌شود و هر جمله دو برابر جمله قبلی‌اش است. اگر ابتدای کار را مرحله صفر فرض کنیم، عدد به دست آمده در مرحله nام برابر 2¬، یعنی حاصلضرب 8 بار 2 است.
...
،16384 ،8192،4096¬، 2048، 1024، 512، 256، 128، 64، 32، 16، 8، 4، 2، 1 مشاهده می‌شود در مرحله دهم 1024 و در مرحله چهاردهم بیش از شانزده هزار نفر، در مرحله هفدهم بیش از صد هزار نفر و در مرحله بیستم بیش از یک میلیون نفر وارد این سیستم‌ها شده‌اند! فکر می‌کنید در چه مرحله‌ به ده میلیارد نفر برسد؟ بعد از چند قرن؟
در مرحله بیست و چهارم شانزده میلیون، در مرحله سی‌ام یک میلیارد و د رمرحله سی و چهارم بیش از هفده میلیارد نفر وارد شده‌اند! و اگر هر مرحله را یک ماه فرض کنیم این زمان کمتر از سه سال خواهد بود و نه در حدود چند قرن!
نکته بسیار مهم این است که همه کسانی که وارد این سیستم‌ها شده‌اند برای جبران ضرر اولیه و رسیدن به سودهای وعده داده شده، رکود بازار و وضعیت بدو پیش آمده برای خود را مخفی می‌کنند و با راضی نشان دادن خود مشتریان بیچاره جدیدی را به زیرشاخه‌های خود اضافه می‌کنند! این افراد در مواجهه با طعمه خود چنان وانمود می‌کنند که گویی چند روزی بیش‌تر نیست که به دنبال مشتری می‌گردند و این در حالی است که چندین ماه وقتشان را برای این کار بیهوده از دست داده‌اند.
برای روشن تر شدن این محاسبات به مثال زیر توجه کنید.
در کشور روسیه، در سال‌های قبل از حکومت شوروی (اکتبر 1917) کسانی بودند که برای فروش کالا‌های خود، دست به ابتکار‌های جالبی می‌زدند. آن‌ها کار خود را از این‌جا آغاز می‌کردند که مثلاً در روزنامه‌ها و مجله‌های پرتیراژ آگهی زیر را تبلیغ می‌کردند: کم نبودند کسانی که فریب این تبلیغ‌ها را می‌خوردند و خواهش می‌کردند که مؤسسه، شرایط این خرید غیر عادی را برای آن‌ها بفرستد.
آن‌ها در پاسخ تقاضای خود اطلاع مختصری دریافت می‌داشتند که بنابرآن می‌فهمیدند:
برای آن‌ها در مقابل 10 روبل دوچرخه فرستاده نمی‌شد، بلکه 4 بلیت داده می‌شد که باید هر یک از آن‌ها را به یکی از آشنایان خود بفروشند. 40 روبل که به این ترتیب جمع می‌شد، باید به مؤسسه تحویل داده می‌شد تا دوچرخه برای آن‌ها فرستاده شود. به این ترتیب به راستی، دوچرخه برای خریدار 10 روبل تمام می‌شد زیرا 40 روبل بقیه را او از جیب خود نپرداخته بود.
در حقیقت علاوه بر پرداخت 10 روبل پول نقد، خریدار می‌بایستی زحمت فروش بلیت‌ها را به آشنایان خود تحمل کند، ولی این زحمت کوچک به حساب نمی‌آمد.
موضوع این بلیت‌ها چه بود؟ کسی که آن‌ها را می‌خرید، در مقابل پرداخت 10 روبل چه نفعی می‌برد؟ در حقیقت، صاحب هر بلیت، این حق را داشت که در مؤسسه آن را با 5 بلیت دیگر معاوضه کند، به دیگر سخن می‌توانست این امکان را به دست آورد که 50 روبل برای تهیه دوچرخه فراهم کند، در حالی که در مقابل آن تنها 10 روبل پرداخته بود (یعنی قیمت بلیت). صاحبان بلیت‌های جدید هم این حق را داشتند که در مقابل بلیت خود 5 بلیت برای انتشار دریافت کنند و الی آخر.
در نگاه اول، هیچ‌گونه نیرنگی به چشم نمی‌خورد. وعده تبلیغ‌ها انجام می‌شد و دوچرخه برای خریدار، تنها 10 روبل تمام می‌شد. مؤسسه هم در این زمینه ضرر نمی‌کرد، زیرا در مقابل کالای خودش قیمت کامل آن را می‌گرفت.
ولی در حقیقت، همه این بازی‌ها بدون تردید یک تقلب و حقه‌بازی است. این کلاه‌گذاری بر این پایه است که در فروش بلیت آن قدر شریک وارد می‌کردند، که دیگر امکان فروش آن‌ها وجود نداشت. و هم این‌ها بودند که جریمه اختلاف بین 50 روبل قیمت دوچرخه و 10 روبل پرداختی به موسسه را می‌پرداختند. دیر یا زود ولی ناگزیر زمان آن می‌رسید که دارندگان بلیت نمی‌توانستند برای بلیت‌های خود مشتری پیدا کنند. اگر زحمت این را به خودتان بدهید و با قلم و کاغذ حساب کنید که عده افراد با چه سرعتی زیاد می‌شود، می‌توانید به خوبی لحظه فرا رسیدن زمان توقف فروش بلیت‌ها را بفهمید.
اولین دسته خریدار، که بلیت خود را به طور مستقیم از موسسه می‌گیرد، تقریباً بدون هیچ زحمتی برای بلیت‌های خود خریدار پیدا می‌کند: هر یک از اعضای این دسته نیز به نوبه خود یک دسته چهار نفری برای فروش بلیت‌ها به وجود می‌آورد.
این چهار نفر باید 4x5 یعنی 20 خریدار برای بلیت‌های خود پیدا کنند و آن‌ها را متقاعد کنند که این خرید شامل سودهایی برای آن‌هاست. فرض می‌کنیم که در این کار موفق شوند و 20 خریدار برای خود پیدا کنند. «بهمن» جلو می‌رود. 20 خریدار جدید باید بلیت‌های خود را به 20x 5 = 100 نفر دیگر بدهند.
تا حالا هرکدام از افرادی که برای بار اول به موسسه مراجعه کرده‌اند، در داخل «بهمنی» که تشکیل داده‌اند به اندازه:
نفر 125= 100 + 20 + 4 + 1
را گرد آورده‌اند. از این 125 نفر تنها 25 نفر دوچرخه خود را گرفته‌اند و 100 نفر بقیه امیدوارند که به دوچرخه برسند و در مقابل این امید 10 روبل پرداخته‌اند.
حالا دیگر «بهمن» از بین آشنایان نزدیک خارج می‌شود و به طرف شهر سرازیر می‌شود، جایی که پیدا کردن آشنا و همراه، سخت و سخت‌تر می‌شود. 100 نفر اخیر صاحب بلیت باید 500 هم‌شهری جدید برای بلیت‌های خود پیدا کنند که آن‌ها هم به نوبه خود، نیاز به 2500 قربانی جدید دارند. شهر به سرعت از بلیت‌ها اشباع می‌شود و پیدا کردن داوطلب برای خرید بلیت کار بسیار مشکلی می‌شود.
می‌بینید که تعداد افراد جمع شده در این «بهمن»، به همان سرعتی پیش می‌رود که ما وقتی درباره انتشار شایعه صحبت می‌کردیم، با آن روبه‌رو شدیم.
این است هرم عددی که در این باره به دست می‌آید:
1
، 4، 20، 100، 500 ، 2500 ، 12500، 62500
اگر شهری بزرگ باشد و تمام مردم شهر هم امکان دوچرخه‌سواری را داشته باشند، در دور هشتم 5/62 هزار نفر از جمعیت شهر را فرا می‌گیرد. و دیگر باید «بهمن»تمام شود، چون همه افراد در آن فرو رفته‌اند. ولی تنها 20 درصد آن‌ها صاحب دوچرخه شده‌اند و بقیه 80 درصد در دست خود بلیت‌هایی دارند که نمی‌دانند آن‌ها را به چه کسی عرضه کنند. برای شهرهای با جمعیت زیادتر و حتی برای پایتخت‌هایی که جمعیت میلیونی دارد، زمان اشباع چند دور دیرتر فرامی‌رسد، زیرا تعداد افرادی که در «بهمن» جمع شده‌اند با سرعت باورنکردنی رو به افزایش می‌گذارد.
قشرهای بعدی هرم عددی ما چنین است:
312500
، 1562500، 7812500 ، 39062500
همان‌طور که می‌بینید «بهمن» می‌تواند در دور دوازدهم، جمعیت یک کشور بزرگ را، به طور کامل، در خود جمع کند که 80 درصد این جمعیت، گرفتار نیرنگ بانیان این «بهمن» شده‌اند.
حالا می‌بینیم که موسسه با به وجود آوردن این «بهمن» به چه نتیجه‌ای رسیده است. موسسه 80 درصد مردم را وادار به پرداخت پول کالا می‌کند، در حالی که خود کالا تنها به دست 20 درصد جمعیت می‌رسد. به دیگر سخن، این موسسه چهار نفر را مجبور می‌کند که جور نفر پنجم را بکشند. علاوه بر این، موسسه، به این ترتیب، تعداد زیادی کارمند فعال پیدا می‌کند، که به طور مجانی برای فروش کالا، فعالیت می‌کنند. اژدهای عدد، که زیر این کلاه‌برداری، خود را از دیده‌ها پنهان کرده است، کسانی را تنبیه می‌کند، که نمی‌توانند با محاسبه‌های عددی برای حمایت از منافع خود، در مقابل حقه‌بازها، دفاع کنند.

منبع: روزنامه پول
31/2/1384

 

این مقاله بسیار مفید و دقیق، به زبان انگلیسی میباشد. من اکنون فرصت ترجمه این مقاله به فارسی را ندارم. لذا از دوستانی که با زبان انگلیسی آشنائی دارند دعوت به مطالعه این مقاله میکنم. همچنین اگر کسی از دوستان زحمت ترجمه این مقاله را تقبل کند، فرصت خوبی را در اختیار فارسی زبانانی که مشتاق به دانستن درباره مشکلات شرکتهای بازاریابی چند سطحی هستند، قرار داده است.

این مقاله از این سایت اخذ شده است و من تنها چند خط از ابتدا و انتهای آن را ترجمه میکنم:


 مشکل بازاریابی شبکه ای چیست؟

این مقاله در چهار حوزه مشکلات MLM را تجزیه و تحلیل، و به طور خاص، بر مشکلاتی چون: Iاشباع بازار، II) ساختار هرمی، III) اخلاق و اخلاقیات، و IV) مسائل مربوط به ارتباطات در MLM، تمرکز می کند. بنابراین، شما می توانید به درستی "غرایز." خود را ارزیابی کنید.


[خلاصه مشکلات بازاریابی شبکه ای که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است]:

1. شرکتهای بازاریابی چندسطحی بنابر نوع طراحی که دارند، باید تعداد زیادی بازاریاب استخدام کند. در نتیجه (چون هریک از آنان نیز باید هرم انسان تشکیل دهند) باز هم بازاریاب های بیشتری باید استخدام شوند. و این روند تا بینهایت ادامه پیدا میکند (در حالی که تعداد بینهایتی از افراد در یک جامعه وجود ندارد. بعلاوه پدیده اشباع پیش می آید).

2. برای بسیاری از افراد، مهمترین جاذبه برای عضویت در بازاریابی چندسطحی، هرم انسانی است که با ظرافت پنهان شده و به بهانه ارائه خدمات یا فروش جنس، قانونی گردیده است.

3. کنار آمدن با بایسته های اخلاقی(آموزشهای این شرکتها مانند غرور، «حریص» بودن، شایعه پراکنی کردن، افترا زدن و توهین نمودن) که برای موفقیت در بسیاری از شرکتهای بازاریابی چندسطحی، لازم است، برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است.

4. با خانواده و دوستان باید به عنوان خانواده و دوست برخورد شود، نه به عنوان کالایی برای استثمار!


متن مقاله:



What's Wrong With Multi-Level Marketing?


a.k.a. "Networking" Companies

Bad Image or Bad Reality?

"Let me tell you about an incredible ground-level business opportunity," and you are invited to a house or to lunch for "a discussion." Funny enough, you feel sick in your gut that there is some hidden agenda or deception. "Probably a multi-level marketing (MLM) organization," you think. Suppose it is? Should you trust your instincts? Is there anything wrong with MLM?

This article will analyze four problem areas with MLM. Specifically, it will focus on problems of I) Market SaturationII) Pyramid StructureIII) Morality and Ethics, and IV) Relationship Issues associated with MLMs. Thus, you can properly assess your "instincts."


I. Market Saturation: An Inherent Problem

Back to the Basics

A tutorial on market saturation hardly seems necessary in most business discussions, but with MLM, unfortunately, it is. Common sense seems to get suspended when considering if MLMs are viable, even theoretically, as a profitable means of distribution for all parties involved. This suspension is created by a heightened expectation of "easy money," but more on that later.

New, Innovative?

MLM can no longer claim to be new and, thus, exempt from the normal rules of the market and the way goods and services are sold. They have been tried and, for the most part, have failed. Some have been miserable failures in spite of offering excellent products.

Marketing innovations are not rare in the modern world, as evidenced by the success of Wal-Mart, which found a more efficient and profitable way to distribute goods and services than the status quo, providing lasting value to stockholders, employees, distributors, and consumers. But this is not the case with any MLM to date, and after 25 years of failed attempts, it is time to point out the reasons why.

Don't Some People Make Money in MLM?

First, we will analyze the "driving mechanism" of MLMs. We will detail how they are intrinsically unstable, guaranteed by design to oversaturate the market with no one noticing. We will look at why MLMs can never equalize into profitability the way companies in the real world can, so that the result will be that the organization as a whole cannot, even in theory, be profitable. When this inevitable destiny occurs, the only money to be made is not from the product or service but from the losses of people lower down in the organization.

Thus the MLM organization becomes exploitative, and many high-level MLM promoters have been shut down, the "executives" incarcerated, for selling the fraud of impossible success to others. Other, larger MLMs have survived by hiring large batteries of attorneys to ward off federal prosecutors, even bragging about the funds they have in reserve for this purpose.

The unfortunate "distributor" at the bottom is the loser, and once this becomes apparent beyond all the slick videotapes and motivational pep-talks, good people start to get a bad taste in their mouths about the whole situation.

So, yes, money can be made with MLM. The question is whether the money being made is legitimate or "made" via a sophisticated con scheme. And if MLM is "doomed by design" to fail, then the answer is, unfortunately, the latter.

But how exactly does this happen, and must it always?

Doomed by Design?

The first question is this: Is any company choosing this marketing strategy destined to fail, to degenerate into an exploitative venture, regardless of how good the product is?

To see this clearly we must go through an, otherwise, obvious and elementary discussion of how any business must be careful not to overhire, overextend, or oversupply a market.

The Real World

Any business must carefully consider supply and demand. For example, if the ReVo Corporation thinks that it will have a full-fledged fad on their ovoid sunglasses next summer, perhaps they should plan to build and distribute, say, 10M units. This involves gearing up factories, setting up distribution and dealer networks, and carefully managing the inventories at each level so that ReVo will still have credibility with their distributors, retail outlets, and the public the following year.

If it turns out that there is a "run" on ReVo products, and they sell out in mid-June, then they have miscalculated demand and will miss out on profits they could have made. The more serious problem, however, is overestimating the saturation point for the product. If they make 10M units, and sell only 2M units, this may be the end of ReVo as a company.

The all-too-obvious point here is that management of supply and demand, and keen insight into realistic market penetration and saturation are crucial to any business, for any product or service. Mismanagement of this aspect of a business will eclipse good market access, excellent product design, human resource assets, production quality, and so on. Simply stated, a failure to "hit the target" of supply and demand can ruin a company if the market is oversaturated.

Market Dynamics and the End of the Cold War

Interestingly, the issue of supply and demand is what brought the USSR to its knees. By design, the Soviet government tried to macro-manage supply, where bureaucrats would decide how many potatoes were needed, how much toilet paper, etc. Assuming these bureaucrats did the best they could, unfortunately their efforts to deliberately manipulate the control "knob" of supply and demand was not good enough. Notwithstanding their good intentions, they were usually wrong, which created huge shortages and surpluses, and led to a massive economic collapse.

Seeing the disastrous end of market naiveté in Russia should help clarify the fundamental problem with the MLM approach. In the real world, the profit of a company is directly related to the skill and prescience of the "hand" on the "supply knob," so to speak. In the USSR, that "hand" could not react fast or accurately enough to market realities through the best efforts of the bureaucrats.

With MLMs, the situation is much worse. Nobody is home. Even the Soviets had someone thinking about how much was enough! If the bureaucrat in Russia was having a hard time trying to play Adam Smith's "invisible hand" in setting the supply level in the Soviet Union, then an MLM "executive" is in a truly unfortunate position. Not only is there no one assigned to make the decision of how much is enough, the MLM is set up by design to blindly go past the saturation point and keep on going. It will grow till it collapses under its own weight, without even a bureaucrat noticing.

MLM is like a train with no brakes and no engineer headed full-throttle towards a terminal.

"Everyone Will Want to Buy This Product!"

All products and services have partial market penetration. For example, only so many people wish to use a discount broker, as evidenced by the very successful but only partial market penetration of Charles Schwab. Not everyone wishes to join a particular discount club, or buy gold, or drink filtered water, or wear a particular style of shoe, or use any product or service. No one in the real world of business would seriously consider the thin arguments of the MLMers when they flippantly mention the infinite market need for their product or services.

The Demand Problem: Of Widgets and MLMs

Imagine a neat new product called a Widget that will sell for $100 (a fixed price, to keep it simple). Now, while everyone could use a Widget, not everyone will. Some will be afraid of anything new. Some will be loyal to existing brands. Some will want to buy an inferior product for less money. Some will want a more expensive product for prestige, regardless of quality. The reasons go on and on, and the fact is that only "X" Widgets will sell at $100.

The question for would-be marketeers is... what is "X," and how can it be predicted to maximize profits? The fact that "X" is hard to pin down does not mean that it does not exist, and every Widget built beyond "X" will end up producing a problem for the organization. The market only wants "X" Widgets at $100. What are you going to do with your extra inventory of Widgets beyond "X" that no one wants, and the sales people you hired to sell them?

No one can perfectly predict "X," and the situation is not nearly as simple as considered here, but the objective for marketeers is to forecast "X" as closely as possible in order to provide lasting value to all parties involved: to avoid missed opportunities as well as waste, loss, or failure.

The MLM Forecasting Approach: Ignoring the Target

Who has an eye on "X," the point of market saturation at a given price, in an MLM? Well, the funny thing, or perhaps the tragic thing, is that "X" will be reached and exceeded without anyone noticing or caring.

Let's just suppose that "X" has been reached today in a particular MLM; the number of possible units sold at this price has just been exceeded, and you happen to be a starry-eyed prospect sitting in an MLM meeting listening to the pitch. Now consider: Does anyone in this company know about "X"? Does anyone care? Is the issue being suppressed on purpose for some other motive? Since we are supposing that the market saturation number "X" has been reached, everyone joining the MLM from now on is buying into a false hope. But that is not what the speaker will be saying. He will be telling you, "Now is the time to join. Get in on the 'ground floor'." But it is all a lie, even though the speaker may not know it. The total available market "X" has been reached and nobody noticed. All the distributors will lose from here on out. Could this be you? How could you possibly know at what point you will become the liar in an MLM?

Pop or Drop

Perhaps a better paradigm than the runaway train analogy offered earlier of how MLMs perform over time is this: a helium balloon let loose in an empty room with a spiked ceiling, where product quality is analogous to the amount of helium. The better the product, the faster the balloon will rise, accelerating unhindered, towards disaster. The other option would be the case of a lousy product, in which case the balloon will sink of its own accord, never getting off the ground. To be sure, equilibrium is not in the cards, except perhaps as an accident, and then only temporarily. MLMs are intrinsically unstable. For any company that chooses an MLM approach, it's pop or drop.

MLMs vs. the Real World

The basic question that needs to be asked is this: If this product or service is so great, then why isn't it being sold through the customary marketing system that has served human society for thousands of years? Why does it need to resort to a "special marketing" scheme like an MLM? Why does everyone need to be so inexperienced at marketing this! Is the product just a thin cover for what is really a pyramid scheme of exploiting others? But more on that later.

From Contracted, Protected Distribution... to Mayhem

Imagine that Wendy's became suddenly possessed by the idea that "everyone needs to eat," and opened four Wendy's franchises on the four corners of an intersection in your neighborhood. Who would benefit from this folly? The consumer? Certainly not the franchises; they would all lose. Wendy's corporate? Perhaps temporarily, by speculative inventory sales while the unfortunate franchises were under the delusion that they could all make money. But in the end, the negative image of four outlets dying a slow death would likely offset the temporary inventory sales bubble. Even the most unreflective of the hapless franchisees would think twice about doing business in such a manner again. This is why real-world distributorships and franchises are contractually protected by territory and/or market.

Again, the simple fact is that even the most successful products will have partial market penetration. The same is true for services. Demand and "market share" are finite, and to overestimate either is catastrophic.

So why are MLM promoters obscuring this? Who is in control of the supply "knob," carefully and skillfully managing the size of the distribution channels, number of salespeople, inventory, etc., to insure the success of all involved in the business? The truth is chilling: nobody.

Imagine trying to write a computer model of how MLMs work, and you will see this point most vividly. An MLM could never work, even in theory. Think about it.

The People Machine

Chernobyl had a control system that failed. MLMs have no control mechanisms at all.

Where is the "switch" that can be flipped in an MLM when enough sales people are hired? In a normal company a manager says, "We have enough, let's stop hiring people at this point." But in an MLM, there is no way to do this. An MLM is a human "churning" machine with no "off button." Out of control by design, its gears will grind up the money, time, credibility, and entrepreneurial energy of well-meaning people who joined merely to supplement their income. Better to just steer clear of this monster to begin with.

There is simply no way to avoid the built-in failure mechanism of MLMs. If a company chooses to market this way, it will eventually "hire" (with no base pay and charging to join) far too many people.

Thus, the only "control system" will be the inevitable losses and subsequent bad image the MLM company will gain after it does what it was designed to do: fail. And sooner or later we have got to stop blaming this particular MLM company or that, and admit that the MLM technique itself is fundamentally flawed.


II. Pyramid Structure: An Organizational Problem

The Un-Pyramid

For most MLMs, the product is really a mere diversion from the real profit-making dynamic. To anyone familiar with MLMs, the previous discussion (which focused so much on the fact that MLMs are "doomed by design" to reach market saturation and thus put the people who are legitimately trying to sell the product into a difficult situation) may seem to miss the point. The product or service may well be good, and it might oversaturate at some point, but let's get serious. The product is not the incentive to join an MLM. Otherwise people might have shown an interest in selling this particular product or service before in the real world. The product is the excuse to attempt to legitimate the real money-making engine. It's "the cover."

Intuitively, we all know what is really going on with MLMs. Just don't use the word "pyramid"!

"You see, if you can convince ten people that everyone needs this product or service, even though they aren't buying similar products available in the market, and they can convince ten people, and so on, that's how you make the real money. And as long as you sell to a few people along the way, it is all legal." Maybe...

But the way to make money in all this is clearly not by only selling product, otherwise you might have shown an interest in it before, through conventional market opportunities. No, the "hook" is selling others on selling others on "the dream."

Math and Common Sense

MLMs work by geometric expansion, where you get ten to sponsor ten to sponsor ten, and so on. This is usually shown as an expanding matrix (just don't say "pyramid"!) with corresponding kick-backs at various levels.

The problem here is one of common sense. At a mere three levels deep this would be 1,000 people. There goes the neighborhood! At six levels deep, that would be 1,000,000 people believing they can make money selling. But to whom? There goes the city! And the MLM is just getting its steam going. Think of all the meetings! Think of all the "dreams" being sold! Think of the false hopes being generated. Think of the money being lost.

It Will Fail??? It Cannot Fail???

Nothing irritates a die-hard MLMer more than the preceding argument. If you point out the absurdity, for example, that if "the pitch" at an Amway meeting were even moderately accurate, in something like 18 months Amway would be larger than the GNPof the entire United States, then listen closely for a major gear-shift: "Well, that is absurd, of course. Not everyone will succeed, and so the market will never saturate."

Well, which is it? Are we recruiting "winners" to build a real business, or planning by design to profit off of "losers" who buy into our "confidence"?

During "the pitch," anyone can make it work. "It's the opportunity of a lifetime." "Just look at the math!" But mention the inevitable saturation and the losses this is going to cause for everyone, and then you'll hear, "Of course it would never really work like that." "Most will fail," you will be told, "but not you, Mr. Recruit. You are a winner. I can just see it in your eyes."

If you are a starry-eyed recruit, it will grow as presented. If you are a logical skeptic, then of course it would never really work like that.

But the dialog usually never even gets to this. The fact that MLM is in a mad dash to oversupply is largely chided as mere "stinkin' thinkin'." Expert MLMers know how to quickly deflect this issue with parable, joke, personal testimony, or some other sleight of mind.

New Solution: A Retarded MLM

Some modern incarnations of MLMs attempt to address this particular problem by limiting the number of people you can sponsor, say, to four. But the same geometric expansion problems exist; the failure mechanism has just been slowed down a bit. And now there is the added problem of even more unnecessary layers in the organization.

The claim that an MLM is merely a "common man" implementation of a normal real-world distribution channel becomes even more absurd in this case. Imagine buying a product or service in the real world and having to pay overrides and royalties to five or ten unneeded and uninvolved "distributor" layers. Would this be efficient? What value do these layers of "distributors" provide to the consumer? Is this rational? Would such a company exist long in a competitive environment?

Confidence Men and the Shadow Pyramid

The age-old technique of "con men" is to create "confidence" in some otherwise dumb idea by diversion of thought, bait, or force of personality. The victim gets confidence in a bogus plan, and, in exchange, the con man gets your money. MLMers are very high on confidence.

Since the brain inevitably intrudes itself into the delusion that an MLM could ever work, spirits drop and attitudes go sour. But this depressive state can itself be exploited. As doubts grow when the MLM does not do what recruits were first "con"fidenced to expect, then a further profit can be made keeping the confidence going against all common sense.

Thus, a parallel or "shadow" pyramid of motivational tapes, seminars, and videos emerges. These are a "must for success," and recruits are strong-armed into attending, buying, buying, and buying all the more. This motivational "shadow pyramid" further exploits the flagging recruits as they spiral inexorably into oversaturation and failure. The more they fail, the more "help" they need from those who are "successful" above them.

So, MLMs profit by conning recruits up-front with a "distributorship fee," and then make further illicit money by "confidencing" these hapless victims as they fail via the "sale" of collateral material.

Special MLM "Job" Offer: A Losing Proposition

Would a rational person, abreast of the facts, go to work selling any product or service if he or she knew that there was an open agenda to overhire sales reps for the same products in the prospective territory?

What do you think? Is this a good "opportunity" or a recipe for collective disaster?

So, as the saying goes, "Get in early!" This is a rationalization on the level of "getting in early" on the L.A. looting riots. If profit from the sale of products is fundamentally set up to fail, then the only money to be had is to "loot" others by conning them while you have the chance. Don't miss the "opportunity," indeed!

Where is the money coming from for those at the top? From the sucker at the bottom... as in every pyramid scheme. The product could be, and lately has been, anything.

The important thing is to exploit people while the exploiting is good, if you want to make quick money at MLM.


III. Morality and Ethics: A Problem of Greed

Moral Riddle: What is Ever Present but Universally Condemned?

While issues of morality and ethics can be tricky to discuss, materialism and greed are universally condemned by every major religion, and even by most of the irreligious. This does not mean people are not materialistic or greedy; in fact, the common ethical call to not be so is strong evidence that we are.

For most people, this means if we are going to be materialistic or greedy, we would rather not be obvious about it. Thus, Madison Avenue has subtle, highly polished ways of appealing to these vices without being heavy handed. We don't mind so much... as long as it is "veiled." This hypocrisy, while sad, is the status quo. So, Madison Avenue is trying to be ever more subtle in appearing not to be manipulating our immoral "bent" towards greed and materialism.

A Blatant Appeal to Materialism and Greed

Not so with the MLM crowd. Pick up any brochure or videotape for an MLM and you are more than likely to see a cheesy, obvious, and blatant appeal to greed and materialism. This is offensive to everyone, even die-hard materialists. Typical is an appeal to "the American dream." Usually there will be a mood shot of a large new home, a luxury car, a boat, perhaps a beautiful couple boarding a Lear jet, and so on.

While this need not necessarily be part of the MLM approach, it usually is.

Such a transparent appeal should make people suspicious. "Why the bait?" "Are they trying to 'get my juices going' so that my brain turns off?" "Couldn't they show people doing more wholesome things with the money they make?" "If this is really a legitimate opportunity, why not focus on the market, product, or service instead of people reveling in lavish materialism?"

But we have reason enough to know, having read this far, why the distraction is needed. Unbridled greed suspends good judgment. When the eyes gloss over in a materialistic glaze, common sense is a stranger.

Besides being cheesy and offensive to our sensibilities, this is not a big deal for participants, right? But consider that all companies must have control over the way they are presented to the public. Thus, an MLM has the right and obligation to dictate what material is used. Otherwise any agent could say whatever he or she liked about the nature of the company, causing obvious problems. Again, it would take too much time to audit and approve each individual's idea for a presentation where the goal is mass marketing. Using "boilerplate" presentations affords the added benefit of consistency. This is basic "information quality control."

The net effect is that the MLM rep is "stuck" with the company-approved video, brochure, and presentation outline.

"Not Me, I Would Never Stoop That Low!"

In 1991, some distributors in the MLM FUND AMERICA began to produce their own, improved recruitment material. They were summarily fired, which did not please them since many of them were founding members who had "gotten in early."

Later the same year, by the way, the founder of FUND AMERICA was arrested for having generated some 90% of revenues selling "distributorships" versus product... making it clear that this particular MLM was little more than a pyramid scheme.

Job Opening: Salesperson of Sin!

Do you want to be involved in the blatant promotion of values contrary to your belief system?

In most MLMs you will have no choice. You are going to have to sit through meeting after meeting after meeting after meeting. You are going to be "motivated" to coerce your friends and family to hear "the pitch." This is the way the "dream" is planted and fertilized. Get used to it.

If you are a materialist, you only have to get over the cheekiness of the presentation. But if you do not wish to promote such ideas, if you consider them sinful, then this puts you at the focal point of a moral dilemma. Do you wish to be a salesperson for materialism?

Lack of Information Quality Control: An MLM Incentive?

On the flip-side of the issue of being stuck with the recruitment "pitch" is the fact that the MLM organization is otherwise loose, to say the least. This is part of the appeal to many, to "be your own boss."

But in practice this leads to loony product claims, many of which are deceptive and some of which can be positively dangerous.

Hyperbole is a given in an MLM. When inexperienced salespeople are turned loose to sell on full commission without supervision or accountability, what else could happen?

Since MLM organizations are notoriously flash-in-the-pan, one has to wonder why any new company would choose this flawed marketing technique. Perhaps one of the things to consider is that the MLM organization can effectively skirt the Federal Trade Commission by using word-of-mouth testimonials, supposed "studies" done by scientists, fabricated endorsements, rumors and other misrepresentations that would never be allowed to see the light of day in the real world of product promotion, shady as it is.

Thus, MLM has evolved into a "niche": it can be used to sell products that could not be sold any other way. An MLM is a way to get undue credibility by exploiting people's personal friendships and relationships via "networking." This is an intrinsic moral difficulty with MLMs that will be expanded in the last section.

MLM Sales Technique: Rumors, Slander, Defamation

Hyperbole is not limited merely to product claims, however. When MLMers turn to their competitors it can get ugly indeed. Some of the most outlandish rumors of modern history can be traced to MLMs. In recent years, for example, the international rumor that the president of a major real-world corporation was a Satanist, and that the logo of his company contained occult symbols, turned out to have a commercial motive and was traced to specific Amway distributors. These were successfully sued in 1991, but the rumor persists. And how much else of the MLM negative "sales pitch" is fabrication or outright lie? Not all the negative selling claims are as scandalous or widespread as the previous example, but the MLM culture produces so much of this stuff it would be hard to prosecute it all.

Again, what else could be expected from inexperienced salespeople thrown into an oversaturated sales market on full commission and no accountability?

Negative selling is not unique to MLMs, but MLMs have a legacy of fostering a culture of credulity, of bizarre "gossip-as-fact." After all, this is a friend telling me this!

Telling lies about people or groups is slander. Systemic and malicious slander is illegal in most civilized countries. Slander is a sin listed next to murder and adultery in Biblical texts. But how will you know when you become the slanderer by repeating what you heard in an MLM meeting?

Great Men?

Another morally questionable practice that is not intrinsic to MLMs, but seems axiomatic, is the pent-up idolatry of the leaders.

In FUND AMERICA, the "approved materials" showed what a great man the founder was, depicted the depth of his management experience, showed him in mood shots, etc. It is easy to swoon in admiration of such a powerful, visionary man, dedicated to bringing this wonderful opportunity to common Americans like us.

It turned out he was a criminal fugitive from Australia, where he had been run out of town for doing the same.

But you would never guess it from the company material. A great man.

There are more than a few MLM "executives" like this who will pop up tomorrow in the MLM du jour. MLM exploitation can be very profitable and the jail sentences light. Let the MLM "dream" buyer beware.

I have been taken to task for making this point too strongly--and do not wish to imply that all MLM leaders have criminal records--but it does pay to do some research here. Are the idols you are being asked to worship in MLM worthy of respect, or contempt? Have they been prosecuted or sued for exploiting people in the past? Have they done prison time?

Do not expect to hear the full truth in the MLM video.

Pride and the Secret Closet: Vanity and the Way MLMs Grow

"Mr. Prospect, now you aren't required to buy more than three product units, but why bother joining unless you plan to succeed? Besides, all of our products are 100% money back guaranteed."

"Hmmm... To ask for a refund, then, is to admit defeat. Others appear to be doing O.K. at this. I'm no failure! Perhaps I should go to another motivational seminar or strong-arm and alienate one more friend to join. I wasn't fooled! I'm no failure!"

So, the "inventory" and "recruitment kits," never viable, collect dust. They become a pile in the back closet or attic, a trophy to pride being unable to admit that greed seized the moment.

Back to the Pyramids: Innovative Marketing or Organized Crime?

It is generally agreed that to mislead people in order to get their money is morally reprehensible. It is labeled "theft" or "fraud," and those who do it should be punished. No one is naive enough to suggest that you can't make money at it. Crime can pay, at least temporarily.

Pyramid schemes are illegal. They are illegal because they are exploitative and dishonest. They exploit the most vulnerable of people: the desperate, the out-of-work, the ignorant. Those who start and practice such fraud, should, and increasingly are, being punished for their crimes.

But add a product for cover, and call it an MLM, and people are willing to swallow its legality. Is this true? Really? Who says so?

The Feds versus the MLM Gang: The Other Side of the Story

It is a fact that a few large MLMs have survived against the best efforts of law enforcement officials to shut them down, spending millions of dollars to protect, lobby, and insulate themselves. But the same could be said for any organized crime. It is difficult to stop once it becomes so large.

And MLMs look so legitimate to the public, so decent. So many nice people are involved. Surely, it can't be illegal! The people lower down may even defend the very organization that is robbing them, hoping that they might get their chance to make "the big money" later.

But if it looks like a duck, walks like a duck, and quacks like a duck, it probably is a duck. Unless it is an MLM, and then it is NOT a pyramid.

The Feds generally see it differently... when the ML (multi-level) aspect begins to eclipse the M (marketing) of products or services.

People can make money in an MLM, undeniably. The moral issue is: Where is the money coming from? Selling product? Then why not sell the same product in the "real world"?

But everyone knows that the real incentive is the pyramid aspect, and the product just the excuse to make it legal, or at least the MLM promoter would like you to believe it is legal.

The Mob and the MLM: A Stretched Analogy?

Talk to a mobster, and he will tell you that he is "merely misunderstood in his benevolent intentions." "We are just trying to 'build our business.'" "It's all a conspiracy to make us look bad." "The Feds are out to get us because they are jealous or afraid of our new way of life." "Why, look at all the good we do!" "We are looking more legitimate every day." "Here's a statement from a famous DA that the Mob is really a good organization and no harm ever comes from it." "We've even got a minister to endorse us now!"

Propaganda and MLM Expansion

The MLMers of the new millennium are starting to sound a lot like the gangsters of yesteryear. In an era where management science and the law generally condemn MLM, they've "got their own experts," from academia or law, who are "on the payroll." Confidence, remember, is key.

Regardless of all the vehement denials, MLMs are all to some extent pyramid schemes, and pyramid schemes are illegal. Sure, some are "getting away with it," but so did the Mafia for decades. It is hard to stop a juggernaut, especially one that has taken such pains to look legitimate and misunderstood, that is highly organized, and that has so much money from its victims to propagandize, lobby, and defend itself. And so the exploitation goes on.

If these guys show up in your neighborhood, you are either "in" or "out," family or target, friend or foe. Suspicion rules the day; everyone has an "angle"; greed supplants innocence. The "neighborhood" is turned into a marketplace, and may never recover from the blow.

The ethical questions remain: Are MLMs a morally acceptable way to make money? Are they--and will they continue to be--legitimate?

MLM Proselytizing: Beneath Begging?

If money is needed that badly, why not simply ask friends and family for help rather than taking money from them under false pretenses--and also selling them a bill of goods? By "sponsoring" them, you have not only conned them and profited at their expense, you have made them feel like losers, since they are not able to make a success of the hopeless MLM concept.

Once seen, only the morally blind, or consciously criminal, could continue in such a "business."

But wait, perhaps you could recruit... your mother!

Moral Inventory

By way of review, the prospective MLM initiate has to face and resolve these ethical issues:

1.     Do I want to be involved in encouraging people to be more materialistic?

2.     Do I want to sell a product that perhaps couldn't be sold any other way?

3.     Do I want to be a part of an enterprise famous for slander, libel, and rumor?

4.     Do I want to be a part of a company that may employ criminals as marketing experts?

5.     Do I want to make money off my ability to convince people that an unworkable marketing system is viable?

6.     Do I want to be known among my friends and family as a person who tried to con people with a thinly veiled pyramid scheme?

If you can answer these questions "yes," training is available... But remember that God is watching, even if you never get "successful" enough for the Feds to notice you.


IV. Relationship Issues: An Experiential Problem

Learning the Hard Way

MLMs grow by exploiting people's relationships. If you are going to be in an MLM, you swallow hard and accept this as part of "building your business." This is "networking." But to those not "in" the MLM, it seems as if friendship is merely a pretext for phoniness, friendliness is suspected as prospecting, and so on. There is no middle ground here, try as you might.

While this is the most difficult point to make, it is perhaps the most important. Anyone who has any experience with an MLM has strong feelings, either for or against, and this is the problem. Polarization runs deep.

High-pressure Selling -- Reserved for Pyramids Only

When it comes to selling product, MLM sales reps are probably no more aggressive or obnoxious than ordinary salespeople. Since most are not salespeople by nature, and it is characteristic that MLMs attract few people with any experience selling this particular product or service, they usually sell through pre-fab "parties" or home "demos." Thus, sales pressure is exerted by situation, if at all.

It should be noted that when selling product, the only distinction from a real-world business is the possibility for deception due to the "looseness" of the MLM and the incentive to exaggerate claims without any accountability. Other than this, selling product in an MLM is fairly similar to selling any product in the real world.

But when it comes to getting you "signed up" as a "distributor," the MLMers get pushy and deceptive beyond the boundaries of polite social norms.

Remember, an MLM is defined by its rewarding people to recruit others in multiple levels.

"Mother, Let Me Tell You About a Fantastic Opportunity..."

Even ex-accountants are willing to practice the crudest of high-pressure selling tactics, at least when it comes to "signing people up." The end justifies the means, when it comes to getting people to come to the "meetings," where the objective is to get a materialism frenzy going at high pitch through a slick speaker or video. The reasons for this "confidence building" should be obvious by now, but here we are considering the relationship cost associated with the "success" of the MLM.

The above title is meant to be absurd. Most people, no matter how jaded, would not foist such a con on their own mothers. Even if people don't know the specifics of what is wrong with MLMs, intuition often warns us: "Don't tamper with that relationship." The first marks for recruitment are the gullible, or the "expendable" friends. But successive moral compromise, experience, and desperation... may yet lead to "good old Mom."

Never Admit You Are Wrong

Many have left high-paying jobs to "pursue their dreams" in an MLM. Having been conned so dramatically, they do not easily admit defeat. It seems easier to cling to the bad dream in an increasing cycle of desperation to make the MLM work against all odds. "Losers" at the bottom congregate into support groups, perhaps spinning-off another MLM where they can be "boss."

There is an undeniable camaraderie among MLMers. But for everyone else, "there goes the neighborhood." It is saddening to see people being encouraged against all instinct and common sense to chase after an illusory "pot of gold," but what can be done?

Counting the Cost: The First Church of MLM

Many readers will share the experience of observing MLMs divide families, friends, churches, and civic groups. Lifelong friends are now "prospects." The neighborhood is now "a market." Motives change, suspicions rise, divisions form. The question is begged: "Is it worth it?"

Especially nasty is the church situation. Will the pastor join? If not, he will take a dim view of MLM proselytizing at church functions; animosity will rise, factions will form. You are either "in" or out. If the pastor joins, then those who are not "in" will feel a little uncomfortable in this church.

A church (or any community group) can be easily torpedoed by an MLM.

Trust Your Instincts?

For most people, thankfully, the MLM experience usually ends in very quick financial failure and is then sidelined. Two possible responses are: 1) being embarrassed about participation, or 2) becoming even more intractable when the MLM has failed. You will find the latter chasing after the latest "get rich quick" scheme with similar results. "If we could have just sponsored so and so--they have so many friends--we would have made it."

Thus, there is reason for the "bad taste" most people have for MLMs. By instinct if not experience or insight, we wince at the thought of what we know will follow in the wake of an MLM. Relationships strained, factions formed, deception, manipulation, greed, loss, a closet full of videotapes, brochures, and useless inventory that "everybody wants."

Disease Alert: Beware of MLM Blindness

Apparently, it is difficult for gung-ho MLMers to see how they look from the outside. They can watch lifelong friendships unravel, churches and civic groups poisoned, the avoidance of friends and family, etc., and never see that MLM was the cause.

If you try to point this pathology out, you are treated as if you have attacked the very gospel! Perhaps for some, the MLM approach is a new gospel?

They will claim to have made "new friends," most of which are MLMers or new acquaintances who could be considered "future prospects." The shallowness of these "new friends," the stilted conversations among the "old friends," and the embarrassment, in general, for what seems clear to everyone but the MLMer go unnoticed. Callousness sets in; standards are lowered.

Of course, it could be pointed out that this might have happened anyway. Perhaps the die-hard MLMers would have ruined their friendships anyway in some other non-MLM business failure. Is the MLM really the cause, or just the vehicle?

Business failure of any type is traumatic on the relationships involved, but in most small businesses there is at least the chance of success. And this is never the case in an MLM, unless "success" can be defined as profiting off of the failures of others.

Non-MLM real-world businesses that offer products of interest to friends, family, etc., such as insurance agents and small retail shop owners, seem to be more circumspect in dealing with personal relationships in all but a few rare (and grievous) cases. But the MLMer is recognizable by duplicity of friendship overtures, overbearing glad-handing, full-time prospecting, outrageous initial deception, and social callousness. This is no accident, but rather sheer desperation. How could it be otherwise? For the active MLMer is in a hopeless bear trap: with hubris as one steel jaw and oversaturation the other.

And so the MLM relationship "bull" tramples through the relationship "china closet," blindly ruining fragile and valuable things. Some never pull out of this, figuring the coldness they experience in their emotional lives is due to some other cause than their MLM participation.

The Aftermath

One can't help but wish that the "neighborhood" could be like it once was. But an MLM storm has blown through, ruining valuable relationships with no regret or conscience. And brace yourself, another one is coming. Perhaps it is in that smiling face approaching you, or in that nice letter you just received from a "friend"?

What goes unnoticed to the MLMer is that when the neighborhood is turned into a marketplace, something precious is lost... which is not easily regained.

This aspect of the MLM experience should not be underestimated, and the reflective reader would do well to think twice about the value of friends, family, community, and church fellowship before joining or continuing in an MLM.


Summary of What's Wrong With Multi-Level Marketing

1.     MLMs are "doomed by design" to recruit too many salespeople, who in turn will then attempt to recruit even more salespeople, ad infinitum.

2.     For many, the real attraction of involvement in multi-level marketing is the thinly veiled pyramid con-scheme made quasi-legal by the presence of a product or service.

3.     The ethical concessions necessary to be "successful" in many MLM companies are stark and difficult to deal with for most people.

4.     Friends and family should be treated as such, and not as "marks" for exploitation.


It is hoped that by clearly pointing out "What is Wrong With Multi-Level Marketing" that many might be spared the inherent and associative pitfalls by avoiding the practice.

As well, for those who insist on practicing MLM, it is hoped that this analysis will serve as a handy framework of problem areasto be avoided if and where this is possible.


Internet Links for Further Anti-MLM Research and Information

For more, see the Frequently Asked Questions, Additional Points and Rebuttals section athttp://www.vandruff.com/mlm_FAQ.html   E-Mail the author of this article, Dean Van Druff, at end of this section.

Pyramid Scheme Alert

NOTE: This article was written in 1990 and was one of the first to critique MLM. Now there are many voices and resources concerning “product-based pyramid schemes.” Here are a few of my favorites.

The Pyramid-Scheme-Alert (PSA) organization offers consumer information on MLMs, news of legal cases, analytical tools, insightful articles, and an opportunity to affect new laws and social change by membership and contribution. You can do your own evaluation of any MLM program or suspected pyramid scheme.

False Profits is a book that traces out how MLM participation can commandeer and derail people's religious ideals athttp://www.FalseProfits.com. See also "The 10 Big Lies of MLM" at http://www.mlmsurvivor.com/fitzpatrick.htm

Believe, The Movie is a humorous take on “Network Marketing”. Both MLMrs and “anti-MLM zealots” (ahem) are both lampooned.

Dr. Jon Taylor's website includes surveys of MLM tax preparers (do they really make money?), answers the question of “odds of success" at MLM verses gambling, and provides a history of MLM at http://www.mlm-thetruth.com

Ami Chen Mills Shaking the Money Tree captures the "stink" of MLM pathology and culture most vividly. Hold your nose, and dive into major deja-vu at http://www.metroactive.com/papers/metro/10.03.96/cover/multilevel-9640.html

Inc. Magazine's Norm Brodsky gives us "Multilevel Mischief" which depicts how MLMs churn through human relationships athttp://www.inc.com/magazine/19980601/941.html

Peter Blood's The MLM File has research posted that, among other things, shows the problem of geometric expansion athttp://www.themlmfile.com.au

FTC legal and historical overview at http://www.ftc.gov/speeches/other/dvimf16.htm

Consider Procter and Gamble's perspective on the Amway "Satan Rumor".

For articles on "MLM Harassment" at work, as well as postings on Amway and MLM in General, see The Skeptic's Dictionary at:http://skepdic.com/mlmhar.html

As a closing parable - if you are not already familiar with it - please click here to read a synopsis of Hans Christian Andersen's "The Emperor's New Clothes".

To send E-Mail to author Dean Van Druff on this subject, PLEASE read the FAQ first.

    

 


More Articles & Humor
Dean & Laura VanDruff's Home Page

This document is at http://www.vandruff.com/mlm.html

 

شبهه: در بازاریابی شبکه ای آن چه موجب به سود رسیدن یا نرسیدن افراد می‌شود، فقط توانایی و پشتکار افراد است به نحوی که اگر بخواهد حتماً می‌تواند پس در این میان شانس دخالت ندارد.


پاسخ: شانس در بازاریابی شبکه ای وجود دارد اما نه فقط به خاطر وجود یا عدم توانایی ذاتی افراد در بازاریابی بلکه به دلیل زیر:
«در بخش اقتصادی ثابت کردیم این سیستم دیر یا زود به اشباع می رسد.» به این حقیقت دو موضوع زیر را نیز اضافه می کنیم:
اولاً واضح است که تمامی مردم خریدار محصولات چنین شبکه‌ای و خواهان شرکت در آن نیستند و این که از بین افراد مختلف کدام‌یک علاقه‌مند به ورود به شبکه است و کدام‌یک نیست را بدون بررسی دقیق نمی‌توان فهمید و به طور کلی نیز نمی‌توان فهمید در یک مقطع خاص چند درصد مردم حاضر به عضویت در این شبکه‌ها هستند. به علاوه با گسترش اعضای شبکه یافتن مشتری جدید مشکل می‌شود و ممکن است فردی که می‌توانست زیرشاخه کسی باشد، توسط دیگران جذب شده باشد. «اصلا بالقوه با چنین سیستم هایی مشکل دارند» که تعداد این افراد با افزایش آگاهی عمومی، احکام مراجع و مقررات قضائی و حکومتی متغیر بوده و افزایش می‌یابد(بازار کوچک می‌شود) و این موجب می‌شود بازار این سیستم‌ها سریع‌تر به رکود نزدیکتر شود.
ثانیاً هرچه تعداد ورودی های شبکه بیشتر شده باشد، امید به سود برای اعضای جدید پایین‌تر می‌آید. این موجب می‌شود که همان‌ها هم که با چنین شبکه‌هایی خیلی مشکل ندارند، در ورود به شبکه احتیاط کنند. (اگر واقع بین باشیم هم اکنون نیز تاحدودی چنین شده است) و منجر به متغیرتر شدن زمان رکود سیستم می‌شود.
دو دلیل فوق معین نبودن زمان نسبی اشباع و عدم امکان تعیین آن را می‌رساند؛ چرا که عوامل فوق قابل اندازه‌گیری یا پیش‌بینی نیستند. پس فردی که می‌خواهد وارد شود نمی‌داند تا زمان اشباع نسبی چقدر فاصله دارد. اگر شانس بیاورد به موقع وارد شده و به اندازه کافی زمان دارد و گرنه قبل از آنکه بتواند برای اولین بار به سود برسد سیستم به اشباع نسبی خود رسیده و به قدری کند می‌شود که برای فرد ادامه کار مقرون به صرفه نخواهد بود! لذا آنها که می‌گویند شانس در این سیستم جایی ندارد در اشتباه هستند.

* برگرفته از پرسمان


در مورد بازاریابی شبکه ای توجه به چند نکته حائز اهمیت است:
1. منع قانونی و یا حرمت شرعی گاهی با توجه به ضرر شخصی است و گاهی با توجه به نابسامانی اجتماعی است.از این رو برخی فعالیتهای اقتصادی چه بسا موجب جهت دادن نیروهای فعال جامعه به کارهای ضد تولیدی و هدر دادن سرمایه های مملکت شود. از این رو در مجلس منع قانونی آن صادر می شود و یا مرجع تقلید حرمت آن را اعلام می دارد.
2. با توجه به اینکه این فعالیتهای اقتصادی روح ضد تولید دارد و امروزه با مشاهده پیامدهای آن به خوبی می توان به این تحلیل رسید که نیروی انسان جوان ما فرصت جوانی و نیروی فکری خود را مشغول خرید کالایی می کنند که تنها ارزش دکوری و کلکسیونی دارد. و به طور یقین ادامه این روش در میان تحصیل کرده ها ضایعه جبران ناپذیری خواهد داشت.
3. اگرچه شرکت مزبور ثبات قیمت جهانی را با تضمین معتبر بر عهده گرفته است اما با نگاهی کلان به اقتصاد کشور سرمایه های مردم صرف خرید جنسی می شود که در زندگی مصرفی و نیازهای ضروری آنها هیچگونه نقشی ندارد بلکه با ملاحظه زنجیره طولانی تنها پول جیب به جیب می شود و در این میان درصدی به عنوان پورسانت به واسطه داده می شود و درآمد هنگفتی نصیب شرکت اصلی می شود. و این همان نقطه اصلی فساد اقتصادی است. در نگاه کلان است که موجب منع قانونی و حرمت شرعی شده است.

*برگرففته از پرسمان

این مجلد با تحلیلی دقیق بر روی پدیده بازاریابی شبکه ای و دسیسه های هرمی منشعب از آن، توسط کارشناسان وزارت اطلاعات نگاشته شده است.


دریافت فایل در قالب PDF از همین وبلاگ
حجم: 902 کیلوبایت


دریافت فایل در قالب docx از سایت وزارت اطلاعات

حجم: 7/17 مگابایت

صفحات سایت
تهران موزیک
طراحی چت روم
متخصص زنان و زايمان
مشاوره سئو
درج آگهي رايگان
پيگيري وام ازدواج
باران چت
ناز چت
چت روم فارسی
بارکد خوان فروشگاهی
دکتر سلام
ققنوس چت
نونوچت/نونوگپ/نونوفان
دانلود رایگان کتاب و جزوات دانشجویی